یک لقمه نان
حسرت یک لقمه نان از این نانهای نفتی که میگویند خیلی هم باب دندان است آخرش رو این دل صابمرده میدونم که میمونه. آخر بعد از آن نان روغنیها، که صد و بیست سال بلا از شما به دور باشه بیبیجان همسایهمان درست میکرد و دیگر چند وقتیست که دارد برای آنور آبیهای آخرت درست میکند، حدود یک قرنی میشه که از مشتقات معادن عظیم نفتی ایران نانی نخوردهایم!بعد عمری دلمون رو به رسیدن لقمهی مذکور به میان پهنای بلندبالای سفرهی عیالواریمان خوش کرده بودیم که گویا میگویند چنین شایعه شده بوده است! جلالخالق مگر میشود که مستندی شایعه باشد، یحتمل که شده است وگرنه تا نگویند چیزکی چیزی از قبلش نبوده وقتی هم اتفاق افتاده که حرفشو نبایست زد. و الا میخ رو چه به بحثهای سیاسی و روشنفکری و علمی و ادبی و هنری.شاعر افسردهای رو دیدم که میخواست شعری بگه اما نتونست. در عجبش موندم که این لقمههای نفتی اگر بر سر سفرهها نازل نشده اما فایدهی دیگرش این بوده که ملت همگی شاعر و نویسنده و کارشناس شدهاند آنوقت شاعرک افسرده دریغ از یک بیت شعر درپیت!الآن اگر بگویند خودم مثنویای میگویم که هفتاد "من" کاغذ که هیچ هفتاد "تو" کاغذ هم کم بیاید اما از... [متن کامل]
حضرت میخ

