<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
   <channel>
      <title>مجله‌ی طنز زابغر: دری‌وری</title>
      <link>http://www.zabghar.com/</link>
      <description></description>
      <language>en</language>
      <copyright>Copyright 2008</copyright>
      <lastBuildDate>Thu, 22 Nov 2007 21:39:07 +0330</lastBuildDate>
      <generator>http://www.sixapart.com/movabletype/?v=4.0</generator>
      <docs>http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss</docs> 

      
      <item>
         <title>خیال</title>
         <description><![CDATA[<p>آلبوم جدید احسان خواجه امیری &quot;<a href="http://www.iransong.com/album/3350.htm" target="_blank">سلام آخر</a>&quot; رو احتمالآ دیگه همه شنیدند و از زیبایی&#8204;های خاص آن بسی اجر و قربة الی الله مفیوض شده&#8204;اند. غرض از مصاحبت این بود که یکی از آهنگ&#8204;های ریتمیک و قابل توجه این آلبوم سراسر برکت آهنگ سرکاستی یا سرسی&#8204;دی&#8204;ای آن &quot;<a href="http://music.tirip.com/g.htm?id=27053" target="_blank">خیال</a>&quot; که در هنگام خواندن شعر زیر باید به آن هم گوش فرا دهید. ترانه&#8204;ی این اثر کار شاعر باذوق <a href="http://ahooraiman.blogfa.com/" target="_blank">اهورا ایمان</a> است که ترانه&#8204;هایش اکثرآ جذاب و شنیدنی&#8204;ست.     <br />شاعر در این ترانه&#8204; می&#8204;فرماید بذار خیال کنم در حالی&#8204;که به معشوق چه که شاعر می&#8204;خواهد خیال کند که فلان و بهمان! در هر صورت بعد از موفقیت شعر &quot;<a href="http://www.zabghar.com/darivari/2007/01/post_68.php" target="_blank">نهان مکن</a>&quot; تصمیم گرفتم شعر زیر را نیز منتشر کنم و حالی مبسوط به شما بدهم، برداشت هرگونه مفهومی از شعر آزاد است:     <br />    <br />اگه خیال کنم که تو، دار و ندارو می&#8204;بری     <br />به من نگاه نمی&#8204;کنی، باهاش النگو می&#8204;خری     <br />اگه خیال کنم یه روز، که من پدال گازتم     <br />اگه که ترمز نکنی، رقاص هر چی سازتم     <br />اگه خیال کنم که تو، به فکر مردن منی     <br />روزا منو تیغ می&#8204;زنی، شبا ازم دل می&#8204;کنی     <br />    <br />اگه خیال کنم تو این زمونه، با دمپایی به جون من می&#8204;افتی     <br />می&#8204;کشمت با ضربه&#8204;ی سه&#8204;پایه، گفتم بهت، نگی یه وقت نگفتی     <br />    <br />اگه خیال کنم منم، اون که جرش می&#8204;دی یواش     <br />منم که وقتی می&#8204;خوابم، می&#8204;دزدی پول از تو جیباش     <br />منم که وقتی بمیرم، کسی به دادم نرسه     <br />اگه خیال کنم که تو، اسم حقیقیت اقدسه     <br />دوباره فال قهوه و تو جغد توی قهوه&#8204;می     <br />اگه خیال کنم که تو، فقط شبیه آدمی     <br /></p> اگه خیال کنم تو این زمونه، با دمپایی به جون من می&#8204;افتی   <br />می&#8204;کشمت با ضربه&#8204;ی سه&#8204;پایه، گفتم بهت، نگی یه وقت نگفتی]]>امضا: mr meekh</description>
<author>
        <name>mr meekh</name>
    </author>
         <link>http://www.zabghar.com/darivari/2007/11/post_100.php</link>
         <guid>http://www.zabghar.com/darivari/2007/11/post_100.php</guid>
         <category>دری‌وری</category>
         <pubDate>Thu, 22 Nov 2007 21:39:07 +0330</pubDate>
      </item>
      
      <item>
         <title>آقای ویبره شاعر می‌شود!</title>
         <description><![CDATA[بعد از حضور کمی تا قسمتی توفانی اینجانب، سیل ایمیل‌ها در حمایت از این حرکت ارزشی به سوی مجله‌ی زابغر روانه شده به قدری که سازمان حوادث نه چندان مترقبه‌ی دنیای غیر حقیقی اوضاع را بحرانی دانسته و کارشناسان خود را با متر به سمت این مکان فرستاده تا عمق فاجعه را اندازه‌گیری کنند. من هم ضمن حمایت همه جانبه‌ی خود از این اقدام، متعاقبآ اعلام می‌کنم که کمک‌های نقدی و غیرنقدیتان را به سمت ما ارسال کنید چون هم اکنون نیازمند یاری سبز اسکناسی شما هستیم. البته تعدادی انتقاد هم از اینجانب توسط افراد معلوم‌الحال در این ایمیلها شده که به دلیل پایین تر بودن شعور این افراد از فهم بزغاله از آنها عبور می‌کنم. البته برای اثبات انتقاد‌پذیری خود از کسانی که انتقادهای سازنده مثل اعتراض به کم بودن حضور آقای ویبره بکنند طی مراسمی به عنوان منتقدین برگزیده تقدیر خواهم کرد، و سایر منتقدین را به سه دسته‌ی بزغاله، میمون و توله سگ تقسیم می‌کنم. و در انتها به منظور اثبات روح لطیف خود چند بیت شعری را به پیشگاه عزیزان پروانه‌ای&nbsp; تقدیم می‌کنم:<br />یک نفر بر زمین ولو شده است<br />رنگ رخساره‌اش یِلو شده است<br />چون که در جمع سازِمان ملل<br />حقّ او اندکی وتو شده است<br />یا که چون در میان دشمن و دوست<br />با صدای بلند هو شده است<br />دو سه سالیست با حکومت او<br />پول ارزی بسی درو شده است<br />سفره‌ها کلهم به برکت نفت <br />جای قیف است و بی پلو شده است<br />گر چه در دوره‌ی ریاست او<br />بشکه‌ی نفت صد یورو شده است↓<br />شاخص افت اقتصادی او <br />رو به سمت در جلو شده است<br />اسم عهد قدیم منتقدین<br />تازه گشته‌ست و شیک و نو شده است↓<br />اسب و بزغاله و خر و گاو،<br />قوتشان هم که کاه و جو شده است<br />وسط این هجوم خر تو خری<br />ضرب چار‌چار تا، بیست و دو شده است<br /><br /><br /> ]]>امضا: mr vibre</description>
<author>
        <name>mr vibre</name>
    </author>
         <link>http://www.zabghar.com/darivari/2007/11/post_98.php</link>
         <guid>http://www.zabghar.com/darivari/2007/11/post_98.php</guid>
         <category>دری‌وری</category>
         <pubDate>Mon, 19 Nov 2007 18:30:20 +0330</pubDate>
      </item>
      
      <item>
         <title>پیر شریعت</title>
         <description><![CDATA[<p>با توجه به اینکه پیر شریعت ما، حسین شریعتمداری که از روزنامه‌نگاران و مدیرمسئولان به حق است هر گونه توطئه و گزندی را افشاگری و خنثی می‌کند و نیز در روز مبارک خبرنگار که از رحمت‌های الهی است و بزرگداشتش در کشور ما همه‌روزه برگزار می‌شود شعر زیر را بر وزن یکی از غزل‌های به درد نخور حافظ سروده‌ام. شایان ذکر است که کمی هم به توقیف شرق و مصاحبه‌اش با ساقی قهرمان شاعر مربوط است.
<p>پیر شریعت که خشتک ملت هوا کند<br>آیا بود که گوشه‌ی چشمی به ما کند<br>زین زندگی ملال و شعرهای گُم<br>باشد که حضرت میخ را رها کند<br>بر صفحه‌ی کیهان هر کس که آمد پدید<br>چون محو شود از روزگار شوری به‌پا کند<br>بفروش می‌شود شعر و کتاب او شدید<br>پس قول خویش به ناشر مدعی ادا کند<br>یا می‌رود در زمره‌ی قهرمان قصه‌ها<br>در بین توده‌ی مردم چو توپی صدا کند<br>ما با در و دیوار رازها داشته‌ایم یا حسین<br>کاش آن بزرگ ما را ز مردم عادی سوا کند<br>از رابطه میخ و چکش و قلم بنویس سردبیر<br>شاید خدا رحمتش بیش و کم به ما روا کند<br>گویند مصلحین سخن تو فتنه است پیر ما<br>اما به جان تو هنر این مملکت دعا کند<br>حرفم زیاده شد، گزند ز دولتت به دور باد<br>میخا، خبرنگار از وجود کیهان گلایه چرا کند</p>]]>امضا: mr meekh</description>
<author>
        <name>mr meekh</name>
    </author>
         <link>http://www.zabghar.com/darivari/2007/08/post_94.php</link>
         <guid>http://www.zabghar.com/darivari/2007/08/post_94.php</guid>
         <category>دری‌وری</category>
         <pubDate>Wed, 08 Aug 2007 14:25:30 +0330</pubDate>
      </item>
      
      <item>
         <title>خوشا شیراز و سد بی‌مثالش</title>
         <description><![CDATA[رفتن&nbsp;پروفسور (بعد از دکترای&nbsp;ترافیک)&nbsp;احمدی‌نژاد به شهر شیراز بس ماجراها داشت، فال حافظ و آبگیری سد سیوند و سلام بر داریوش و خداحافظ کورش و نیز برنامه‌ی ساماندهی نوامیس همه در این برهه‌ی شیرازه صورت گرفت تا خواجه‌ی شیراز به خواب من بیاید و اندکی شعر خود را دستکاری کند. البته حضرتش فرمود مبادا به جای تخلص "حافظ" واژه‌ی منحوس "میخی" را قرار دهی که بنده اطاعت نمودم:<br><br>خوشا شیراز و سد بی‌مثالش<br>که می‌تازد به تاریخ همچو آرش<br>کند رسوا دروغ غرب بر خلق<br>نبوده اُهم و وُلتا کاشف برق<br>بر این اصل همیشه جاودانه<br>نمرده کورشی در این خزانه<br>چو بنوشت شیخ* آن بیت کذایی<br>کجا بود حق کورش را خدایی<br>یکی را خواب برده پی میراث شرقی<br>شایدم خماری برده&nbsp;کنار منقل تقی**<br>کنون ای مردم راضی و هشیار<br>شوید خشنود که دولت هست بیدار<br>اگر کورش نباشد ما که هستیم<br>به روی بارگاهش آب بستیم<br>که چون استخر نبوده آن زمانه<br>کند حالی به رسم عارفانه<br>برو حافظ که دولت در کمین است<br>از آن می که زدی بی‌شک حزین است<br>زده فال بر کتابت لیک می‌دان<br>که ارشاد از شرابت گشته حیران<br>درآرد دست&nbsp;یار از توی دستت<br>بکارد مشتکی بر چشم مستت<br>بنازد زلف یارت را به سختی<br>چرا بر کله‌اش ساتر نبستی<br><br>از اینکه&nbsp;در&nbsp;شعر کلمات سنگین جای خود را به کلمات سخیف مشتک و کله داده، حضرت حافظ به شدت عذرخواهی نموده و فرمودند در این شرایط می‌طلبد که اینگونه جواب تفأل را داد! و اینکه چرا این جواب غزل نیست را به خواب آینده موکول نمود.<br>============<br>* شیخ: اشاره به شعر معروف سعدی که "بنی‌آدم اعضای یکدیگرند، که زیراب همدیگه را می‌زنند"<br>** الگو گرفته از ترانه‌ی "کیو کیو بنگ بنگ" با صدای "گوگوش" و کلام "زؤیا زاکاریان"]]>امضا: mr meekh</description>
<author>
        <name>mr meekh</name>
    </author>
         <link>http://www.zabghar.com/darivari/2007/04/post_91.php</link>
         <guid>http://www.zabghar.com/darivari/2007/04/post_91.php</guid>
         <category>دری‌وری</category>
         <pubDate>Sun, 22 Apr 2007 11:43:58 +0330</pubDate>
      </item>
      
      <item>
         <title>مادرشوهر و عروس</title>
         <description><![CDATA[<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA">مادرشوهر و عروس!<p /></span></p><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right"><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA">--...عروس خانم!<br />راستشو بگو ببینم،<br />دیشب تو تنها بودی؟<br />به نظرم، سپیده دم، غژ غژ در شنیدم!<p /></span></p><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right"><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA">-- وا، وا!<br />خاک به سرم، چه حرفا!<br />یقین که باد وزیده،<br />به لای در خزیده.<p /></span></p><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right"><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA">-- پس با کی پچ پچت بود؟<br />پچ پچ و مچ مچت بود؟<p /></span></p><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right"><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA">-- آه، یقین که گربه‌ها بودن،<br />رو پشت بوم ولو بودن.<p /></span></p><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right"><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA">-- خوب زن ِ ورپریده،<br />این یکی رو کی دیده:<br />یه زن تو رختخواب باشه،<br />چهار تا پا داشته باشه؟<p /></span></p><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right"><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA">-- آه، شاید که نوشیده بودی<br />یکی رو دو تا دیده بودی!<br />وقتی که من می‌خوابم<br />کفشامو در میارم<br />پا رختخواب می‌ذارم.<br />شاید اونارو دیده بودی!<p /></span></p><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right"><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA">-- گواه من مهتابه،<br />خدا خودش گواهه:<br />رو نازبالش دو سر بود<br />دو تا ژولیده سر بود.<p /></span></p><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right"><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA">-- وجدان من که پاکه،<br />از این حرفا چه باکه؟<br />آخه شاید کلاه گیسم بود،<br />بالا سرم، پیشم بود.<p /></span></p><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right"><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA">--آخه، ای دروغگوی ابلیس!<br />کی دیده که کلاه‌گیس<br />یه ذرع سیبیل داشته باشه،<br />دو دسته بیل داشته باشه!<p /></span></p><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right"><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA">سپس همه با هم تکرار کردند:<br />--آخه، ای دروغگوی ابلیس!<br />کی دیده که کلاه‌گیس<br />یه ذرع سیبیل داشته باشه،<br />دو دسته بیل داشته باشه!<p /></span></p><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><i><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA">منقول از کتاب «گردنبندی برای سرمیناز من»، نوشته‌ی «احمد خان ابوبکر»، ترجمه‌ی «یوسف حمزه‌لو».<p /></span></i></p>]]>امضا: dr shangool</description>
<author>
        <name>dr shangool</name>
    </author>
         <link>http://www.zabghar.com/darivari/2007/01/post_76.php</link>
         <guid>http://www.zabghar.com/darivari/2007/01/post_76.php</guid>
         <category>دری‌وری</category>
         <pubDate>Fri, 12 Jan 2007 21:23:06 +0330</pubDate>
      </item>
      
   </channel>
</rss>
