۲۱ : ۳۹ سه شنبه، ۹ خردادماه ۱۳۸۵     0 نظر

همه با هم برای سرود ملی

نیما نکیسا، پژمان جمشیدی و مهرداد میناوند سرود ملی ایران را اجرا کرده اند. اصولآ این روزها بر همه‌ی ملت عزیز و شریف ایران واجب است که با اجرای یک سرود ملی وظیفه‌ی خود را انجام دهند. اتحادیه‌ی نان بربری پزان بدون مرز نیز طی اطلاعیه‌ای اعلام کرد که ما هم یک سرود ملی داریم اجرا می‌کنیم. بروبچه‌های سازمان حفاظت از قصابان گوشت لخم نیز دارند سرود تهیه می‌کنند. از طرفی گروه سرود دبستان دخترانه‌ی کوچه‌ی پایینی طی اطلاعیه‌ای خبر از آماده شدن سرود ملی فوتبال داده، ولی چون می‌خواهند بعضی از مسائل رعایت شود تمام دختربچه‌ها موظف هستند با صدایی کلفت و مردانه سرود اجرا کنند، تازه سیبیل هم می‌گذارند.انجمن غیردولتی خوانندگان شدیدآ فولکوریک نیز سرود خاصی برای تیم ملی اجرا کرده‌اند که نامش "بهش بگو پلنگه ... پلنگه چشم قشنگه" است. احتمالآ این سرود خیلی جواب می‌دهد. بقیه هم دارند سرود ملی آماده می‌کنند که مهمترین آن "لب کارون" نام دارد.نویسنده: هومن کواکبیمنبع: روزنامه گل (سه‌شنبه دوم خرداد ۱۳۸۵) ستون گل حلبی... [متن کامل]
حضرت میخ

۲۲ : ۲۲ یکشنبه، ۷ خردادماه ۱۳۸۵     0 نظر

خودت مگه نمی‌دونیشون؟

نامه دوم بایگانی شدفردا: ارسال دومین نامه‌‌ی احمدی نژاد به رهبران دنیا که قرار بود، خطاب به پاپ بندیکت شانزدهم نگاشته شود، به دلیل مخالفت مقامات ارشد کشور، منتفی شد.کل کل: خبرها حاکی از آن است که مقامات ارشد کشور به محمود احمدی‌نژاد گفته اند:این درسا که تو نامه هات، برای اونا می‌نویسیشون... خودت مگه نمی‌خونیشون؟ خودت مگه نمی‌دونیشون؟لازم به ذکر است که این موضوع را مرتضی – خواننده‌ی لوس آنجلسی – نیز بارها متذکر شده بود. اجرای فتوای جنجالی مفتی سودانیایلنا: پس از فتوای جنجال برانگیز «حسن عبدالله الترابی» مبنی بر آزادی ازدواج مسلمانان با ادیان مختلف، شهر قصارف سودان شاهد نخستین مراسم علنی و رسمی ازدواج یک دختر مسلمان با مرد مسیحی بود. این فتوی مخالفت های بسیاری را از سوی علما و فقهای اسلامی به همراه داشت و بسیاری از علما، این مفتی سودانی را مرتد دانستند.کل‌کل: خبرها حاکی از آن است که مفتی‌های سودان اعلام کردند که این مفتی، مفتکی مفتی شده است. به محض انتشار این خبر همه‌ی اذهان و چشم‌ها به سمت «قم» نشانه گرفته شد! با وجود سنی بودن عالم مزبور، علما و فقها درصدد تحقیق برآمدند که آیا ایشان تحت تبصره‌‌ای توانسته‌ند از حوزه‌ی علمیه‌ی قم فارغ‌التحصیل شده‌اند یا خیر؟خبرهای پشت پرده نیز... [متن کامل]
دکتر شنگول

۲۱ : ۲۴ یکشنبه، ۷ خردادماه ۱۳۸۵    

دو

لازم نیست بفهمی من چی میگم، همین که متوجه بشی کافیه!... [متن کامل]
حضرت میخ

۱۴ : ۲۶ یکشنبه، ۷ خردادماه ۱۳۸۵     2 نظر

خودکشی نکردن هنر است!

عنوان: خودکشی نکردن هنر است!نويسنده: اشکان نيری، مجله هفت سنگخودکشی کردن که کاری ندارد، هنر ندارد، افتخار ندارد. یک نفرت ِ کور می‌خواهد که الحمدلله در وجود همه‌ی ما، از بچه‌ی پنج ساله تا پیرمرد نود و پنج ساله، به وفور یافت می‌شود؛ چند لحظه جنون ِ بی‌بازگشت می‌خواهد؛ و یک راه ِ مطمئن و بی‌درد! (حماقت نکنیدها! روش‌های با درد زود آدم را پشیمان می‌کنند و به بافت‌های جسمی هم زیاد آسیب می‌رسانند!)زنده ماندن هم هنر نیست، شجاعتی نمی‌خواهد، حماقت می‌خواهد که نود و نُه درصد مردم(بلکه صد در صد!)، حالا چه روشن‌فکر چه تاریک‌فکر چه هرچی، دارند! خودکشی نکردن هنر است. نه از آن نوع که بگویی خودکشی فرار کردن است و باید ماند و جنگید و این زندگی کارزار ِ خوبی و بدی‌ست و ازین شر و ورا! نه! که اگر این باشد باید زودتر تمامش کنی و گورت را گم کنی! که چه فایده یک عمر جنگیدن و به خود باد انداختن که چی؟ که ما زنده‌ایم؟! خب، نباشیم! ماندن ِ ما در این دنیا چه افتخاری ست؟! اصلا مگر ما نادر شاه هستیم که تا آخر ِ عمر مجبور باشیم بجنگیم؟! شاید یک‌نفر آدم ِ لطیف اصلا از جنگ بدش بیاید! برای من چیز دیگری... [متن کامل]
دکتر شنگول

۲۰ : ۳۶ شنبه، ۶ خردادماه ۱۳۸۵    

یک

بابا یکی بیاد بگه منو می‌خواد، مردم از بس شنیدم تو رو می‌خوام!... [متن کامل]
حضرت میخ

۱۲ : ۲۸ جمعه، ۵ خردادماه ۱۳۸۵     4 نظر

عزیز نسین - نابغه‌ی هوش

داستان: نابغه‌ی هوشنویسنده: عزیز نسینمترجم: رضا همراهگفت: خیلی مشتاق دیدارتن... دلشون می‌خواد به هر ترتیبی شده تو رو ببینن.گفتم: چطور مگه.. من که اونا رو نمی‌شناسم.گفت: باشه... آخه تو نمی‌دونی ما چقدر تعریفتو کردیم... مخصوصاً راجع به هوش سرشارت خیلی چیزها گفتیم...کی بدش میاد که «باهوش» یاشه؟... مخصوصاً کی دلش نمی‌خواد بین خلق‌الله با این صفت مشهور باشه؟...عین یک آدمی که دو دونگی صدا داشته باشه و ازش بخوان یک دهن آواز بخونه، گذاشتم تاقچه بالا... . آنقدر ادا و اصول درآوردم و ناز و نوز کردم و تو بمیری، من بمیرم در آوردم و شکسته نفسی کردم که نمی‌دونید... . و بالاخره رضایت دادم. قرار شد به اتفاق رفیقم بروم و چشم آنهایی را که از دور شیفته و فریفته‌ی ذکاوت و هوش فوق‌العاده‌ام بودند، به دیدار جمال مبارکم روشن کنم.وقتی وارد شدم، درست مثل این بود که موجود فوق‌العاده‌ای بر آنها نازل گشته است - موجودی که از فرق سر تا نوک ناخن انگشت‌های پا، چیک و چیک ازش هوش و معرفت می چکید – با چشم‌هایی پر از تعجب و تحسین، نگاه‌هایکنجکاوشانرا به من دوخته بودند. من بیچاره درست مثل شاگرد تنبل و بازیگوشی که پای تخته آمده تا درسی را که حتی یک کلمه‌اش را بلد... [متن کامل]
دکتر شنگول

۱۳ : ۴۹ پنجشنبه، ۴ خردادماه ۱۳۸۵     26 نظر

افتتاح شدیم!

تصمیم داشتیم برای افتتاحیه اینترنت‌نامه‌ی انتقادی-فکاهی زابغر، زحمت‌های زیادی بکشیم، در برنامه‌مان ایده‌های زیادی چیده بودیم، می‌خواستیم کاری بکنیم تا آلمانی‌های میزبان جام جهانی یاد بگیرند چگونه باید افتتاحیه از خود در کرد.دعوت کردیم از خواننده‌های معروفی نظیر جنیفر لوپز، کریستینا آگویلرا، بریتنی اسپیرز، مایکل جکسون، 50 Cent، انریکو و الویس پریسلی!!! البته بعد از اینکه دعوتنامه‌ها را فرستادیم متوجه شدیم که این آخری یک زمانی یک جایی توسط عزرائیل کشته شده است! ای عزرائیل تروریست، گویا خواننده معروفی بوده است این الویس! به هر روی ما قصدمان بترکون بود، و از هیچ تلاشی دریغ نمی‌کردیم، اما گویا تمام این‌هایی که نام بردم ملیتی غیرایرانی داشتند، و نمی‌دانستند که ما قرار است یک مجله طنز افتتاح کنیم نه نیروگاه اتمی! هرچه بود، با کمال مهربانی و خوشرویی دست ما را از لمسشان رد کردند و گفتند چه پررو! ما هم که غیرتی و ناسیونالیست، با خود گفتیم انگار آدم معروف قحطه! البته طوری گفتیم که حتی خود نیز نشنیدیم.بعد از این ناکامی بزرگ به یادمان رسید که خود نیز کلی خواننده‌ی تاپ و معروف و محبوب و اساسی داریم، دست به کار شدیم و به هر کدام که دم و دستگاه اینترنتی داشتند میل زدیم، داریوش، گوگوش، ابی، شهرام شب‌پره،... [متن کامل]
حضرت میخ

۱۲ : ۴۵ پنجشنبه، ۴ خردادماه ۱۳۸۵     1 نظر

غزل زنانه!

قرن‌هاست که غزل (یعنی سرودن اشعار عاشقانه) در انحصار مردهاست و حتی اگر زنانی غزل سروده اند، باز در وصف چشم و ابرو و قد و قامت دلبران و زنان بوده است. لذا این غزل که از زبان یک زن در وصف جنس مخالف (مرد) سرود شده! چون طبیعی است، شاید چندان بی لطف نباشد. ای بــه بــازوی تــوانــــا بــرده ای از دل قـــــــرار وی که از گـــردن کنـــی غرق خجالت صد چنار چیــــز تـو خـواهم که هـمـواره بود در چیـــز مـــن «چیز» یعنی «دست» از آن رو گـــمان بد مدار! در فراق ســـینه‌ی پــهن تو هر شب می شــــود از دو چشم من روان، جانِ تو سیــــــل و آبشار از بناگــــوش تو در رفته سبیــلی بس کلفـــــــت من نـدانـم عـــقرب جــــراره بـــــاشد یا که مار روز وصلت پیش من خوش تر بــــــود از «روژ لب» شام هجرت بدتر است از سن و سال بیشمار! اخم و تخمت تلخ‌تر از «دیدن موش» است و لیک خنده هایـــت خوبتر از گـــــردش اندر لالــــه‌زار! زار گــــــــردد کـــــار مـــن گر بشنوم از راه جـــــور لحظه‌ای با دیگری گردیده‌ ای ســرگــرم کــــــار حرفهایت خوشتر است از کُــرست و کیف و کلاه بوسه هایت بهتر از انگور و سیب و پرتقــــــــال هست در هر حلقه... [متن کامل]
دکتر شنگول