خانه | افتتاح شدیم! »

۱۲ : ۴۵ پنجشنبه، ۴ خردادماه ۱۳۸۵     1 نظر

غزل زنانه!

دری‌وری: قرن‌هاست که غزل (یعنی سرودن اشعار عاشقانه) در انحصار مردهاست و حتی اگر زنانی غزل سروده اند، باز در وصف چشم و ابرو و قد و قامت دلبران و زنان بوده است. لذا این غزل که از زبان یک زن در وصف جنس مخالف (مرد) سرود شده! چون طبیعی است، شاید چندان بی لطف نباشد.

ای بــه بــازوی تــوانــــا بــرده ای از دل قـــــــرار

وی که از گـــردن کنـــی غرق خجالت صد چنار


چیــــز تـو خـواهم که هـمـواره بود در چیـــز مـــن

«چیز» یعنی «دست» از آن رو گـــمان بد مدار!


در فراق ســـینه‌ی پــهن تو هر شب می شــــود

از دو چشم من روان، جانِ تو سیــــــل و آبشار


از بناگــــوش تو در رفته سبیــلی بس کلفـــــــت

من نـدانـم عـــقرب جــــراره بـــــاشد یا که مار


روز وصلت پیش من خوش تر بــــــود از «روژ لب»

شام هجرت بدتر است از سن و سال بیشمار!


اخم و تخمت تلخ‌تر از «دیدن موش» است و لیک

خنده هایـــت خوبتر از گـــــردش اندر لالــــه‌زار!


زار گــــــــردد کـــــار مـــن گر بشنوم از راه جـــــور

لحظه‌ای با دیگری گردیده‌ ای ســرگــرم کــــــار


حرفهایت خوشتر است از کُــرست و کیف و کلاه

بوسه هایت بهتر از انگور و سیب و پرتقــــــــال


هست در هر حلقه ای زآن زلف فِردارت اسیــــــر

قلب صدها دختر بیچــــــــاره و مسکــــین و زار


گر که می خواهی ترا از جان و دل خواهان شوم

ای به قربان هــــمـه جای تو، کیـفـــــت را بیار!

(شاعر: اسدالله شهریاری)

دکتر شنگول