۲۰ : ۵۰ چهارشنبه، ۳۱ خردادماه ۱۳۸۵     0 نظر

بعد از حذف

از یک جایی که نمی‌گویم کجاست! به من خبر دادند که گل‌های ایران در جام‌جهانی ۱۹۹۸ فرانسه را دو هافبک تیم ملی یعنی حمید استیلی و مهدی مهدوی‌کیا به ثمر رساندند. بنابر استدلال سر الکس فردوسی‌پور و حضرت نیکان کبیر! که با گلزنی دو مدافع در این جام خط حمله‌ی ایران را ضعیف دانستند من نیز نتیجه می‌گیرم که علی دایی و خداداد عزیزی به شدت در جام‌جهانی فرانسه ضعیف ظاهر شدند و نیز پسرفتی که داشته‌ایم ضعف خط هافبک تیم بوده است گویا در یک تیم فقط خط حمله موظف است گل بزند و گلزنی یک بازیکن نقش دیگران را در زدن گل از بین می‌برد! شایان ذکر است حضرات زدن ۱۰۹ گل از علی دایی را دلیل قوت این بازیکن ندانسته ولی دریبل‌های علی کریمی را دلیل بر فیکس بودن این بازیکن اعلام می‌دارند. فدراسیون فوتبال تصمیم دارد تهیه‌کننده‌ی برنامه‌ی نود و همچنین به اصطلاح بهترین گزارشگر ورزشی صدا و سیما را به عنوان آنالیزور رسمی تیم برگزیند!بعد از حذف تیم پرقدرت ملی ایران! از جام‌جهانی تمامی کارشناسان غیور فوتبال همین کشور اظهار نظر کردند که هر کدامشان به تنهایی می‌توانستند این تیم را قهرمان جام‌جهانی کنند فقط با یک حرکت جایگزین کردن عنایتی به جای دایی و... [متن کامل]
حضرت میخ

۱۲ : ۰۳ جمعه، ۲۶ خردادماه ۱۳۸۵     0 نظر

طفلکی، می‌لرزید.

طفلک می‌لرزید. نمی‌گریستا، می‌لرزید. بازم تاکید می‌کنم می‌لرزید، حالا چراش بمونه. نمی‌دونم چرا ناخودآگاه و همین‌جوری الکی و خیلیم اتفاقی یاد این شعر ا.بامداد یا همون شاملوی خودمون افتادم: "سلاخی می‌گریست، به قناری کوچکی دل باخته بود" باشه! قبوله، ربطی نداشت اما اتفاقه دیگه، پیش میاد. واسه همین تاکید کردم که نمی‌گریست، می‌لرزید!اول فکر کردم سردشه، آخه علاوه بر این‌که می‌لرزید و نمی‌گریست، صورتشم قرمز شده بود، بعد سریعآ فکر نکردم که سردشه، آخه تو این زمونه عشق که نمی‌مونه هیچی، مردم به صورتشون سیلی هم می‌زنن تا سرخ بشه، مده!بعد خوب که توجه کردم چیز تازه‌ای ندیدم بنابراین به خودم جرات دادم و سعی کردم سؤالم رو بپرسم، آخه اولین باری بود که به یه جنس مخالف برمی‌خوردم که هم می‌لرزید، هم نمی‌گریست و هم صورتش قرمز شده بود! همین‌جور که داشتم پیش خودم سعی می‌کردم سؤالم رو بپرسم، یه دفه همون طفلک (فکر کنم دیگه متوجه شده باشین کیو می‌گم!) گفت که "ببخشید آقا، آدامس دارید؟" هان! (همون نمنه!) حالا این وقت روز از کجا آدامس گیر بیارم؟ بنایراین تصمیم خودم رو گرفتم که بگم نه! اما همین که اومدم بگم، طفلک گفت که "آخه می‌دونین چی شده" من که هنوز در پاسخ به سؤال اول جا مونده... [متن کامل]
حضرت میخ

۲۱ : ۱۱ دوشنبه، ۲۲ خردادماه ۱۳۸۵     9 نظر

به من بگو پدرسگ!

داستان: به من بگو پدرسگ!نویسنده: اینجانب، طنزنویس!مدتی بود که می‌شناختمش! شروینه دختری بود سگی... اخلاقش مثل سگ بود... مثل سگ دروغ می گفت و خلاصه تمامی حرکات و سکناتش به سگ رفته بود! قیافه اش را که نگو... یادآور سگ های ولگرد خطه‌ی ورامین بود که هر روز هدف سنگ‌پرانی بچه‌های آن نواحی می شوند.خلاصه برای من که چندین گربه بزرگ کرده بودم، فرصت مناسبی بود تا از طریق شروینه با آداب و رسوم سگها نیز آشنا شده و تجربه‌ای گران کسب کنم. به همین منظور بخشی از اوقات فراغتم را صرف هم‌کلام شدن با وی می‌کردم.طی این مصاحبت‌ها به این نتیجه رسیدم که دو چیز شروینه به سگ‌ها نرفته است؛ یکی وفاداریش و دیگری هم آشنا نبودن به زبان سگ ها. ولی بعدها فهمیدم که اگرچه وی زبان سگها را بلد نیست ولی همانند سگها، زبان آدمیزاد حالیش نمی‌شود و این خودش یک تشابه حائز اهمیت است.خداوند به این موجود عجیب غریب یک نوع استعداد ویژه نیز داده بود. او می‌توانست هرکس را از طریق بوی ویژه‌ی آن شخص بشناسد. مثلاً اگر شما با دستتان چشمهای او را از پشت می‌بستید، شروینه با بهره‌گیری از این استعداد ویژه به سرعت شما را شناسایی می‌کرد، حتی اگر از هزار و... [متن کامل]
دکتر شنگول

۱۱ : ۵۳ جمعه، ۱۹ خردادماه ۱۳۸۵    

طویله‌ی عشق

ای کاش طویله‌ی عشق من نیز گوسفند داشت!... [متن کامل]
دکتر شنگول

۱۹ : ۳۹ پنجشنبه، ۱۸ خردادماه ۱۳۸۵     1 نظر

ای محمود قهرمان، امشبو اینجا نمان!

ایرنا: محمود احمدي نژاد، رئيس‌جمهور ايران در جمع مردم قزوین گفت: مشكل امروز دنيا به خاطر انحراف تعدادي قدرت‌ها از تعاليم الهي و انبيا است.وی افزود: اختلاف ملت ما با قدرت‌هاي بزرگ اين است كه ما معتقد به توحيد و عدالت و معاد هستيم اما آنها از اين مفاهيم فاصله گرفته‌اند.کل‌کل: بر همین اساس کارشناسان، مشکل مردودی دانش‌آموزان در امتحانات و کنکور را انحراف تعدادی از ایشان و به همراه نداشتن آیت‌الکرسی، چهار قل و دعای نادعلی دانستند.ریاست جمهوری محترم، نمونه‌ی بارز خداشناسی را در خرمشهر، عدالت را در اوین و قیامت را در بم دانست و از قدرت‌های بزرگ خواست تا از این آرمان‌ها فاصله نگیرند.آخرین خبرها همچنین حاکی از آن است که بلافاصله پس از پایان افاضه‌ی فضل احمدی‌نژاد، مردم قزوین ضمن ابراز ارادت به احمدی‌نژاد، یکصدا فریاد زدند: "ای محمود قهرمان، جون هرکسی دوست داری، امشبو اینجا نمان!".شایان ذکر است این اولین بار در تاریخ قزوین است که مردم این دیار، چنین فرجه‌ای به میهمان خود داده و این‌گونه از حق میزبانی خود گذشته اند. ولی رئیس‌جمهور محترم در کمال تعجب، از این لطف بسیار بزرگ که به این آسانی‌ها نصیب هرکسی نمی‌شود، ابراز نارضایتی کردند که علت آن همچنان در هاله‌ای از ابهام قرار گرفته است.... [متن کامل]
حضرت میخ

۱۷ : ۴۰ پنجشنبه، ۱۸ خردادماه ۱۳۸۵     3 نظر

گداخانه‌ای که تبلیغ می‌کند

خواجه‌ی شیراز، حافظ شعری دارد با مطلع "دانی که چنگ و عود چه تقریر می‌کنند، پنهان خورید باده که تعزیر می‌کنند". البته علیرضا عصار هم با کمی تغییر اجراش کرده، چند وقت پیش مصرعی به ذهنم خورد با این مضمون "دانی کمیته‌ی امداد چه کار می‌کند" گوشه‌ای یادداشتش کردم. البته مصرع آخرش رو هم این‌گونه تصور می‌کردم "کاین گداخانه‌ای‌ست که تبلیغ می‌کند"، گذشت و سراغش نرفتم. چند روز پیش با دیدن این عکس که به لطف دوستان به زیارتش نائل شدیم یاد شعر خودم افتادم، سعی کردم تکمیلش کنم. با مشورتی که با جناب سردبیر یا همان طنزنویس نمودیم، تصمیم بر این شد که روی زابغر قرارش بدیم. البته گاهآ در وزن پرش‌های وجود دارد که آن‌را به ناشی‌گری بنده و نیز کمبود واژه و همچنین بزرگواری خود ببخشید.دانــی کـمـــــیـتـه‌ی امــــــداد چــــه هــــا می‌کــــنــــدپول‌های صندوق را در حساب بانکی خود رها می‌کندگــویـنـد دفــع هــفـتاد بـــــلا می‌کـنــد این صــنـــدوقمشـکل خـداست که بی‌هــنگـام وحی بــلا می‌کـنـــددر مــــیــــــان راه، ســـــــردر هــــــــــــر عـــــــوارضـیاین گـــله‌ی آبی‌ســـت کــه از دور هــویدا می‌کـــنـــــدجــز ضــرر هــیــچ نکــرد نــصیــب این بنــده‌ي حــقیــر گـــویی هـــرچه می‌خـــورد پــول، حــاشــا می‌کــنــدرد می‌شــویم و روانه می‌کــنیم سـکه‌ای به حــلق اوســحــرش چه آسـان جـیـب را پـــر ز هــوا می‌کــنـــدگــرچــه هــیـــچ نمی‌تـــوان خــرید با خــرج ســکـه‌ایگــویــنــد... [متن کامل]
حضرت میخ

۱۷ : ۳۸ سه شنبه، ۱۶ خردادماه ۱۳۸۵     3 نظر

شگفتی جام‌جهانی، شکست ایران در فینال!

کارشناسان و کارناشناسان و نیز کلیه‌ی آنهایی که ساعتی از عمر خود را از کنار زمین خاکی فوتبال محله‌شان رد شده‌اند، بر این عقیده‌اند که تیم ایران امسال یکی از مدعیان جدی قهرمانی در جام‌جهانی این رشته می‌باشد، به همین‌صورت بر عقیده‌ی دیگری نیز هستند و آن رسیدن مردان حق مسلم به دیدار نهایی و نه فینال این رقابت‌های دشمن‌شکن و حماسی می‌باشد در صورتی که اتفاقی غیرمنتظره و تؤطئه‌ای اتفاق نیفتد.اصولآ حماسه یکی از ارکان جداناشدنی مردم و تاریخ و جغرافیا و ریاضی ایران می‌باشد، هر حرکتی که خیلی گنده و بزرگ و اساسی و شاهکار و غیره باشد را حماسه می‌گویند مثلآ حماسه‌ی خلق شاهنامه، حماسه‌ی ملبورن، حماسه‌ی فرانسه (در مقابل آمریکا)، حماسه ملی شدن انرژی ماهیچه‌ای، حماسه‌ی ملی شدن مهرورزی و نیز حماسه‌ی دستیابی به لاستیک سوخت هسته‌ای!بر این اساس و بر آن اساس و بر دیگر اساس‌ها، و همین‌طور زیرا که بازار حمایت و یار دوازدهمی و بیست و چهارمی! داغ می‌باشد و تبش ما را نیز گرفته است، پیش‌بینی مبسوط و خیلی علمی خود را از جام‌جهانی ابراز وجود می‌داریم، باشد که این عمل نیک و خیر و خداپسندانه مورد توجه عام و خاص و دیگران قرار بگیرد. ضمن اینکه قرار است حضرتش از کمک‌های خود... [متن کامل]
حضرت میخ

۱۴ : ۱۷ جمعه، ۱۲ خردادماه ۱۳۸۵    

سه

من اگه دعا بودم!، هیچ‌وقت مستجاب نمی‌شدم.... [متن کامل]
حضرت میخ

۱۲ : ۴۱ پنجشنبه، ۱۱ خردادماه ۱۳۸۵     3 نظر

نامه‌ی مام میهن به کوروش

قربانت شوم پسرم کوروش، چندی‌ست هر وقت بر سر مزارت می‌آیم تا فاتحه‌ای نثار روحت کنم و درددل‌هایم را به تو بگویم و بروم، تعدادی آدم و البته تعدادی نیز بشر می‌بینم که دوربین‌هایی را جلوی خود گذاشته‌اند و به سوی من خیره می‌شوند، اوایل فکر می‌کردم مرا چشم‌چرانی می‌کنند، زیرا خودت می‌دانی که از چادر و نقاب و این حرف‌ها بدم می‌آید شدیدآ، با خود تصور می‌کردم آخر من که پیرم و چیز تازه‌ای ندارم پس چرا اینان مرا ول نمی‌کنند، کم‌کمک با تحقیقاتی که کردم متوجه شدم که این دوربین‌ها نه مخفی‌اند نه فیلمبرداری! بلکه دوربین‌های هندسی می‌باشند که برای تخریب ابنیه‌ی باستانی و ساختن سد از آن‌ها استفاده می‌شود، اولش که فهمیدم کلی ذوق زدم که هدف اینان من نیستم! اما بعد کشف کردم که چه خاکی در حال برسر شدن من می‌باشد.این سدی که این‌ها قرار است بسازندش نگو که بر سر تو خراب خواهد شد، گویا این‌ها یا تو را نمی‌بینند یا مرا یا کس دیگری را! حالا هم که این نامه را در حال نوشتن می‌باشم یک چشمم اشک است و با چشم دیگرم روی کاغذ را نگاه می‌کنم، خبردار شدم که نام این سد "سیوند" می‌باشد، حالا هر کوفت و زهرماری که هست... [متن کامل]
حضرت میخ