خوشا شیراز و سد بیمثالش
رفتن پروفسور (بعد از دکترای ترافیک) احمدینژاد به شهر شیراز بس ماجراها داشت، فال حافظ و آبگیری سد سیوند و سلام بر داریوش و خداحافظ کورش و نیز برنامهی ساماندهی نوامیس همه در این برههی شیرازه صورت گرفت تا خواجهی شیراز به خواب من بیاید و اندکی شعر خود را دستکاری کند. البته حضرتش فرمود مبادا به جای تخلص "حافظ" واژهی منحوس "میخی" را قرار دهی که بنده اطاعت نمودم:خوشا شیراز و سد بیمثالشکه میتازد به تاریخ همچو آرشکند رسوا دروغ غرب بر خلقنبوده اُهم و وُلتا کاشف برقبر این اصل همیشه جاودانهنمرده کورشی در این خزانهچو بنوشت شیخ* آن بیت کذاییکجا بود حق کورش را خدایییکی را خواب برده پی میراث شرقیشایدم خماری برده کنار منقل تقی**کنون ای مردم راضی و هشیارشوید خشنود که دولت هست بیداراگر کورش نباشد ما که هستیمبه روی بارگاهش آب بستیمکه چون استخر نبوده آن زمانهکند حالی به رسم عارفانهبرو حافظ که دولت در کمین استاز آن می که زدی بیشک حزین استزده فال بر کتابت لیک میدانکه ارشاد از شرابت گشته حیراندرآرد دست یار از توی دستتبکارد مشتکی بر چشم مستتبنازد زلف یارت را به سختیچرا بر کلهاش ساتر نبستیاز اینکه در شعر کلمات سنگین جای خود را به کلمات سخیف مشتک و کله داده، حضرت حافظ به شدت عذرخواهی... [متن کامل]
حضرت میخ

