۱۴ : ۲۲ دوشنبه، ۷ اسفندماه ۱۳۸۵
بالاخره فهمیدم از مغز چه استفادهای باید کرد، علاوه بر هزار تا کار دیگه که میکنه با اون میشه حتی فکر کرد. (مغز کل/تکنوشته)... [
متن کامل]
حضرت میخ
۱۵ : ۰۹ پنجشنبه، ۳ اسفندماه ۱۳۸۵
فارس: شهرام جزایری عرب فرار کرد.کلکل: کدام گزینه صحیح است؟الف) شهرام جزایری عرب، مفسد اقصادی بود.ب) شهرام جزایری عرب، از بیخ ما را عرب کرد.ج) شهرام جزایری عرب بهتر از شهرام شبپره، صولتی، کی، ناظری و اخیرآ معصومیان میخواند و لسآنجلس شدیدآ به او نیازمند است.د) شهرام جزایری عرب با جزیرهی مصنوعی جدیدالتأسیس دوبی نسبت دارد.ه) شهرام جزایری عرب، ماستبندی دارد.و) تفاوت هواپیما و شهرام جزایری عرب چیست؟ز) تمام گزینهها مفسد فیالعرض میباشند.ح) موضوع را زیاد گندهاش نکنید!ط) نویسنده تا اطلاع ثانوی در دسترس نمیباشد...... [
متن کامل]
حضرت میخ
۲۲ : ۰۴ چهارشنبه، ۲۵ بهمنماه ۱۳۸۵
20 سال بعد؛ نوشتههای تبلیغاتی پارچههای سیاه محرم چنین پیش بینی میشود:این والنتاین و فوریه است که اسلام را زنده نگهداشته است... [
متن کامل]
دکتر شنگول
۱۹ : ۵۹ چهارشنبه، ۲۵ بهمنماه ۱۳۸۵
لیلی عزیز تر از جانم سلامامیدوارم روزگار به کام باشد، از احوالات اینجانب اگر خواسته باشی ملالی نیست جز دوری حق مسلم، آری چندیست که انرژی صلح آمیز هسته ای خاطر مرا به خود معطوف نموده است، تا حال جرات نوشتنش را برای تو نداشتم اما اینبار دل به دریا زده ام و مینویسم، آنچنان مرا عاشق خودش کرده است که کم کم تو را از خاطرم فراموش میکنم، مرا معذور بدار اما اگر تو هم جای من بودی عاشقش میشدی، در این چند وقت که در این قرن به سر میبرم همه جا صحبت از انرژی صلح آمیز هسته ایه، من هم که علاقه خاصی به هسته و ترکاندن آن دارم خود میدانی، مخصوصآ وقتی حرف از آمیزش هم باشد، دوری از تو مرا نافرم! عاشق آمیزش با هسته صلح انرژی دار کرده است.این چند روزه که حرف از او بسیار است، دیروز مشغول پیاده روی و فکر آمیزش با صلح هسته ای بودم که جمعی را دیدم که با عصبانیت میگفتند "انرژی هسته ای حق مسلم ماست" وای که دیوانه شدم، درست است که ندیده عاشقش شدم، اما این چه معشوقه عزیزیست که اینهمه دلباخته دارد، جالب اینجا بود که عاشقان در کنار هم ابراز عشق دسته جمعی... [
متن کامل]
حضرت میخ
۱۹ : ۳۳ چهارشنبه، ۲۵ بهمنماه ۱۳۸۵
بر شماست که در روز فرخنده و مبارک و یومالله والنتاین معشوق خود را سخت در آغوش گیرید و لبانش را با اشتیاق تمام بخورید و در ازای آن به او یک خرس کوچولو و یک بسته شکلات بدهید (مجنون/روایات سانسور شده/تمام صفحات)... [
متن کامل]
حضرت میخ
۱۰ : ۴۰ چهارشنبه، ۲۵ بهمنماه ۱۳۸۵
رضا رو جلوی کافی شاپ پیاده کردم، با خنده بهم گفت: "حالا بیا بریم، شاید اونم پیداش شد". گفتم: "حالم از هرچی والنتاینه بهم میخوره، حالم از اونم بهم میخوره، یه روز تو هم میفهمی"گفت: "برو بابا دلت خوشه" درو بست و رفت.حوصله هیچ کسو نداشتم. همین یه هفته پیش داشتیم واسه امروز نقشه میکشیدیم. نفهمیدم چی شد , به چه بهونه ای منو ترک کرد. دیگه برام مهم نبود. داریوش میخوند: "رو میکنم به آینه، رو به خودم داد میزنم، ببین چقدر حقیر شده اوج بلند بودنم".به سمت خونه میرفتم، سعی میکردم بهش فکر نکنم... میخواستم امروز رو واسه خودم حال کنم. به کنار خیابون نگاه کردم، امروز شلوغتر از روزای دیگه بود، زنا وایساده بودن و هیچ کسی سوارشون نمیکرد. به چهره هاشون نگاه کردم، یه جور احساس ترحم بهم دست میداد، واسه من که میخواستم والنتاینمو خیابونی سر کنم گزینه های زیادی بودن، اگه ترمز میکردم معلوم نبود چند نفر سوار ماشین میشدن، با خودم گفتم کاشکی میشد واسه همشون یه خرس کوچولو و یه جعبه شکلات میخریدم، اما نه مشکلشون مطمئنآ خرس و شکلات نبود، چجوری بین اینا واسه امشب یکیو انتخاب میکردم?!خیابونو دور زدم، برگشتم، تصمیم گرفتم اولین کسی که بهم لبخند زد رو سوار... [
متن کامل]
حضرت میخ
۱۱ : ۳۳ دوشنبه، ۲۳ بهمنماه ۱۳۸۵
این دو برگ را دیروز به طور اتفاقی توی یکی از جوب های تهران پیدا کردم که شاید بد نباشد شما هم آن را بخوانید...پوزش: خوانندگان محترم، همانطور که در تصویر زیر ملاحظه میکنید؛ به علت آن که این ۲ برگ بر اثر باران های چند روز پیش تهران به شدت خیس شده بود، برخی از نوشته های آن ناخوانا شده بودند که آنها را با "...." مشخص کرده ام. لذا متن اصلی در زیر تصویر درج شده است.امروز ساعت 8 شب 21 بهمن سال 1385. دیگه خسته شدم از بس جلوی دختر پسرای جوونو گرفتم و ازشون پول خواستم تا ولشون کنم. رفتم پست رو به «حاج عباس» که همیشه با من مهربون بود تحویل دادم، گفتم مامان خونه تنهاست باید برم حاجی.! حاجی هم گفت برو.بعد از 1 ساعت چشم چرونی خودمو جلو در خونه دیدم و در رو باز کردم و به داخل حیاط رفتم. باسن مادرم که از زیر دامن گلدارش خودنمایی می کرد نظرمو به خودش جلب کرد. مامان داشت کفشای بابا رو جفت میکرد. خلاصه بعد از گفتن 10 تا استغفرالله به اتاقم رفتم.نمی دونم چرا صحنه ای که 2 دقیقه پیش دیدم رو نمی تونم ندیده بگیرم. حالم بدجوری به هم ریخته. شروع... [
متن کامل]
دکتر شنگول
۱۶ : ۳۰ دوشنبه، ۱۶ بهمنماه ۱۳۸۵
دوستی را دشمنی بود و دشمنی را دوستی و دوست و دشمن را قراری که بر سر و کول همی زنند و ثابت همی نمایند که کدام دوست را دشمن است و کدام دشمن را دوست.زد و خورد سودی نداشت و بنا شد هر یک بیتی بگوید.دوست گفت:دل هر ذره را که بشکافی، حق مسلمت در آن بینیبر تحریم و جنگ و خون چو بنگری، باز، همان بینیدشمن گفت:باشد که عمر دولت و حق مسلم زیاد بادتمام هست و نیست ملت فانی به باد، باد... [
متن کامل]
حضرت میخ