شهر ما
یکی بود یکی نبود
آخ ببخشید بچهها...
توی یک شهر بزرگ
سه تا بود یکی نبود
هر سه تا بچه که دنیا میومد
یه نفر آدم بزرگ می رفت به دنیای ابد
بچه هاش سبد سبد
شاه شهره، بچه ها را دوس می داشت
خودش هر شب دو سه تا بچه میکاشت
واسه هر بچه فقیر، چند تا کوپن کنار میذاشت
کم میشد بچه فقیری پیدا شه
از گرسنگی بره راهی اون دنیا بشه
اما وقتی که بزرگتر میشدن
بعضیشون از بیپولی شر میشدن
دزد و جانی، شایدم قاتل و شرخر میشدن
یا اگه هیکلاشون گندهتر از بقیه بود
تو پلیس ضدشورش،یه جور افسر میشدن
واسهی پول کمی، باتوم به دست
سر و دست خیلیا زدن شیکست
اگه تو المپیاد رتبهی برتر میشدن
زود از اینجا راهی خارج کشور میشدن
بعضیشون هم توی دام اعتیاد، یکدفه پرپر می شدن
بعضیشون با حرفای پیر بزرگ، خر میشدن
اگه خر نمیشدن، ملحد و کافر میشدن
هیچ کسی جرأتشو نداشت بگه خر نشدیم
پس همه مشغول عر عر میشدن
بعضیاشون پشت کنکور، کمی منتر میشدن
اما اون عدهای که رتبهی آخر میشدن
واسهی سربازی رفتن، همگی گر میشدن
فرمول «بی» رو همه یکدفعه از بر میشدن:
2 سال میری بیگاری
از شب تا صبح، بیداری
پول نداری، بیکاری
از همه چی، بیزاری
وقتی که مرخص شدی
تو موندی و بیماری!
خلاصه... هرچی بزرگتر میشدن
هر روز از دیروزشون، بدتر و بدتر میشدن
یکی بود یکی نبود
آره اون بچه فقیره که دیگه بچه نبود
یه دفه یادش اومد:
وقتی توی مدرسه
اومد انشا بخونه
دید اصن نمی تونه
هر دو دستاش، پر از استرسه
آ معلم یه دفه گفت: میخوای چی کاره شی؟
گفت: پزشک
ته کلاسیا با هم گفتن: «زرشک!»
آخ زرشک...
یکی بود یکی نبود
آخ ببخشید بچهها...
یکی بود، سه تا نبود
از چهار تا هواپیما که به آسمون میرفت
یه دونش میکرد فرود
خلاصه اینطوریا بود بچه ها!
توی دنیای خدا
شهری بودش، حسابش از همهی شهرا جدا
خود شهره چه جهنم که نبود
ولی چندتایی هواپیما رو داشت
ماهی چندبار می رفتن به بهشت
واسهی رسوندن مسافرا به اون ورا
هر مسافربریای اسم مینوشت
خلاصه اینطوریا بود بچه ها!
توی دنیای خدا
شهری بودش، حسابش از همهی شهرا جدا
شهری بودش، حسابش از همهی شهرا جدا
یه چیزی بگم بچهها!
حتی یه بار تو رویا
نرین به این شهر ما
بچه ها؟؟
جواب بدین بچهها!؟؟؟؟!
بالا رفتیم، فضا بود
اوضاع چه افتضاح بود
هرکسی نشئه بودش
گشنه و بیغذا بود
پایین اومدیم، شلوغ بود
اوضاع شلوغ پلوغ بود
وعده زیاد بود اما
وعده هاشون دروغ بود
قصهی ما به سر رسید
کلاغه تو راه خونه
به یه هواپیما خوردش
رفت به بهشت
هیچ وقت به خونش نرسید

