فکر کردی که چه عزیز دلانگیز؟ طنز عاشق چشم و ابروی ما نیست که مثل هلو بیفتد توی گلویمان و ما هم به رشتهی تحریرش درآوریم و ملت زرتی بخندند. بله جناب! آنقدر خودمان را زجرکش میکنیم تا این اینترنتنامهی وزین سرپا بماند و مشتریها دست خالی برنگردند. آنوقت تو در ساحل آرامشت آفتاب گرفتهای و از خبرگزاری ما مطلب دودر میکنی؟بعد از عمری بشین و پاشو، بالاخره نشستیم و به خیال خودمان یک مطلب آس نوشتیم، با چه رویی از ما بلندش کردی؟ تصور کردی همچون اسممان، میخ تو میشویم؟ نه آقا به یاری خداوند متعال و باریتعالی و فرشتگانش Security Centerی داریم مامان! خودتان حال کنید کار سیستم امنیتی ما را.دو عکس زیر یکی بعد از دودره شدن مطلب و دیگری بعد از کشف سیستم امنیتی ما گرفته شده است، دیگر قضاوتش با خودتان که این سیستم چه بلایی به سر دودره بازها میآورد تا به چیز خوردن بیفتند. برای واضح دیدن عکسها بر روی آنها کلیک کنید.... [متن کامل]
حضرت میخ
اخصاصی به بهشت
خوشمان باشد حالا دیگر برای سقوطهایمان هم سالگرد میگیرند کم مونده واسه هر کدوم از ملت شریف ایران یه پرواز اختصاصی به بهشت ترتیب بدن البته به نظر میرسه که به صورت آزمایشی داره اجرا میشه! باور نمیکنید؟همین هواپیماهه که دیروز رفت بهشت! یکی از فملا*ی ما مثل اینکه انتقالی گرفته بود که برود -البته ناگفته نباشد که هرکسی رو توی این هواپیماها راه نمیدن- دیدن یه صندلی خالیه گفتن حالا که یه سفرهای پهن شده شما هم بشین یه لقمه بزن. از اونا اصرار و از همونا بازم اجبار، به هر حال با من بمیرم و تو بری بهشت و این حرفا راضیش کردن که سوار این همای سعادت بشه و رفتن همان و ... کما اینکه به گزارش خبرنگار اختصاصی بوق همین که داشته سوار میشده بهش گفتن خدا رو چه دیدی شایدم رفتی بهشت.بگذریم انگار که دولت فخیمه فقط بچه دوست داره و اصلآ از آدمیزاد بالای ۱۸ سال خوشش نمیاد از این طرف میگه کارخونه رو راه بندازین از اون طرف سن بچهها که رفت بالا خودش میفرستدشون بهشت. حالا کی میخواد این جمعیت با این آمار رشد و مرگ و میر به ۱۲۰ میلیون برسه خدا میدونه.جدیدآ سند و سال منم از ۱۸ گذشته در ضمن بیکار... [متن کامل]
حضرت میخ
محاکمهی خدا!
از دیرباز، افرادی با استعانت از قوه تفکر خود به نقد و زیر سوال بردن مسائلی همچون مشیت الهی و از این قبیل پرداخته اند. شعر طنز زیر - «محاکمهی خدا!» - سرودهی آقای «بهمنی» از شعرای شیراز است که تیرماه 1314 در مجلهی «بیچون نامهی اخگر» به چاپ رسیده است. (سرهنگ اخگر نیز در همین مجله، شعری در پاسخ و مخالفت با ایشان سروده است.)خداوندا! تویی بنیاد و آگاهز کردار تو دارم ناله و آهجهاندارا! تو اصل عدل و دادیاگر عقل و خرد دادی تو دادیدر این قسمت چه حکمت بود تبعیضبه برخی دادی و برخی ندادی؟اگر تو آفریدی گوسفندانچه لازم بود گرگ تیزدندان؟مگر یوسف نبودی پاکدامن؟چه شد کافکندیش در چاه و زندان؟تو خلاق سماوات و زمینیتو اطفال کر و کور آفرینیگنه از والدین ار بوده برعکستو بیلطف از چه در حق جنینی؟چه میشد گر نبودی شام تاریک؟چرا باشد یکی بذ، دیگری نیک؟!تو حرص و آز را با ما سرشتیکه جنگ افت میان ترک و تاجیکتویی با بی نیازان مهربانترنیستان را تو سوزی خشک با تربلا اول رسد هر ناتوان رابود قحط و غلا بیچارگان را!نگردد کعب پای اغنیا ترکند سیلاب گر ویران جهان را!تو با زیبا چرا زشت آفریدی؛مگر اندرز شیطان را شنیدی!دهی خود نقد دنیا را به... [متن کامل]
دکتر شنگول
اتوبوس صلواتی
عنوان: اتوبوس صلواتینویسنده: بسامانجونم براتون بگه! یه روز با اتوبوس سدخندان، داشتم میرفتم میدون رسالت. هوای گرم تابستون و ازدحام مسافرا، کلافهم کرده بود. از گرما داشتم هلاک میشدم. میلهٔ سقف اتوبوس رو گرفته بودم و، سعی میکردم با تمام فضای شُشم، بادی رو که از پنجره به زور از لابلای مسافرا تو میاومد، تنفس کنم. نیم ساعتی میشد که توی راهبندون اتوبان گیر کرده بودیم. من که خیلی گرماییام، بد جوری جوش اورده بودم. از دعوای شب گذشته با بابام هم هنوز آروم نشده بودم. وقتی حرفاش یادم میاومد، بیشتر داغ میکردم. سعی کردم توجهام رو به چیزای دیگه بدم، تا بلکه بگومگوی دیشب یادم بره. پس رو کردم به انتهای اتوبوس، تا یه کم چشمچرونی کنم!؟ آخه دخترای این خط خیلی دلچسبتر از محلهٔ ما فقیرفقرا بودن!؟ همه سرخابزده، شیک و با کلاس! خلاصه دیدنشون حال دیگهای داشت!؟ همینجوری داشتم یکیکی ورق میزدمشون، که یهو یه صدای نکره از وسط اتوبوس بلند شد که: "محمّدیاش صلوات!" مسافرا هم به دنبالش صلواتی فرستادن. اما هنوز صلوات تموم نشده بود که یارو ادامه داد: "برای شادی روح شهدا، صلوات دوم رو بلندتر ختم کن!" صلوات دوم هم اگه یواشتر نبود، که بلندتر هم نبود، ختم شد. اما باز هنوز به... [متن کامل]
دکتر شنگول
جاروی تظاهراتی
جارو، تظاهرات لبنان، طنز، فکاهی، حزب الله، اغتشاش سیاسی لبنان ، عکس طنز لبنان [متن کامل]
دکتر شنگول
طنز، هجو، هزل
پیشگفتار: در مطلب پیشین تحت عنوان «ای طنز بی صاحاب، تو چیستی؟»، عنوان کردیم که واژگان طنز، هجو، هزل، لودگی، ساتیر، فکاهی و ... این روزها هیچ کدام صاحب ندارند. علی ایهاالحال به طور خلاصه توجه اساتید راه طنز را به تعاریف این لغات که از مآخذ معتبر گردآوری شده اند، میپردازیم.طنزاستعمال کلمهی «طنز» برای انتقادی که به صورت خندهآور و مضحک بیان شود در فارسی معاصر سابقهی زیاد طولانی ندارد. هرچند که «طنز» در تاریخ بیهقی و دیگر آثار قدیم زبان فارسی به کار رفته است، ولی استعمال وسیعی به معنی فعلی کلمه و یا بهتر بگوییم به معنی Satire اروپایی نداشته است.پیش از این در فارسی، عربی و ترکی کلمهی واحدی که دقیقاً این معنی را در هر سه زبان برساند وجود نداشته است.هجو«هجو» و یا «هجا» به معنی بد گفتن، فحش دادن و استهزاء کردن در شعر است. مانند هجو فردوسی از سطلان محمود غزنوی:الا ای شاه محمود کشورگشای ز کس گر نترسی بترس از خدایچو شاعر برنجد بگوید هجا بماند هجا تا قیامت به جاهجو گونهای فردی دارد و اصولاً سراحت لفظی که در آن است، نمیتواند نظیر لحن طنزآمیز «ساتیر» باشد.هجو در اصل ضد مدح است. اگر شاعر مدیحهسرا جرأت هجو گفتن ممدوح را پیدا... [متن کامل]
دکتر شنگول
سالگرد سانحهی سی-130
به مناسبت سالگرد سانحهی هواپیمایی سی-130، هواپیمایی مسافربری از مبدأ تهران به مقصد شیراز سقوط داده شد.به گزارش خبرگزاری بوق، یک مقام ارشد سازمان هواپیمایی کشور که خواست نامش فاش نشود، اظهار داشت: به مناسبت سالگرد سانحهی هواپیمایی سی-130 و به منظور زنده نگه داشتن یاد و خاطرهی شهدای این سانحه، این هواپیمای مسافربری سقوط داده شد.وی در پاسخ به این سوال که چرا این یادبود 7 روز زودتر گرفته شد، گفت: از آنجا که ممکن بود این موضوع به علت دسیسهی عناصر فاسد لو برود و به گوش مستکبرین برسد، ما آنان را سورپرایز کردیم.وی خاطرنشان کرد: دسیسهی بیگانگان و توطئهی گروهکهای معاند نظام برای ایجاد اختلال در این مراسم یادبود به جایی نرسید و فقط موفق شدند که 2 نفر را از بین 32 نفر شهدای انتخابی این هواپیما اغفال کرده و از مرگ آنها جلوگیری کنند.وی در پایان از خانوادههای متوفیان خواست که آرامششان را حفظ کنند، زیرا این 30 نفر بهشت را فقط با پرداخت بهای یک بلیت هواپیما خریدهاند.... [متن کامل]
دکتر شنگول
شاباجی خانوم
شاباجی خانوم به مطب می رود. اتفاقاً نامزد دکتر هم برای دیدن دکتر به مطب رفته است. دکتر که سرش شلوغ است نامهی عاشقانهای را برای نامزدش و نسخهای را برای شاباجی خانوم می نویسد. ولی نوکر دکتر نامه و نسخه را جابجا میدهد!... [برای دانلود فایل صوتی، اینجا را کلیک کنید]منبع کلیپ صوتی: سایت ایرانیانتوضیح: شاباجی خانوم، عنوان برنامهی فکاهی بود که سالیان پیش (دههی 30 و 40) از رادیوی ملی ایران پخش میشد.«محمدعلی زرندی» که ایفاگر نقش پیرزن مسن و سنتی به نام «شاباجی خانوم» است، خیلی خوب از عهدهی بازی آن بر آمده است.... [متن کامل]
دکتر شنگول
حسادت به گشادی
چند روز پیش، بیمار همیشگیم که تاجر موفقی بود به مطب من مراجعه کرد و با عصبانیت گفت: «دکترجون، هرچه کرده بودی انجام دادم. ولی باز هم یک موضوع پیش آمد و اعصابم را به هم ریخت.»سپس قندان روی میز مطب را محکم به زمین زد و گفت: «دکتر جون! پول این را هم دست آخر، روی ویزیتمان حساب کن. عوضش اعصابم آروم شد»من هم قندان شکسته را محکم زدم توی کلهاش و گفتم: «عزیز دلم! خرج پانسمان کلهات را دست آخر از ویزیتت کم کن!»خلاصه وقتی اعصابش آرام شد، ماجرا را اینچنین شرح داد:دیروز برای قضای حاجت به یک توالت عمومی رفته بودم. پشت سری من که در نوبت بود، مدام در میزد که بجنب بیا بیرون دیگه.تا اینکه او به مستراح بغل دستی رفت و فوراً قضای حاجت کرد و بیرون آمد. در همین موقع من هم از مستراح بیرون آمدم و جلوی او را گرفتم و گفتم: «تو چه مرد خوشبختی هستی. من دو ساعته دارم زور میزنم ولی موفق نشدم.»او رو به من کرد و گفت: بابا ایوالله! سخاوت تو را برم. با اینکه تو پول داری، خونه داری، ماشین داری، زن خوشگل داری، من به تو حسودیم نمیشه، اما تو یک ماتحت گشاد ما رو... [متن کامل]
دکتر شنگول
سه پدرسگ
روزی هارون الرشید و عیسیبن جعفر منصور و فضلبنربیع به شکار رفته بودند. در راه با یک نفر اعرابی مصادف شدند. عیسیبنججعفر به طور مزاح به مرد اعرابی گفت:- ای پدرسگ سلام علیکم.مرد اعرابی گفت: چرا بدزبانی میکنی؟ به خدا باید جبران این اهانت را بنمایی.عیسی پرسید که آیا برای جبران حاضر به قبول حکمیت این دو نفر هستی.- گفت: آری!هارونالرشید اظهار نمود که در عوض ناسزایی که به تو گفتهاست، یک درهم از او بگیر. مرد اعرابی پرسید: آیا این حکم عادلانه است؟هارون و فضل هر دوجواب مثبت دادند. آنگاه مرد اعرابی سه درهم از جیب خود بیرون آورده و گفت: «این سه درهم را بگیرید و هر سهی شما پدرسگ هستید!»نقل از کتاب «بدیهه گوییها»، ترجمه و تألیف «غلامرضا واحدی».... [متن کامل]
دکتر شنگول
عزای عمومی
ده سال بعد در چنین روزی:حاج ممول شامیکباب پس از گذراندن ۱۲۰ سال از عمر مبارک در صحنههای بزرگ و حیاتی علم و فرهنگ و هنر در کنج خانه، بر اثر بیماری "همزمانی کمبود اکسیژن و رد شدن عزرائیل" در گذشت. به همین مناسبت در تمامی کشور و حومه چند روز عزای عمومی اعلام شد.... [متن کامل]
دکتر شنگول
تابوشکنی
برای شکستن تابو عجله نکنید، چون علاوه بر اینکه ممکن است دستتان ببرد بلاهای دیگری هم به سرتان خواهد آمد. (روشنفکر تابوشکن/النصایح فی الباب المنوری/چاپ نشده)!... [متن کامل]
حضرت میخ
صفا هست
در خانه اگر خنده به لب نیست، عزا هستگر بین عزیزان سخنی نیست، جفا هستگر نیست امیدی به بقا در دل مردمهر جا بروی حرف و حدیثی ز فنا هستآسودهدلان در حرم امن الهیآیا به تن خسته چنین ظلم روا هست؟پوچ است در این وادی هستی همه چیزشدر میکده گر حور و پری نیست، دوا هستلکن چه غم و غصه خوری از گذر عمردر زابغر ما طنز اگر نیست، صفا هست========================شاعر: حضرت میخ... [متن کامل]
حضرت میخ
کوروش خودفروختهی آمریکایی
باستانشناسان غیور و شهیدپرور ایران اسلامی در تازهترین کشفیات خود در اعماق آبهای سد سیوند مدارکی را دال بر ارتباط مستقیم کوروش هخامنشی با ایالات متحده آمریکا و دیگر استعمارگران یافتهاند.به گزارش خبرگزاری بوق یکی از این سربازان گمنام که نخواست نامش فاش شود چنین گفته است:«بعد از مخالفتهای مکرر آمریکا با سیاستهای بر حق ملت ایران و همچنین ادعاهای سازمان جهانی حقوق بشر و گزارشگران بدون حد و مرز در مورد منشور حقوق بشر کوروش و نزدیک بودن مفاد این منشور به عقاید بیگانه بر آن شدیم تا تحقیقات گستردهای را حوالی سد سیوند که زمانی مدفن نامبرده بوده است انجام دهیم.پس از بررسیهای طاقتفرسا متوجه ارتباط دوستانه و شدیدآ معاشرتی کوروش هخامنشی با نام مستعار کبیر با اجانبی نظیر آمریکا، انگلیس، آلمان، شوروی سابق و حتی جمهوری خلق چین شدیم. در حوالی قبر این فرد اجناس و ابزاری پیدا شده است که این ارتباطات را واضح و مبرهن میسازد، اقلامی نظیر توربین، موتور برق و سایر چیزهای ساخت بیگانه و نیز مقدار زیادی خاک اصیل ایرانی!به نظر میآید این شخص در موافقت با سیاستهای آمریکا سابقهای طولانی دارد. همانطور که گاهآ در خبرها میشنوید و میبینید اکثر نظرات این شخص به عقاید دولتمردان ایالات متحده نزدیک است بنابراین... [متن کامل]
حضرت میخ
شنيدستم که عمران صلاحي
شاعر: هادی خرسندیدوستاني که راجع به زنده ياد عمران صلاحي مينويسيد .... من که نبودم و از دور شنيدم. چرا هيچکدامتان راجع حمله اي که به دفتر مجله کردند تا او را بگيرند، نمينويسيد؟ چرا از نيمه مخفي زندگي کردنش نميگوئيد؟ چرا از اينکه اسم قلمي اش را کرد «شکرچيان» حرف نميزنيد؟ هان؟چرا از تهديدها و خط نشان ها و تعقيب ها ....؟اگر يک جائي نوشته ايد و من نديده ام لطفاً خبرم کنيد يا اگر خبري داريد بگوئيد تا ما بنويسيم.شنيدستم که عمران صلاحيگذر ميکرد با وحشت ز راهيز دور آمد صداي پاسداريکه ميدانم کجا هستي سياهي!شنيدستم که کارت خنده دارستکه استادي تو در طنز و فکاهياگر بار دگر چيزي نوشتيگرفتار مني خواهي نخواهيسرت را ميبرم من خنده خندهميان غش غشي و قاه قاهيکه گر بار دگر گفتي حکايتبگوئي سبک تو کردم رعايت!... [متن کامل]
دکتر شنگول
هکری که میدهد خود را جر
اندر باب آنکس که قصد زدن پست برقی ما را دارد:عجب آن کس را که هست هکر، می دهد هر دم خود را جر، تا زند پست برقی ما به زور و کند به داخل ایمیل ما عبور.هر جری که خود را میدهد، صدایی است عظیم و چون جر بخورد، بر آن صدا حکیم. پس در هر جری دو نکته نهفته است و بر هر نکتهای جری است واجب.از دست و زبان که بر آیدکه چنین جر خورد و چنین جر آید... [متن کامل]
دکتر شنگول
تأخیر در صرف شام
بر اساس آخرین آمارهای واصله، نزدیک به 2 سال است که حدود 80 درصد خانوارهای ایرانی شام خود را نیم ساعت دیرتر می خورند.به گزارش خبرگزاری بوق، یک مقام رسمی سازمان آمار و ارقام که خواست نامش فاش نشود، اعلام کرد که 80 درصد از خانوارهای ایرانی، شام خود را نیم ساعت پس از پهن کردن سفره صرف میکنند.وی علت این امر را امید زایدالوصف مردم دانست که همچنان در انتظار آمدن نفت و یا پول نفت بر سر سفرههایشان هستند.وی در پاسخ به این سوال که 20 درصد دیگر خانوارهای ایرانی چرا منتظر نیستند، اظهار داشت: آخر 20 درصد دیگر مردم نه سفره ای دارند و نه شامی.... [متن کامل]
دکتر شنگول
ای طنز بی صاحاب، تو چیستی؟
پیشگفتار: افتتاح این ستون (اُوستا) آن هم در بحران فعلی زابغر، نمایانگر همان «جنگ، جنگ، تا پیروزی!» است. علی ایها الحال در اینجا قصد داریم درسی را که از طنز گرفته ایم، بازگو کنیم، تا شما اساتید راه طنز، ببینید خوب یاد گرفتهایم یا نه!این روزها، طنز هم مثل خیلی چیزهای دیگر صاحابی ندارد. بر عکس مملکت که خیلی صاحاب دارد! البته این فقط طنز نیست که در این مملکت بی صاحاب مانده است، بلکه تمام واژگان ِ طنز، کمدی، فکاهی، بذله، شوخی، ساتیر، هجو، هزل و لودگی –همه و همه- بی صاحاب مانده اند و هرکدام جای دیگری به کار گرفته می شوند.البته اینها همچین هم بی صاحاب بی صاحاب که نیستند! بعضی وقتها همه تفاوتهایش را میفهمند و هشتاد تا کارشناس مارشناس را میگذارند توی جیب بغلشان! مثلاً کافی است که یک «طنز»ی ساخته یا نوشته شود که کمی به تریج قبایشان بربخورد. دقیقاً همان موقع است که همه کارشناس میشوند و ما و حضرتعالی باید قلم و کاغذ را برداریم و شروع کنیم به یادداشت کردن فرمایشات گهربار این اساتید:«شما اصلاً طنز بلد نیستید. این "هجو" است… نه این "هزل" است… این طنز نیست. طنز را من میگویم..»«این هم شد طنز؟.. (هیچکی مثل ما بلد نیست جوک... [متن کامل]
دکتر شنگول
بحران نزدیک است!
جان شما! این روزها «بحران» آنقدر به ما نزدیک شده که سایهی آن به کل بر سر اینترنتنامه قرار گرفته است. (باور ندارید، تصویر زیر را مشاهده بفرمایید!) همین امروز بر و بچه ها را جمع کردم و زیر همین سایهی «بحران» بهشان تذکر دادم که «بحران» بدجوری به ما نزدیک شده و اگر دیر بجنبیم سفرهی تهی از نان ما را قورت میدهد. پس از اختلاطی که با برو بچه ها کردیم، متوجه شدیم که این «بحران» از افت بازدیدکنندهها و نظرات آب میخورد ولی هرچقدر تو سر و کله هم زدیم، نتوانستیم به جایی برسیم. ولی وقتی که یکم دیگه تو سر و کله همدیگر زدیم، به این نتیجه رسیدیم که به قول یارو گفتنی «جنگ، جنگ تا پیروزی!». حالا این که «جنگ با کی؟» را نفهمیدیم. باز که یکم دیگه تو سرو کله همدیگر زدیم، فهمیدیم فعلاً مجبوریم در زیر سایهی همین «بحران»، سایهبان طنز را بنا کنیم تا مگر به یاری شما دوست عزیز از شر این «بحران» خلاص شویم! بله شما! شما میتوانید با تعریف بیجا همراه با اندکی خالیبندی، «زابغر» را به دوستانتان (و حتی دشمنانتان) معرفی کنید. برای راحتی کار شما، فکر همه چیز شده است. چند جملهی از پیش آماده شده: «وای... [متن کامل]
دکتر شنگول
علایم آبستنی!
عنوان داستان: مریمنویسنده: نورالله خرازی آقای چاپار با داشتن یک شکم گنده و 50 سال عمر از آنهایی بود که عقیده داشت، مرد زندار هرقدر هم زنش خوشگل باشد، اگر گاهگاه به بازار آزاد ناخونک نزد خیلی احمق است!آقای چاپار معتقد بود، اصولاً کلمهی نجابت، زن دوستی، و محبت خانوادگی و این قبیل مزخرفات (البته به عقیدهی آقای چاپار) برای خر کردن مردهاست. وگرنه اگر کسی حقیقتاً شعور داشته باشد، دو دفعه پشت سر هم یکجور خوراک نمیخورد.میگویند «زوجه» که خوشگل شد، دور «رفیقه» را باید خط کشید. ولی آقای چاپار عقیده داشت کله پاچه و «جغور بغور» خیابان از چلو خورشت معطری که در خانه میپزند زیادتر زیر دندان آدم مزه میکند!خلاصه سرتان را درد نیاورم، تمام این مقدمه ها را چیدم که خدمتتان عرض کنم، آقای چاپار سوزاک گرفته بود! یعین منطق بالا، طبیعتاً سوزاک و «غیره» میآورد!سوزاک هم که این روزها عیب نیست و بدون آن مردانگی را کامل نمیدانند و تازه آقای چاپار پکر بود چرا بیست و پنج سال قبل سوزاک نگرفته است که پیش سر و همسر مردانگیش مسجل شده باشد!!ولی دلش خوش بود که «ماهی را هر وقت از آب بگیرد تازه است». از این گذشته به سلامتی هرچه سوزاکی است: از هر صد... [متن کامل]
دکتر شنگول
روشنفکر
با توجه به اینکه برنامهی امروز صبح رادیو جوان پیرامون بدحجابی، بی سابقه بوده است، پیش بینی میشود:سال 1400 شمسی، تهران: تو همچنان یک روشنفکری! دم غروب به زور سوار اتوبوس میشوی (در این مورد هیچ تغییری صورت نمی گیرد و جنابعالی چون روشنفکری، همچنان باید جهنم را در این اتوبوسها تجربه کنی!). اتوبوسها خیلی وقت است مختلط شده اند. بوی عطر و ادکلن و عرق زنانه و مردانه، فضای عجیبی را پدید آورده است. میبینی که یک جوان شش تیغ از روی صندلی بلند میشود تا جایش را به یک حاج آقا بدهد. ولی جای حاج آقا خیلی میزان است!! او حتی حاضر نیست جای خود را بفروشد!صرف نظر از جنسیت و این چیزها، خودت را به زور به گوشهای می رسانی که بگیری و بخوابی. ادامهی خواب دیشب را میبینی که حضرت نظریه پرداز فلان به خوابت آمده و خواسته که جامعه را اصلاح کنی! تا میخواهد بگوید از کجا باید شروع کنی، اتوبوس ترمز می کند و از خواب میپری. کورمال کورمال بیرون را نگاه می کنی که ببینی ایستگاه را رد کردهای یا نه؟ چند تا دختر خوشگل را می بینی که با لباس مخصوصی در دریاچهی آبی آزادگان مشغول شنا هستند. شاید از این جا باید شروع کنی؟!! برای اولین... [متن کامل]
دکتر شنگول
تمساح حلال شد!
فارس: فتوای پرورش تمساح در ایران صادر شد. با پیگیری حوزهی نمایندگی ولی فقیه در سازمان دامپزشکی کشور و تدبیر نمایندهی ولی فقیه در وزارت جهاد کشاورزی، پس از تبیین توجیهات اقتصادی و فنی طرح پرورش کروکودیل (تمساح) فتوای جواز پرورش تمساح برای اولین بار در ایران، صادر شد. تمساح حیوانی است مهرهدار و تخم گذار که دارای خون جهنده بوده و فلس هایی در زیر پوست دارد که دارای کاربردهای اقتصادی فراوان (دارویی، صنعتی و چرم سازی) میباشد.کل کل: برخی از منابع نه چندان وابسته گزارش دادند که برخی از تمساحیون روشنفکر با آگاهی از علم تنظیم خانواده، با دادن رشوهی کلان به مقامات اکبر و اصغر کشور، توانسته اند جواز متشرع شدن را بگیرند تا جمعیت خود را کنترل کنند.چنانچه این خبر صحت داشته باشد، پیش بینی می شود که این عمل به زودی عصبانیت رئیس جمهور عزیز ما را برانگیزد.برخی از منابع نه چندان مستقل اعلام کردند که این موضوع اصلاً صحت نداشته و این مقامات بودهاند که با دادن رشوه به نمایندگان خائن تمساح ها و با گرفتن امضاء از آنان، امتیاز خورد و کشتار آنها را گرفته اند.در همین راستا، برخی دیگر از منابع کاملاً وابسته، اعلام کردند که در این کار هیچ رشوهای رد و... [متن کامل]
دکتر شنگول
بسی رنج بردیم در این سرزمین
بگو نوشتنام شد کار؟ صبح تا شب کنج خونه بشین هی بنویس هی خط بزن. به قول خودت کار فرهنگی بکن و به قول بقیه بیکار باش! آخرش چی؟ نخودچی! نه عزیز من نون و آب و نفت و کوفت و زهرمار رو همینجوری مفت و مجانی که دست آدم نمیدن. حالا تو از خوشمزگی نان نفتی بگو و بنویس و غش و ضعف کن. نه بابا ملت دنبال چیز دیگهن! همین شارون استون که همه میگن شاهکار کرده، هر کاری کرده واسه خودش کرده اگه حاضره یه تک پا بلند شه بیاد اینجا ببینه بهبه و چهچه یعنی چی! ببینه همین کشته مردههای فیلمش چه حرفایی که درنمیارن و چه صفحههایی که نمیذارن و برمیدارن. حکایت "آوای دهل شنیدن از دور خوش است" یا همون از دور "تو عزیز دلمی" و از نزدیک "الهی سقف آرزوت خراب بشه روی سرت" و به بیانی عامیانهتر "مردهشور ترکیبتو ببرن!" میباشد.بعد من میخ چکشخورده از خودم زرت مفت در کنم، به چه دردی میخورم؟ واسه خودم زابغر بزنم که چی بشه؟یاردانقلی خوب حرفی میزد توی داهات که بودیم، میگفت: "من عاشق فصل چیدن محصولات زمینیام به عنوان مثال گوجهفرنگی، خیار، بادمجان و غیره!" آخه میدونین قضیهاش چی بود؟ تو این فصل نسوان... [متن کامل]
حضرت میخ
خر و فیلسوف
شخصی می گفت: در سرزمین خود به آدم عاقلی معروف شده بودم و مرا فیلسوف می نامیدند. روزی سوار بر الاغ میرفتم که در راه به دوستانم برخوردم. آنها تصمیم گرفتند که مرا شراب مهمان کنند. یکی دو لیوان نوشیدم و اعتراضی نکردم.وقتی احساس کردم که برایم کافیست به امتناع پرداختم. ولی آنها اصرار میکردند: «از دیگران نباید عقب ماند، تو آخر مرد سادهای نیستی، بلکه فیلسوفی!»برای اینکه آنها دربارهی فیلسوف فکر بدی نکنند، نوشیدم و نوشیدم. و چنان زیاده روی کردم که نفهمیدم صبح در کجا بیدار شدم. مثل اینکه کلهام پر از جیوه و تمام بدنم خرد و خمیر شده بود... آن لحظات برایم خیلی تلخ و ناگوار گذشت. به سختی سوار بر الاغم شدم و رفتم. به رودخانه رسیدم و خرم مشغول آشامیدن آب شد. خر از آب سیر شد، ولی من حادثه روز گذشته را به یاد آوردم و به اصرار پرداختم که باز هم بخورد. هم نوازش کردم، هم تهدید و کلهاش را به زور داخل آب کردم! به هیچوجه نمیآشامید! رو به خر کرده و گفتم: «خوب! پس از حالا به بعد، تو فیلسوف و من خر هستم!!».نقل از کتاب «گردنبدنی برای سرمیناز من»، نوشتهی «احمدخان ابوبکر»، ترجمهی «یوسف حمزهلو»، انتشارات میر گوتنبرگ، اردیبهشت... [متن کامل]
دکتر شنگول
داستان های کودکی
منبع: روزنامهی کیهان، 5 مهرماه 85 گاو ما ما می کرد.گوسفند بع بع می کرد. سگ واق واق می کرد. و همه با هم فریاد می زنند حسنک کجایی؟ شب شده اما حسنک به خانه نیامده. حسنک مدتهای زیادی است که به خانه نمی آید. او به شهر رفته و در آنجا شلوار جین و تی شرت تنگ به تن می کند. او هر روز به جای غذا دادن به حیوانات، جلوی آینه به موهایش ژل میزند. موهای حسنک دیگر مثل پشم گوسفند نیست چون او موهای خود را گلت کرده. دیروز که حسنک با کبری چت می کرد، کبری گفت تصمیم بزرگی گرفته است. کبری تصمیم داشت حسنک را رها کند و دیگر با او چت نکند؛ چون او با پترس چت میکرد. پترس همیشه پای کامپیوترش نشسته بود و چت می کرد. پترس دید که سد سوراخ شده اما انگشت او درد می کرد چون زیاد چت کرده بود. او نمی دانست سد تا چند لحظه ی دیگر می شکند. پتروس در حال چت کردن غرق شد. برای مراسم دفن او کبری تصمیم گرفت با قطار به آن سر زمین برود. اما کوه روی ریل ریزش کرده بود ریز علی دید که کوه ریزش کرده اما حوصله نداشت ریز... [متن کامل]
دکتر شنگول
دوست دارم
خدایا خیلی دوست دارم از بس تو خوبی، همهی دنیا رو ول کردی چسبیدی به ایران!... [متن کامل]
حضرت میخ
بازگشت همه به سوی ماست نه دوغ!
مدت مدیدی بود که دست از کار طنز و نقد و حتی نسیه کشیده بودیم بیرون! خلاصه این خانه را که همهی سایهبانش طنز بود، بی در و پیکر و باقی قضایا رها کرده بودیم. نه این که فکر کنید رفته بودیم تعطیلات، رفته بودیم تعطیلات! چرایش را توضیح می دهم.چند تا از بر و بچه های اینترنتنامه گفتند که «باباجان دیگه تو این دور و زمونه، نمیارزه آدم کار طنز بکنه.»ما هم که که از خدایمان بود که بهانهای جور کنیم و خودمان را بپیچانیم! خلاصه تا شایعهی تعطیلی ما به گوش انتقادپذیران و ناپذیران محترم و غیرمحترم رسید، سیل نامهها به سوی اینترنتنامه سرازیر شد. البته حتی یک نامه هم نرسید، ما میگیم رسیده شما هم بگین رسیده!یکی می گفت که یک دفعه دیدی که یکی از همین تهدیدها که می کنیم عملی شد و مثلا شما را انداختیم تو گونی و بردیم. ما هم که ترسو!!! هرشب خواب گونی می دیدیم! و سایهای که آخرش هم نفهمیدیم کدامیک از مسئولین و نامسئولین بود.یکی دیگه می گفت که یا تعطیلش بکن و یا تو کار کله گندهها دخالت نکن. بیفت به جون بدبخت بیچارهها. به در و دیوار گیر بده اما به موش گیر نده. تا صد سال... [متن کامل]
حضرت میخ
پرچم ایران!
پرچم ایران که می باشد سه رنـگرنگ هایش را ز هم وا کرده اندرنگ سرخش گشته وقف جبهه هارنگ سبزش شال ملا کرده انداز سفیدش سـاختــنـد عــمامه هابر سر این باپــــــدرها کرده اندچــوب خـشکش را بــــدون وازلیـندر ته مستضـعفین جا کرده اند!!..توضیح آنکه چوب خشک ویژهای برای شاعر گمنام شعر فوق درنظر گرفته شده است؛ حال می خواهد مستضعف باشد و یا نه!... [متن کامل]
دکتر شنگول
تا کتک نخورید آدم نمیشید!!!
(در حاشیه بازی استقلال-پرسپولیس) عنوان داستان: تا کتک نخورید آدم نمیشید!!نویسنده: عزیز نسینمترجم: رضا همراهتصرف: طنزنویسامروز ظهر توی اتوبوس انقلاب-آزادی بودم. با این که جمعه بود ولی اتوبوس خیلی شلوغ بود. مثل اینکه کل ملت می خواستن برن استادیوم بازی استقلال-پرسپولیس رو ببینن. اتوبوس تا درش پر بود که سلمان آقا هم به زور و آخ و ناله کنان آمد بالا... سر تا پاشو که نگاه می کردی معلوم بود یارو عوضی سوار شده. جای اون توی اتوبوس نبود.. آمبولانس باید سوار میشد!!!دست چپش را با باند به گردنش انداخته بود.. سرش را باندپیچی کرده! زیر چشم راستش سیاه شده و چشم چپش قرمز بود...به هر زحمتی بود آمد بالا.. یکی از مسافرها که باهاش آشنا بود، بلند شد و صندلی شو داد به اون... سلمان آقا با آخ و ناله نشست و مثل ساعت که دائم تیک تاک می کنه مشغول آخ.. واخ شد!!.- مُردم.. خدا عمرت بده آقا که جاتو به من دادی.کسی که جاشو بهش داده بود، پرسید:- سلمان آقا... خدا بد نده، چی شده!؟سلمان آقا به زحمت کمرش را راست کرده و به صورت طرف خیره شد... تازه او را شناخت و گفت:- آخ... واخ... آقای شریف شمائی؟.. مُردم نپرس.. درست سه ماهه که خونه خوابیده... [متن کامل]
دکتر شنگول

