1 نظر

والنتاین اسلامی

20 سال بعد؛ نوشته‌های تبلیغاتی پارچه‌های سیاه محرم چنین پیش بینی میشود:این والنتاین و فوریه است که اسلام را زنده نگهداشته است... [متن کامل]
دکتر شنگول

    3 نظر

پوتین های حاج عباس

این دو برگ را دیروز به طور اتفاقی توی یکی از جوب های تهران پیدا کردم که شاید بد نباشد شما هم آن را بخوانید...پوزش: خوانندگان محترم، همانطور که در تصویر زیر ملاحظه می‌کنید؛ به علت آن که این ۲ برگ بر اثر باران های چند روز پیش تهران به شدت خیس شده بود، برخی از نوشته های آن ناخوانا شده بودند که آنها را با "...." مشخص کرده ام. لذا متن اصلی در زیر تصویر درج شده است.امروز ساعت 8 شب 21 بهمن سال 1385. دیگه خسته شدم از بس جلوی دختر پسرای جوونو گرفتم و ازشون پول خواستم تا ولشون کنم. رفتم پست رو به «حاج عباس» که همیشه با من مهربون بود تحویل دادم، گفتم مامان خونه تنهاست باید برم حاجی.! حاجی هم گفت برو.بعد از 1 ساعت چشم چرونی خودمو جلو در خونه دیدم و در رو باز کردم و به داخل حیاط رفتم. باسن مادرم که از زیر دامن گلدارش خودنمایی می کرد نظرمو به خودش جلب کرد. مامان داشت کفشای بابا رو جفت میکرد. خلاصه بعد از گفتن 10 تا استغفرالله به اتاقم رفتم.نمی دونم چرا صحنه ای که 2 دقیقه پیش دیدم رو نمی تونم ندیده بگیرم. حالم بدجوری به هم ریخته. شروع... [متن کامل]
دکتر شنگول

   

کربلا

فقط امروز بی کله سر ماستهی بزن نعره: کربلا غوغاست(عارف قزوینی)... [متن کامل]
دکتر شنگول

    1 نظر

ای کاروان آهشته ران!

برای دیدن تصویر بزرگتر، بر روی آن کلیک کنید.برگرفته از شماره‌ی نخست ماهنامه‌ی توفیقیون (اسفندماه 1361)... [متن کامل]
دکتر شنگول

    0 نظر

مادرشوهر و عروس

مادرشوهر و عروس!--...عروس خانم!راستشو بگو ببینم،دیشب تو تنها بودی؟به نظرم، سپیده دم، غژ غژ در شنیدم!-- وا، وا!خاک به سرم، چه حرفا!یقین که باد وزیده،به لای در خزیده.-- پس با کی پچ پچت بود؟پچ پچ و مچ مچت بود؟-- آه، یقین که گربه‌ها بودن،رو پشت بوم ولو بودن.-- خوب زن ِ ورپریده،این یکی رو کی دیده:یه زن تو رختخواب باشه،چهار تا پا داشته باشه؟-- آه، شاید که نوشیده بودییکی رو دو تا دیده بودی!وقتی که من می‌خوابمکفشامو در میارمپا رختخواب می‌ذارم.شاید اونارو دیده بودی!-- گواه من مهتابه،خدا خودش گواهه:رو نازبالش دو سر بوددو تا ژولیده سر بود.-- وجدان من که پاکه،از این حرفا چه باکه؟آخه شاید کلاه گیسم بود،بالا سرم، پیشم بود.--آخه، ای دروغگوی ابلیس!کی دیده که کلاه‌گیسیه ذرع سیبیل داشته باشه،دو دسته بیل داشته باشه!سپس همه با هم تکرار کردند:--آخه، ای دروغگوی ابلیس!کی دیده که کلاه‌گیسیه ذرع سیبیل داشته باشه،دو دسته بیل داشته باشه!منقول از کتاب «گردنبندی برای سرمیناز من»، نوشته‌ی «احمد خان ابوبکر»، ترجمه‌ی «یوسف حمزه‌لو».... [متن کامل]
دکتر شنگول

    0 نظر

ارزش سکه!

سیاست گام به گامجهت اطلاع خوانندگان جوان «گل آقا» لازم به ذکر است در قدیم هم وقتی فیوزهای غیراتوماتیک کنتور برق را به منظور تعویض سیم سوخته باز می‌کردیم، بعضاً مشاهده می‌شد مأمورین اداره‌ی برق برای جلوگیری از لقی فیوز، چند سکه‌ی پنجاه دیناری در انتهای حفره‌ی کنتور جاسازی نموده‌اند!هفته‌ی گذشته که کارپرداز «گل آقا» جهت تعمیر کمک فنر وانت به استادکار مربوطه مراجعه کرده بود، طرف تعدادی واشر فرسوده کف دستش گذاشته که تصویرشان را ملاحظه می‌فرمایید:بنابراین چناچه سیاست پولی بر همین منوال پیش برود، در آینده‌ای نه چندان دور به جای استفاده از سکه‌های پنج ریالی نیکلی و پنج ریالی برنجی، چه بسا کمک فنرسازها در صورت عدم دسترسی به «واشر» از سکه‌های بهار آزادی و امثالهم استفاده کنند.«ممد پرانتز»منقول از ماهنامه‌ی گل‌آقا، شماره‌ی اول، سال اول. (از 15 مرداد تا 15 شهریورماه 1370)... [متن کامل]
دکتر شنگول

   

تمرکز

نزدیک به دو روز بود که فکر می‌کرد؛ می‌خواست چه کار کند. ناگهان تمرکز عجیبی کرد و راهی دستشویی شد.... [متن کامل]
دکتر شنگول

    1 نظر

عکستان را در اینترنت نگذارید!

همین دیروز، چی چو چیانگ (دوست قدیمیم، که در عکس فوق می‌بینیدش) گریان به سراغم اومد و گفت که عجب اشتباهی کرده که عکسش رو به دوست دختر سابقش داده... وقتی گفتم چرا؟ این عکسها رو برام فرستاد و از من خواست تا اونا رو در انظار همگانی قرار دهم تا درس عبرتی برای سایرین گردد! پس با دیده‌ی عبرت بنگریدشان!اینجا تروریسمش کردن...تو چشام نیگاه کن و دستتون بذار تو دستم...چی چو یانگ ِبیچاره اصلاً فوتبال بازی نکرده بود. ولی به محض انتشار این عکس، فدراسیون فوتبال ما از او بابت این حرکت شنیع شکایت کرد. قرار است یک کمیته‌ی انضباطی برای او تشکیل دهند. به اتهام «توهین به مقدسات!». و اما اینجا، او را به عنوان یک سرباز فراری معرفی کرد. همین الآن بدجوری تحت تعقیبه. ضمن اینکه اتهام منافق از نوع نازیسم رو هم داره. چون دستشو به علامت «های هیتلر» برده بالا...چی چو چیانگ: من به خدا ماهی نیستم... منو ماهی کردن!ماهی آبی: منم ماهی نیستم... خر شدم عکسمو گذاشتم تو اینترنت... بیخیال! بیا بریم جیگر!چی چو یانگ: جرجی جون تو چرا خر شدی عکستو گذاشتی تو اینترنت؟!بوش در آینه می‌بیند: «حالا نمی‌خواد شاخ بذاری! تکرار مکرراته!»دوست دخترش، این عکس چی چو چیانگ را به جشنوراه‌ی زیباترین دختر... [متن کامل]
دکتر شنگول

    3 نظر

شهر ما

یکی بود یکی نبودآخ ببخشید بچه‌ها...توی یک شهر بزرگسه تا بود یکی نبودهر سه تا بچه که دنیا میومدیه نفر  آدم بزرگ می رفت به دنیای ابدبچه هاش سبد سبدشاه شهره، بچه ها را دوس می داشتخودش هر شب دو سه تا بچه می‌کاشتواسه هر بچه فقیر، چند تا کوپن کنار می‌ذاشتکم می‌شد بچه فقیری پیدا شهاز گرسنگی بره راهی اون دنیا بشهاما وقتی که بزرگتر می‌شدنبعضیشون از بی‌پولی شر می‌شدندزد و جانی، شایدم قاتل و شرخر می‌شدنیا اگه هیکلاشون گنده‌تر از بقیه بودتو پلیس ضدشورش،یه جور افسر می‌شدنواسه‌ی پول کمی، باتوم به دستسر و دست خیلیا زدن شیکستاگه تو المپیاد رتبه‌ی برتر می‌شدنزود از اینجا راهی خارج کشور می‌شدنبعضیشون هم توی دام اعتیاد، یکدفه پرپر می شدنبعضیشون با حرفای پیر بزرگ، خر می‌شدناگه خر نمی‌شدن، ملحد و کافر می‌شدنهیچ کسی جرأتشو نداشت بگه خر نشدیمپس همه مشغول عر عر ‌می‌شدنبعضیاشون پشت کنکور، کمی منتر می‌شدناما اون عده‌ای که رتبه‌ی آخر می‌شدنواسه‌ی سربازی رفتن، همگی گر می‌شدنفرمول «بی» رو همه یکدفعه از بر می‌شدن:2 سال میری بیگاریاز شب تا صبح، بیداریپول نداری، بیکاریاز همه چی، بیزاریوقتی که مرخص شدیتو موندی و بیماری!خلاصه... هرچی بزرگتر می‌شدنهر روز از دیروزشون، بدتر و بدتر می‌شدنیکی بود یکی نبودآره اون بچه فقیره که دیگه... [متن کامل]
دکتر شنگول

    0 نظر

یک اگر با یک برابر بود

معلم پای تخته داد می‌زدصورتش از خشم گلگون بودو دستانش به زیر پوششی از گرد پنهان بودولی آخر کلاسیها،لواشک بین خود تقسیم می‌کردندوان یکی در گوشه‌ای دیگر «جوانان» را ورق می‌زدبرای اینکه بیخود های‌وهوی می‌کرد و با آن شور بی‌پایانريالتساوی‌های جبری را نشان می‌دادبا خظی خوانا به روی تخته‌ای کز ظلمت تاریکغمگین بودتساوی را چنین نوشت: یک با یک برابر استاز میان جمع شاگردان یکی برخاست،همیشه یک نفر باید به پا خیزد...به آرامی سخن سر داد:«تساوی اشتباهی فاحش و محض است»نگاه بچه‌ها ناگه به یک سو خیره گشت ومعلم مات بر جا ماندو او پرسید: «اگر یک فرد انسان، واحد یک بودآیا باز یک با یک برابر بود؟»سکوت مدهشی بود و سوالی سختمعلم خشمگین فریاد زد: آری برابر بودو او با پوزخندی گفت:«اگر یک فرد انسان واحد یک بودآنکه صورت نقره‌گون چون قرص مه می‌داشت بالا بودوان سیه‌چرده که می‌نالید پایین بود؟اگر یک فرد انسان واحد یک بوداین تساوی زیر و رو می‌شدحال می‌پرسم یک اگر با یک برابر بودنان مال مفتخوران از کجا آمده می‌گردیدیا چه کسی دیوار چین‌ها را بنا می‌کردیک اگر با یک برابر بودپس که پشتش زیر بار فقر خم می‌شد؟یا که زیر ضربت شلاق له می‌گشت؟یک اگر با یک برابر بودپس چه کس آزادگان را... [متن کامل]
دکتر شنگول

    1 نظر

چگونه کاریکاتور بکشیم؟ (1)

پیشگفتار مترجمبر آن شدیم تا محض خاطر شعارمان هم که شده («کاریکاتور شدن چه آسون، کشیدنش چه مشکل») گامی را در جهت تسهیل کشیدن کاریکاتور برداریم. بنابراین از این به بعد، ترجمه‌ی کتاب «How To Draw Cartoons» اثر «Terry Simpson» به صورت بخش بخش بر روی این اینترنت‌نامه قرار خواهد گرفت.امید آن می‌رود که هنرجویان عزیز پس از خواندن این مطالب، کلاس کاریکاتور کشیدن راه انداخته و ما را به صورت رایگان در آن ثبت نام کنند. آمین.«شنگول»1. اول بسم‌اللهخوب! شما تا اینجا علاقه، کمی وقت اضافه و رغبت کاریکاتور کشیدن را داشته‌اید. چه چیز دیگری نیاز دارید؟ تقریباً هرچیزی دیگری برای ورود به جهان کاریکاتور –چه برای تفریح و چه برای کار حرفه‌ای– احتمالاً همین الآن یک جایی در خانه و یا دفتر کارتان دارد خاک می‌خورد. احیاناً اگر لوازمی را که در ذیل آمده است ندارید، می‌توانید با قیمت نسبتاً مفتی از یک لوازم‌التحریری تهیه کنید.مداد وقتی نوبت به قلم و مداد می‌رسد، امتحان کنید تا ببینید کدام خودکار و کدام مداد بهتر با شما راه می‌آید. بنده شخصاً از یک قلم با نوک 3 دهم میلی‌متر برای مرکب زدن و از یک مداد HB برای طراحی استفاده می‌کنم. پاک‌کنپاک کن، پاک‌کن است دیگر. صحیح؟ نه خیر! از پاک‌کن... [متن کامل]
دکتر شنگول

    0 نظر

گره

لطایف، لطیفه، گره، خدا، خداوند [متن کامل]
دکتر شنگول

   

سمعک

از وقتی که سمعکم را گم کرده‌ام، حرف‌ها چقدر منطقی و زیبا به نظر می‌رسد! (جواد مجابی)... [متن کامل]
دکتر شنگول

    2 نظر

خانه‌ی اشباح

عنوان داستان: خانه‌ی اشباحنویسنده: عمر سیف الدین (نویسنده‌ی ترک)مترجم: رشید ریاحی «این هم یک خانه‌ی خالی.»"سرمدبیگ" ویلای عالی سفید رنگی را که در برابر بیشه‌ی کاج قرار داشت، به نگهبان نشان داد. عمارت سفیدرنگ همچون تراشی از مرمر، زیر نور آفتاب می‌درخشید.اما نگهبان سری از روی تأسف تکان داد و گفت: «بگذریم آقا. بگذریم... اینجا برای شما مناسب نیست.»«چرا عزیزم؟»«بهتر است آن یکی را که الآن نشانتان دادم اجاره کنید. کوچک است اما خوش یمن است. هرکس آنجا سکونت می‌کند هر سال صاحب پسر می‌شود»سرمدبیگ گفت: «اما ما دوازده نفریم... چگونه می‌توانیم با این جمعیت در پنج اتاق کوچک جا بگیریم؟ اما این یکی را ببین... مثل اینکه برای ما...»نگهبان صحبت سرمدبیگ را قطع کرد و با قاطعیت گفت: «آقا شما نمی‌توانید در این خانه زندگی کنید.»اما سرمدبیگ نمی‌توانست چشم از این ویلای زیبا بردارد. او که بیست سال بود صاحب زن و زندگی شده بود، همیشه آرزوی چنین خانه‌ای می‌کرد. به تندی از نگهبان پرسید: «چرا نمی‌توانم؟»«آقا... اینجا خانه‌ی اشباح است. در این خانه، شبح وجود دارد»«کدام شبح؟»«اشباح معمولی... اشباحی که شبها نمایان می‌شوند و راحت و آسایش را از ساکنین خانه سلب می‌کنند.»سرمدبیگ از آن دسته اشخاصی بود که به حواس بینایی و شنوایی خود زیاد اطمینان ندارند.... [متن کامل]
دکتر شنگول

    0 نظر

نسخه‌ی نهایی زابغر

با فرارسیدن سال نوی میلادی، اینترنت‌نامه‌ی زابغر، نسخه‌ی اصلی خود را عرضه می‌کند و از نسخه‌ی تابتا (آزمایشی) خارج می‌شود.در همین راستا، یک مقام عالیرتبه‌ی سازمان آمار و ارقام کشور از نحوه‌ی پوشش دهی اخبار در اینترنت‌نامه‌ی انتقادی-فکاهی زابغر اظهار نارضایتی کرد.وی که به هیچ وجه حاضر نشد نامش فاش شود، اظهار داشت: اینترنت‌نامه‌ی زابغر در اطلاع‌رسانی ضعیف ظاهر شده و با شخصیت‌های پاسخگوی کشور، مصاحبه‌ای انجام نمی‌دهد.لذا بر آن شدیم تا به مصاحبه با ایشان که ادعا داشت به تمامی سوالات ما در زمینه‌ی آمار، ارقام، تجزیه و تحلیل پاسخ می‌دهد (به همین جهت ما نام "پاسخگو" را برای وی برمی‌گزینیم) بپردازیم. س: خوب جناب آقای پاسخگو! از آخرین آمار داغی که به دستتان رسیده است بگویید؟ج: آخرین آمار که همین دیشب به دستمان رسیده است، حاکی از آن است که 80 درصد ایرانیان شامشان را با نیم ساعت تأخیر صرف می‌کنند. س: عجب! و دلیل این موضوع چیست؟ج: این نشان از امید زایدالوصف مردم دارد که همچنان منتظر آمدن نفت و یا پول نفت بر سر سفره‌هایشان هستند. س: پس آن 20 درصد دیگر مردم، چنین امیدی ندارند؟ج: نخیر قربان. آخر آنها نه سفره‌ای دارند و نه شامی! س: همانگونه که استحضار دارید، آرامگاه کوروش کبیر (پاسارگاد) با... [متن کامل]
دکتر شنگول

    0 نظر

مسکن قسطی

اشتباه نکنید! این طرح مُسَکّن قسطی است به منظور کاهش درد زوج های جوان! طرح واگذاری استامینوفن کدئین‌دار و بی‌کدئین در اقساط بلندمدت به زوجهای جوان! باز اشتباه بخوانید و بگویید که طرف وعده داده ولی عمل نکرده! اشتباه از خودتان است آقاجان!... [متن کامل]
دکتر شنگول

    0 نظر

دلاکیه

عارف قزوینی، دردریات، شعر، شعر طنز، شعر فکاهی، دلاکیه، دلاک، احمدشاه، هزل، شعر سیاسی [متن کامل]
دکتر شنگول

    0 نظر

اشتران و بزان

روزی از بهلول پرسیدند: با چه کسانی روزگار می‌گذرانی؟گفت: با اشتران و بزان.گفتند: این به چه معناست؟گفت: با آنهایی که در گرسنگی و تشنگی کشیدن طالقت اشتران دارند و در ترسویی، خصلت بزان!==================قصه‌های بهلول، انتشارات فؤاد... [متن کامل]
دکتر شنگول

    0 نظر

تله!

عنوان داستان: تله!نویسنده: ابوالقاسم حالتآمیرزا تقی که در اصل نقال بود و بعد بقال شد و حالا از اجله‌ی تجار و اجنه‌ی فجار به شمار می‌رود، دختری دارد بیست و هشت ساله که هنوز شوهر نکرده و اگر به زودی بیخ ریش کسی ماسیده نشود ترشیده خواهد شد.این خانم وقتی که بی بزک نیست، پر بدک نیست. دو تا خواستگار پر و پا قرص هم دارد که اسم یکی "جعفر" است و نام دیگر "کاووس". اینها "فرنگیس" را که دختر آمیرزا تقی است بیشتر برای ثروت پدرش می‌خواهند، نه برای وجاهت خودش.آقا میرزا تقی هم خیلی ناقلاست. او می‌خواهد با دخترش تجارت کند. او میل دارد همانقدر که چند روز پیش از یک گونی زعفران ارزان‌خرید استفاده برد، از عروسی دخترش هم فایده‌ی هنگفتی ببرد. او به هیچ وجه مایل نیست دخترش را به خواستگارهای لات و لوتی امثال کاووس یا جعفر بدهد.او معتقد است که جنس تا فایده نکند نباید فروخت، ولو اینکه پنجاه سال هم بیخ انبار بماند و بپوسد.به هر حال کاووس و جعفر مدتهاست که برای خاطر دختر آمیرزا تی ول‌معطلند و هرکدام سعی دارند به نحو بهتری دل دختر را به دست آورند. فرنگیس چون خیلی فرنگی است از کاووس که قدری لوس است، خوشش... [متن کامل]
دکتر شنگول

    0 نظر

محاکمه‌ی خدا!

از دیرباز، افرادی با استعانت از قوه تفکر خود به نقد و زیر سوال بردن مسائلی همچون مشیت الهی و از این قبیل پرداخته اند. شعر طنز زیر - «محاکمه‌ی خدا!» - سروده‌ی آقای «بهمنی» از شعرای شیراز است که تیرماه 1314 در مجله‌ی «بیچون نامه‌ی اخگر» به چاپ رسیده است. (سرهنگ اخگر نیز در همین مجله، شعری در پاسخ و مخالفت با ایشان سروده است.)خداوندا! تویی بنیاد و آگاهز کردار تو دارم ناله و آهجهاندارا! تو اصل عدل و دادیاگر عقل و خرد دادی تو دادیدر این قسمت چه حکمت بود تبعیضبه برخی دادی و برخی ندادی؟اگر تو آفریدی گوسفندانچه لازم بود گرگ تیزدندان؟مگر یوسف نبودی پاکدامن؟چه شد کافکندیش در چاه و زندان؟تو خلاق سماوات و زمینیتو اطفال کر و کور آفرینیگنه از والدین ار بوده برعکستو بی‌لطف از چه در حق جنینی؟چه می‌شد گر نبودی شام تاریک؟چرا باشد یکی بذ، دیگری نیک؟!تو حرص و آز را با ما سرشتیکه جنگ افت میان ترک و تاجیکتویی با بی نیازان مهربان‌ترنیستان را تو سوزی خشک با تربلا اول رسد هر ناتوان رابود قحط و غلا بیچارگان را!نگردد کعب پای اغنیا ترکند سیلاب گر ویران جهان را!تو با زیبا چرا زشت آفریدی؛مگر اندرز شیطان را شنیدی!دهی خود نقد دنیا را به... [متن کامل]
دکتر شنگول

    1 نظر

اتوبوس صلواتی

عنوان: اتوبوس صلواتینویسنده: بسامانجونم براتون بگه! یه روز با اتوبوس سدخندان، داشتم می‌رفتم میدون رسالت. هوای گرم تابستون و ازدحام مسافرا، کلافه‌م کرده بود. از گرما داشتم هلاک میشدم. میله‌ٔ سقف اتوبوس رو گرفته بودم و، سعی می‌کردم با تمام فضای شُشم، بادی رو که از پنجره به زور از لابلای مسافرا تو می‌اومد، تنفس کنم. نیم ساعتی می‌شد که توی راهبندون اتوبان گیر کرده بودیم. من که خیلی گرمایی‌ام، بد جوری جوش اورده بودم. از دعوای شب گذشته با بابام هم هنوز آروم نشده بودم. وقتی حرفاش یادم می‌اومد، بیشتر داغ می‌کردم. سعی کردم توجه‌ام رو به چیزای دیگه بدم، تا بلکه بگومگوی دیشب یادم بره. پس رو کردم به انتهای اتوبوس، تا یه کم چشم‌چرونی کنم!؟ آخه دخترای این خط خیلی دلچسب‌تر از محله‌ٔ ما فقیرفقرا بودن!؟ همه سرخاب‌زده، شیک و با کلاس! خلاصه دیدنشون حال دیگه‌ای داشت!؟ همین‌جوری داشتم یک‌یکی ورق می‌زدمشون، که یهو یه صدای نکره از وسط اتوبوس بلند شد که: "محمّدیاش صلوات!" مسافرا هم به دنبالش صلواتی فرستادن. اما هنوز صلوات تموم نشده بود که یارو ادامه داد: "برای شادی روح شهدا، صلوات دوم رو بلندتر ختم کن!" صلوات دوم هم اگه یواش‌تر نبود، که بلندتر هم نبود، ختم شد. اما باز هنوز به... [متن کامل]
دکتر شنگول

    0 نظر

جاروی تظاهراتی

جارو، تظاهرات لبنان، طنز، فکاهی، حزب الله، اغتشاش سیاسی لبنان ، عکس طنز لبنان [متن کامل]
دکتر شنگول

    0 نظر

طنز، هجو، هزل

پیشگفتار: در مطلب پیشین تحت عنوان «ای طنز بی صاحاب، تو چیستی؟»، عنوان کردیم که واژگان طنز، هجو، هزل، لودگی، ساتیر، فکاهی و ... این روزها هیچ کدام صاحب ندارند. علی ایهاالحال به طور خلاصه توجه اساتید راه طنز را به تعاریف این لغات که از مآخذ معتبر گردآوری شده اند، می‌پردازیم.طنزاستعمال کلمه‌ی «طنز» برای انتقادی که به صورت خنده‌آور و مضحک بیان شود در فارسی معاصر سابقه‌ی زیاد طولانی ندارد. هرچند که «طنز» در تاریخ بیهقی و دیگر آثار قدیم زبان فارسی به کار رفته است، ولی استعمال وسیعی به معنی فعلی کلمه و یا بهتر بگوییم به معنی Satire اروپایی نداشته است.پیش از این در فارسی، عربی و ترکی کلمه‌ی واحدی که دقیقاً این معنی را در هر سه زبان برساند وجود نداشته است.هجو«هجو» و یا «هجا» به معنی بد گفتن، فحش دادن و استهزاء کردن در شعر است. مانند هجو فردوسی از سطلان محمود غزنوی:الا ای شاه محمود کشورگشای ز کس گر نترسی بترس از خدایچو شاعر برنجد بگوید هجا بماند هجا تا قیامت به جاهجو گونه‌ای فردی دارد و اصولاً سراحت لفظی که در آن است، نمی‌تواند نظیر لحن طنزآمیز «ساتیر» باشد.هجو در اصل ضد مدح است. اگر شاعر مدیحه‌سرا جرأت هجو گفتن ممدوح را پیدا... [متن کامل]
دکتر شنگول

    0 نظر

سالگرد سانحه‌ی سی-130

به مناسبت سالگرد سانحه‌ی هواپیمایی سی-130، هواپیمایی مسافربری از مبدأ تهران به مقصد شیراز سقوط داده شد.به گزارش خبرگزاری بوق، یک مقام ارشد سازمان هواپیمایی کشور که خواست نامش فاش نشود، اظهار داشت: به مناسبت سالگرد سانحه‌ی هواپیمایی سی-130 و به منظور زنده نگه داشتن یاد و خاطره‌ی شهدای این سانحه، این هواپیمای مسافربری سقوط داده شد.وی در پاسخ به این سوال که چرا این یادبود 7 روز زودتر گرفته شد، گفت: از آنجا که ممکن بود این موضوع به علت دسیسه‌ی عناصر فاسد لو برود و به گوش مستکبرین برسد، ما آنان را سورپرایز کردیم.وی خاطرنشان کرد: دسیسه‌ی بیگانگان و توطئه‌ی گروهک‌های معاند نظام برای ایجاد اختلال در این مراسم یادبود به جایی نرسید و فقط موفق شدند که 2 نفر را از بین 32 نفر شهدای انتخابی این هواپیما اغفال کرده و از مرگ آنها جلوگیری کنند.وی در پایان از خانواده‌های متوفیان خواست که آرامششان را حفظ کنند، زیرا این 30 نفر بهشت را فقط با پرداخت بهای یک بلیت هواپیما خریده‌اند.... [متن کامل]
دکتر شنگول

   

فرود موفق

سقوط هواپیما، طنز، فروند، تلفات، سانحه، هوایی، حادثه [متن کامل]
دکتر شنگول

    1 نظر

مرگ و زندگی

کارو ، شکست سکوت ، شاعر ، مرگ و زندگی ، karo [متن کامل]
دکتر شنگول

    0 نظر

عقل گرد

از معلم گــرفته تا شاگردمغز ایرانیان بود همه گرد(عارف قزوینی)... [متن کامل]
دکتر شنگول

    0 نظر

شاباجی خانوم

شاباجی خانوم به مطب می رود. اتفاقاً نامزد دکتر هم برای دیدن دکتر به مطب رفته است. دکتر که سرش شلوغ است نامه‌ی عاشقانه‌ای را برای نامزدش و نسخه‌ای را برای شاباجی خانوم می نویسد. ولی نوکر دکتر نامه‌ و نسخه را جابجا می‌دهد!... [برای دانلود فایل صوتی، اینجا را کلیک کنید]منبع کلیپ صوتی: سایت ایرانیانتوضیح: شاباجی خانوم، عنوان برنامه‌ی فکاهی بود که سالیان پیش (دهه‌ی 30 و 40) از رادیوی ملی ایران پخش می‌شد.«محمدعلی زرندی» که ایفاگر نقش پیرزن مسن و سنتی به نام «شاباجی خانوم» است، خیلی خوب از عهده‌ی بازی آن بر آمده است.... [متن کامل]
دکتر شنگول

    1 نظر

حسادت به گشادی

چند روز پیش، بیمار همیشگیم که تاجر موفقی بود به مطب من مراجعه کرد و با عصبانیت گفت: «دکترجون، هرچه کرده بودی انجام دادم. ولی باز هم یک موضوع پیش آمد و اعصابم را به هم ریخت.»سپس قندان روی میز مطب را محکم به زمین زد و گفت: «دکتر جون! پول این را هم دست آخر، روی ویزیتمان حساب کن. عوضش اعصابم آروم شد»من هم قندان شکسته را محکم زدم توی کله‌اش و گفتم: «عزیز دلم! خرج پانسمان کله‌ات را دست آخر از ویزیتت کم کن!»خلاصه وقتی اعصابش آرام شد، ماجرا را اینچنین شرح داد:دیروز برای قضای حاجت به یک توالت عمومی رفته بودم. پشت سری من که در نوبت بود، مدام در می‌زد که بجنب بیا بیرون دیگه.تا اینکه او به مستراح بغل دستی رفت و فوراً قضای حاجت کرد و بیرون آمد. در همین موقع من هم از مستراح بیرون آمدم و جلوی او را گرفتم و گفتم: «تو چه مرد خوشبختی هستی. من دو ساعته دارم زور می‌زنم ولی موفق نشدم.»او رو به من کرد و گفت: بابا ایوالله! سخاوت تو را برم. با اینکه تو پول داری، خونه داری، ماشین داری، زن خوشگل داری، من به تو حسودیم نمیشه، اما تو یک ماتحت گشاد ما رو... [متن کامل]
دکتر شنگول

    0 نظر

سه پدرسگ

روزی هارون الرشید و عیسی‌بن جعفر منصور و فضل‌بن‌ربیع به شکار رفته بودند. در راه با یک نفر اعرابی مصادف شدند. عیسی‌بن‌ججعفر به طور مزاح به مرد اعرابی گفت:- ای پدرسگ سلام علیکم.مرد اعرابی گفت: چرا بدزبانی می‌کنی؟ به خدا باید جبران این اهانت را بنمایی.عیسی پرسید که آیا برای جبران حاضر به قبول حکمیت این دو نفر هستی.- گفت: آری!هارون‌الرشید اظهار نمود که در عوض ناسزایی که به تو گفته‌است، یک درهم از او بگیر. مرد اعرابی پرسید: آیا این حکم عادلانه است؟هارون و فضل هر دوجواب مثبت دادند. آنگاه مرد اعرابی سه درهم از جیب خود بیرون آورده و گفت: «این سه درهم را بگیرید و هر سه‌ی شما پدرسگ هستید!»نقل از کتاب «بدیهه گویی‌ها»، ترجمه و تألیف «غلامرضا واحدی».... [متن کامل]
دکتر شنگول

    0 نظر

عزای عمومی

ده سال بعد در چنین روزی:حاج ممول شامی‌کباب پس از گذراندن ۱۲۰ سال از عمر مبارک در صحنه‌های بزرگ و حیاتی علم و فرهنگ و هنر در کنج خانه، بر اثر بیماری "همزمانی کمبود اکسیژن و رد شدن عزرائیل" در گذشت. به همین مناسبت در تمامی کشور و حومه چند روز عزای عمومی اعلام شد.... [متن کامل]
دکتر شنگول

    0 نظر

شنيدستم که عمران صلاحي

شاعر: هادی خرسندیدوستاني که راجع به زنده ياد عمران صلاحي مينويسيد .... من که نبودم و از دور شنيدم. چرا هيچکدامتان راجع حمله اي که به دفتر مجله کردند تا او را بگيرند، نمينويسيد؟ چرا از نيمه مخفي زندگي کردنش نميگوئيد؟ چرا از اينکه اسم قلمي اش را کرد «شکرچيان» حرف نميزنيد؟ هان؟چرا از تهديدها و خط نشان ها و تعقيب ها ....؟اگر يک جائي نوشته ايد و من نديده ام لطفاً خبرم کنيد يا اگر خبري داريد بگوئيد تا ما بنويسيم.شنيدستم که عمران صلاحيگذر ميکرد با وحشت ز راهيز دور آمد صداي پاسداريکه ميدانم کجا هستي سياهي!شنيدستم که کارت خنده دارستکه استادي تو در طنز و فکاهياگر بار دگر چيزي نوشتيگرفتار مني خواهي نخواهيسرت را ميبرم من خنده خندهميان غش غشي و قاه قاهيکه گر بار دگر گفتي حکايتبگوئي سبک تو کردم رعايت!... [متن کامل]
دکتر شنگول

    0 نظر

هکری که می‌دهد خود را جر

اندر باب آنکس که قصد زدن پست برقی ما را دارد:عجب آن کس را که هست هکر، می دهد هر دم خود را جر، تا زند پست برقی ما به زور و کند به داخل ایمیل ما عبور.هر جری که خود را میدهد، صدایی است عظیم و چون جر بخورد، بر آن صدا حکیم. پس در هر جری دو نکته نهفته است و بر هر نکته‌ای جری است واجب.از دست و زبان که بر آیدکه چنین جر خورد و چنین جر آید... [متن کامل]
دکتر شنگول

    1 نظر

خدای با حوصله!

Bruno Bozzetto, Roberto Frattini [متن کامل]
دکتر شنگول

    0 نظر

تأخیر در صرف شام

بر اساس آخرین آمارهای واصله، نزدیک به 2 سال است که حدود 80 درصد خانوارهای ایرانی شام خود را نیم ساعت دیرتر می خورند.به گزارش خبرگزاری بوق، یک مقام رسمی سازمان آمار و ارقام که خواست نامش فاش نشود، اعلام کرد که 80 درصد از خانوارهای ایرانی، شام خود را نیم ساعت پس از پهن کردن سفره صرف می‌کنند.وی علت این امر را امید زایدالوصف مردم دانست که همچنان در انتظار آمدن نفت و یا پول نفت بر سر سفره‌هایشان هستند.وی در پاسخ به این سوال که 20 درصد دیگر خانوارهای ایرانی چرا منتظر نیستند، اظهار داشت: آخر 20 درصد دیگر مردم نه سفره ای دارند و نه شامی.... [متن کامل]
دکتر شنگول

    0 نظر

ای طنز بی صاحاب، تو چیستی؟

پیشگفتار: افتتاح این ستون (اُوستا) آن هم در بحران فعلی زابغر، نمایانگر همان «جنگ، جنگ، تا پیروزی!» است. علی ایها الحال در اینجا قصد داریم درسی را که از طنز گرفته ایم، بازگو کنیم، تا شما اساتید راه طنز، ببینید خوب یاد گرفته‌ایم یا نه!این روزها، طنز هم مثل خیلی چیزهای دیگر صاحابی ندارد. بر عکس مملکت که خیلی صاحاب دارد! البته این فقط طنز نیست که در این مملکت بی صاحاب مانده است، بلکه تمام واژگان ِ طنز، کمدی، فکاهی، بذله، شوخی، ساتیر، هجو، هزل و لودگی –همه و همه- بی صاحاب مانده اند و هرکدام جای دیگری به کار گرفته می شوند.البته اینها همچین هم بی صاحاب بی صاحاب که نیستند! بعضی وقت‌ها همه تفاوت‌هایش را می‌فهمند و هشتاد تا کارشناس مارشناس را می‌گذارند توی جیب بغلشان! مثلاً کافی است که یک «طنز»ی ساخته یا نوشته شود که کمی به تریج قبایشان بربخورد. دقیقاً همان موقع است که همه کارشناس می‌شوند و ما و حضرت‌عالی باید قلم و کاغذ را برداریم و شروع کنیم به یادداشت کردن فرمایشات گهربار این اساتید:«شما اصلاً طنز بلد نیستید. این "هجو" است… نه این "هزل" است… این طنز نیست. طنز را من می‌گویم..»«این هم شد طنز؟.. (هیچکی مثل ما بلد نیست جوک... [متن کامل]
دکتر شنگول

    0 نظر

آن نگاه مست تو!

[متن کامل]
دکتر شنگول

    5 نظر

بحران نزدیک است!

جان شما! این روزها «بحران» آنقدر به ما نزدیک شده که سایه‌ی آن به کل بر سر اینترنت‌نامه قرار گرفته است. (باور ندارید، تصویر زیر را مشاهده بفرمایید!) همین امروز بر و بچه ها را جمع کردم و زیر همین سایه‌ی «بحران» بهشان تذکر دادم که «بحران» بدجوری به ما نزدیک شده و اگر دیر بجنبیم سفره‌ی تهی از نان ما را قورت می‌دهد. پس از اختلاطی که با برو بچه ها کردیم، متوجه شدیم که این «بحران» از افت بازدیدکننده‌ها و نظرات آب می‌خورد ولی هرچقدر تو سر و کله هم زدیم، نتوانستیم به جایی برسیم. ولی وقتی که یکم دیگه تو سر و کله همدیگر زدیم، به این نتیجه رسیدیم که به قول یارو گفتنی «جنگ، جنگ تا پیروزی!». حالا این که «جنگ با کی؟» را نفهمیدیم. باز که یکم دیگه تو سرو کله همدیگر زدیم، فهمیدیم فعلاً مجبوریم در زیر سایه‌ی همین «بحران»، سایه‌بان طنز را بنا کنیم تا مگر به یاری شما دوست عزیز از شر این «بحران» خلاص شویم! بله شما! شما می‌توانید با تعریف بیجا همراه با اندکی خالیبندی، «زابغر» را به دوستانتان (و حتی دشمنانتان) معرفی کنید. برای راحتی کار شما، فکر همه چیز شده است. چند جمله‌ی از پیش آماده شده: «وای... [متن کامل]
دکتر شنگول

   

نادان

نادان چو برعکس شود نادان است!... [متن کامل]
دکتر شنگول

    0 نظر

علایم آبستنی!

عنوان داستان: مریمنویسنده: نورالله خرازی آقای چاپار با داشتن یک شکم گنده و 50 سال عمر از آنهایی بود که عقیده داشت، مرد زن‌دار هرقدر هم زنش خوشگل باشد، اگر گاهگاه به بازار آزاد ناخونک نزد خیلی احمق است!آقای چاپار معتقد بود، اصولاً کلمه‌ی نجابت، زن دوستی، و محبت خانوادگی و این قبیل مزخرفات (البته به عقیده‌ی آقای چاپار) برای خر کردن مردهاست. وگرنه اگر کسی حقیقتاً شعور داشته باشد، دو دفعه پشت سر هم یکجور خوراک نمی‌خورد.میگویند «زوجه» که خوشگل شد، دور «رفیقه» را باید خط کشید. ولی آقای چاپار عقیده داشت کله پاچه و «جغور بغور» خیابان از چلو خورشت معطری که در خانه می‌پزند زیادتر زیر دندان آدم مزه می‌کند!خلاصه سرتان را درد نیاورم، تمام این مقدمه ها را چیدم که خدمتتان عرض کنم، آقای چاپار سوزاک گرفته بود! یعین منطق بالا، طبیعتاً سوزاک و «غیره» می‌آورد!سوزاک هم که این روزها عیب نیست و بدون آن مردانگی را کامل نمی‌دانند و تازه آقای چاپار پکر بود چرا بیست و پنج سال قبل سوزاک نگرفته است که پیش سر و همسر مردانگیش مسجل شده باشد!!ولی دلش خوش بود که «ماهی را هر وقت از آب بگیرد تازه است». از این گذشته به سلامتی هرچه سوزاکی است: از هر صد... [متن کامل]
دکتر شنگول

    0 نظر

روشنفکر

با توجه به اینکه برنامه‌ی امروز صبح رادیو جوان پیرامون بدحجابی، بی سابقه بوده است، پیش بینی می‌شود:سال 1400 شمسی، تهران: تو همچنان یک روشنفکری! دم غروب به زور سوار اتوبوس می‌شوی (در این مورد هیچ تغییری صورت نمی گیرد و جنابعالی چون روشنفکری، همچنان باید جهنم را در این اتوبوس‌ها تجربه کنی!). اتوبوس‌ها خیلی وقت است مختلط شده اند. بوی عطر و ادکلن و عرق زنانه و مردانه، فضای عجیبی را پدید آورده است. می‌بینی که یک جوان شش تیغ از روی صندلی بلند می‌شود تا جایش را به یک حاج آقا بدهد. ولی جای حاج آقا خیلی میزان است!! او حتی حاضر نیست جای خود را بفروشد!صرف نظر از جنسیت و این چیزها، خودت را به زور به گوشه‌ای می رسانی که بگیری و بخوابی. ادامه‌ی خواب دیشب را می‌بینی که حضرت نظریه پرداز فلان به خوابت آمده و خواسته که جامعه را اصلاح کنی! تا می‌خواهد بگوید از کجا باید شروع کنی، اتوبوس ترمز می کند و از خواب می‌پری. کورمال کورمال بیرون را نگاه می کنی که ببینی ایستگاه را رد کرده‌ای یا نه؟ چند تا دختر خوشگل را می بینی که با لباس مخصوصی در دریاچه‌ی آبی آزادگان مشغول شنا هستند. شاید از این جا باید شروع کنی؟!! برای اولین... [متن کامل]
دکتر شنگول

    1 نظر

تمساح حلال شد!

فارس: فتوای پرورش تمساح در ایران صادر شد. با پیگیری حوزه‌ی نمایندگی ولی فقیه در سازمان دامپزشکی کشور و تدبیر نماینده‌‌ی ولی فقیه در وزارت جهاد کشاورزی، پس از تبیین توجیهات اقتصادی و فنی طرح پرورش کروکودیل (تمساح) فتوای جواز پرورش تمساح برای اولین بار در ایران، صادر شد. تمساح حیوانی است مهره‌دار و تخم گذار که دارای خون جهنده بوده و فلس هایی در زیر پوست دارد که دارای کاربردهای اقتصادی فراوان (دارویی، صنعتی و چرم سازی) می‌باشد.کل کل: برخی از منابع نه چندان وابسته گزارش دادند که برخی از تمساحیون روشنفکر با آگاهی از علم تنظیم خانواده، با دادن رشوه‌ی کلان به مقامات اکبر و اصغر کشور، توانسته اند جواز متشرع شدن را بگیرند تا جمعیت خود را کنترل کنند.چنانچه این خبر صحت داشته باشد، پیش بینی می شود که این عمل به زودی عصبانیت رئیس جمهور عزیز ما را برانگیزد.برخی از منابع نه چندان مستقل اعلام کردند که این موضوع اصلاً صحت نداشته و این مقامات بوده‌اند که با دادن رشوه به نمایندگان خائن تمساح ها و با گرفتن امضاء از آنان، امتیاز خورد و کشتار آنها را گرفته اند.در همین راستا، برخی دیگر از منابع کاملاً وابسته، اعلام کردند که در این کار هیچ رشوه‌ای رد و... [متن کامل]
دکتر شنگول

    0 نظر

خر و فیلسوف

شخصی می گفت: در سرزمین خود به آدم عاقلی معروف شده بودم و مرا فیلسوف می نامیدند. روزی سوار بر الاغ می‌رفتم که در راه به دوستانم برخوردم. آنها تصمیم گرفتند که مرا شراب مهمان کنند. یکی دو لیوان نوشیدم و اعتراضی نکردم.وقتی احساس کردم که برایم کافیست به امتناع پرداختم. ولی آنها اصرار می‌کردند: «از دیگران نباید عقب ماند، تو آخر مرد ساده‌ای نیستی، بلکه فیلسوفی!»برای اینکه آنها درباره‌ی فیلسوف فکر بدی نکنند، نوشیدم و نوشیدم. و چنان زیاده روی کردم که نفهمیدم صبح در کجا بیدار شدم. مثل اینکه کله‌ام پر از جیوه و تمام بدنم خرد و خمیر شده بود... آن لحظات برایم خیلی تلخ و ناگوار گذشت. به سختی سوار بر الاغم شدم و رفتم. به رودخانه رسیدم و خرم مشغول آشامیدن آب شد. خر از آب سیر شد، ولی من حادثه روز گذشته را به یاد آوردم و به اصرار پرداختم که باز هم بخورد. هم نوازش کردم، هم تهدید و کله‌اش را به زور داخل آب کردم! به هیچوجه نمی‌آشامید! رو به خر کرده و گفتم: «خوب! پس از حالا به بعد، تو فیلسوف و من خر هستم!!».نقل از کتاب «گردنبدنی برای سرمیناز من»، نوشته‌ی «احمدخان ابوبکر»، ترجمه‌ی «یوسف حمزه‌لو»، انتشارات میر گوتنبرگ، اردیبهشت... [متن کامل]
دکتر شنگول

    1 نظر

داستان های کودکی

منبع: روزنامه‌ی کیهان، 5 مهرماه 85 گاو ما ما می کرد.گوسفند بع بع می کرد. سگ واق واق می کرد. و همه با هم فریاد می زنند حسنک کجایی؟ شب شده اما حسنک به خانه نیامده. حسنک مدتهای زیادی است که به خانه نمی آید. او به شهر رفته و در آنجا شلوار جین و تی شرت تنگ به تن می کند. او هر روز به جای غذا دادن به حیوانات، جلوی آینه به موهایش ژل میزند. موهای حسنک دیگر مثل پشم گوسفند نیست چون او موهای خود را گلت کرده. دیروز که حسنک با کبری چت می کرد، کبری گفت تصمیم بزرگی گرفته است. کبری تصمیم داشت حسنک را رها کند و دیگر با او چت نکند؛ چون او با پترس چت میکرد. پترس همیشه پای کامپیوترش نشسته بود و چت می کرد. پترس دید که سد سوراخ شده اما انگشت او درد می کرد چون زیاد چت کرده بود. او نمی دانست سد تا چند لحظه ی دیگر می شکند. پتروس در حال چت کردن غرق شد. برای مراسم دفن او کبری تصمیم گرفت با قطار به آن سر زمین برود. اما کوه روی ریل ریزش کرده بود ریز علی دید که کوه ریزش کرده اما حوصله نداشت ریز... [متن کامل]
دکتر شنگول

    1 نظر

پرچم ایران!

پرچم ایران که می باشد سه رنـگرنگ هایش را ز هم وا کرده اندرنگ سرخش گشته وقف جبهه هارنگ سبزش شال ملا کرده انداز سفیدش سـاختــنـد عــمامه هابر سر این باپــــــدرها کرده اندچــوب خـشکش را بــــدون وازلیـندر ته مستضـعفین جا کرده اند!!..توضیح آنکه چوب خشک ویژه‌ای برای شاعر گمنام شعر فوق درنظر گرفته شده است؛ حال می خواهد مستضعف باشد و یا نه!... [متن کامل]
دکتر شنگول

    0 نظر

تا کتک نخورید آدم نمیشید!!!

(در حاشیه بازی استقلال-پرسپولیس) عنوان داستان: تا کتک نخورید آدم نمیشید!!نویسنده: عزیز نسینمترجم: رضا همراهتصرف: طنزنویسامروز ظهر توی اتوبوس انقلاب-آزادی بودم. با این که جمعه بود ولی اتوبوس خیلی شلوغ بود. مثل اینکه کل ملت می خواستن برن استادیوم بازی استقلال-پرسپولیس رو ببینن. اتوبوس تا درش پر بود که سلمان آقا هم به زور و آخ و ناله کنان آمد بالا... سر تا پاشو که نگاه می کردی معلوم بود یارو عوضی سوار شده. جای اون توی اتوبوس نبود.. آمبولانس باید سوار میشد!!!دست چپش را با باند به گردنش انداخته بود.. سرش را باندپیچی کرده! زیر چشم راستش سیاه شده و چشم چپش قرمز بود...به هر زحمتی بود آمد بالا.. یکی از مسافرها که باهاش آشنا بود، بلند شد و صندلی شو داد به اون... سلمان آقا با آخ و ناله نشست و مثل ساعت که دائم تیک تاک می کنه مشغول آخ.. واخ شد!!.- مُردم.. خدا عمرت بده آقا که جاتو به من دادی.کسی که جاشو بهش داده بود، پرسید:- سلمان آقا... خدا بد نده، چی شده!؟سلمان آقا به زحمت کمرش را راست کرده و به صورت طرف خیره شد... تازه او را شناخت و گفت:- آخ... واخ... آقای شریف شمائی؟.. مُردم نپرس.. درست سه ماهه که خونه خوابیده... [متن کامل]
دکتر شنگول

    9 نظر

به من بگو پدرسگ!

داستان: به من بگو پدرسگ!نویسنده: اینجانب، طنزنویس!مدتی بود که می‌شناختمش! شروینه دختری بود سگی... اخلاقش مثل سگ بود... مثل سگ دروغ می گفت و خلاصه تمامی حرکات و سکناتش به سگ رفته بود! قیافه اش را که نگو... یادآور سگ های ولگرد خطه‌ی ورامین بود که هر روز هدف سنگ‌پرانی بچه‌های آن نواحی می شوند.خلاصه برای من که چندین گربه بزرگ کرده بودم، فرصت مناسبی بود تا از طریق شروینه با آداب و رسوم سگها نیز آشنا شده و تجربه‌ای گران کسب کنم. به همین منظور بخشی از اوقات فراغتم را صرف هم‌کلام شدن با وی می‌کردم.طی این مصاحبت‌ها به این نتیجه رسیدم که دو چیز شروینه به سگ‌ها نرفته است؛ یکی وفاداریش و دیگری هم آشنا نبودن به زبان سگ ها. ولی بعدها فهمیدم که اگرچه وی زبان سگها را بلد نیست ولی همانند سگها، زبان آدمیزاد حالیش نمی‌شود و این خودش یک تشابه حائز اهمیت است.خداوند به این موجود عجیب غریب یک نوع استعداد ویژه نیز داده بود. او می‌توانست هرکس را از طریق بوی ویژه‌ی آن شخص بشناسد. مثلاً اگر شما با دستتان چشمهای او را از پشت می‌بستید، شروینه با بهره‌گیری از این استعداد ویژه به سرعت شما را شناسایی می‌کرد، حتی اگر از هزار و... [متن کامل]
دکتر شنگول

   

طویله‌ی عشق

ای کاش طویله‌ی عشق من نیز گوسفند داشت!... [متن کامل]
دکتر شنگول

    0 نظر

خودت مگه نمی‌دونیشون؟

نامه دوم بایگانی شدفردا: ارسال دومین نامه‌‌ی احمدی نژاد به رهبران دنیا که قرار بود، خطاب به پاپ بندیکت شانزدهم نگاشته شود، به دلیل مخالفت مقامات ارشد کشور، منتفی شد.کل کل: خبرها حاکی از آن است که مقامات ارشد کشور به محمود احمدی‌نژاد گفته اند:این درسا که تو نامه هات، برای اونا می‌نویسیشون... خودت مگه نمی‌خونیشون؟ خودت مگه نمی‌دونیشون؟لازم به ذکر است که این موضوع را مرتضی – خواننده‌ی لوس آنجلسی – نیز بارها متذکر شده بود. اجرای فتوای جنجالی مفتی سودانیایلنا: پس از فتوای جنجال برانگیز «حسن عبدالله الترابی» مبنی بر آزادی ازدواج مسلمانان با ادیان مختلف، شهر قصارف سودان شاهد نخستین مراسم علنی و رسمی ازدواج یک دختر مسلمان با مرد مسیحی بود. این فتوی مخالفت های بسیاری را از سوی علما و فقهای اسلامی به همراه داشت و بسیاری از علما، این مفتی سودانی را مرتد دانستند.کل‌کل: خبرها حاکی از آن است که مفتی‌های سودان اعلام کردند که این مفتی، مفتکی مفتی شده است. به محض انتشار این خبر همه‌ی اذهان و چشم‌ها به سمت «قم» نشانه گرفته شد! با وجود سنی بودن عالم مزبور، علما و فقها درصدد تحقیق برآمدند که آیا ایشان تحت تبصره‌‌ای توانسته‌ند از حوزه‌ی علمیه‌ی قم فارغ‌التحصیل شده‌اند یا خیر؟خبرهای پشت پرده نیز... [متن کامل]
دکتر شنگول

    2 نظر

خودکشی نکردن هنر است!

عنوان: خودکشی نکردن هنر است!نويسنده: اشکان نيری، مجله هفت سنگخودکشی کردن که کاری ندارد، هنر ندارد، افتخار ندارد. یک نفرت ِ کور می‌خواهد که الحمدلله در وجود همه‌ی ما، از بچه‌ی پنج ساله تا پیرمرد نود و پنج ساله، به وفور یافت می‌شود؛ چند لحظه جنون ِ بی‌بازگشت می‌خواهد؛ و یک راه ِ مطمئن و بی‌درد! (حماقت نکنیدها! روش‌های با درد زود آدم را پشیمان می‌کنند و به بافت‌های جسمی هم زیاد آسیب می‌رسانند!)زنده ماندن هم هنر نیست، شجاعتی نمی‌خواهد، حماقت می‌خواهد که نود و نُه درصد مردم(بلکه صد در صد!)، حالا چه روشن‌فکر چه تاریک‌فکر چه هرچی، دارند! خودکشی نکردن هنر است. نه از آن نوع که بگویی خودکشی فرار کردن است و باید ماند و جنگید و این زندگی کارزار ِ خوبی و بدی‌ست و ازین شر و ورا! نه! که اگر این باشد باید زودتر تمامش کنی و گورت را گم کنی! که چه فایده یک عمر جنگیدن و به خود باد انداختن که چی؟ که ما زنده‌ایم؟! خب، نباشیم! ماندن ِ ما در این دنیا چه افتخاری ست؟! اصلا مگر ما نادر شاه هستیم که تا آخر ِ عمر مجبور باشیم بجنگیم؟! شاید یک‌نفر آدم ِ لطیف اصلا از جنگ بدش بیاید! برای من چیز دیگری... [متن کامل]
دکتر شنگول

    4 نظر

عزیز نسین - نابغه‌ی هوش

داستان: نابغه‌ی هوشنویسنده: عزیز نسینمترجم: رضا همراهگفت: خیلی مشتاق دیدارتن... دلشون می‌خواد به هر ترتیبی شده تو رو ببینن.گفتم: چطور مگه.. من که اونا رو نمی‌شناسم.گفت: باشه... آخه تو نمی‌دونی ما چقدر تعریفتو کردیم... مخصوصاً راجع به هوش سرشارت خیلی چیزها گفتیم...کی بدش میاد که «باهوش» یاشه؟... مخصوصاً کی دلش نمی‌خواد بین خلق‌الله با این صفت مشهور باشه؟...عین یک آدمی که دو دونگی صدا داشته باشه و ازش بخوان یک دهن آواز بخونه، گذاشتم تاقچه بالا... . آنقدر ادا و اصول درآوردم و ناز و نوز کردم و تو بمیری، من بمیرم در آوردم و شکسته نفسی کردم که نمی‌دونید... . و بالاخره رضایت دادم. قرار شد به اتفاق رفیقم بروم و چشم آنهایی را که از دور شیفته و فریفته‌ی ذکاوت و هوش فوق‌العاده‌ام بودند، به دیدار جمال مبارکم روشن کنم.وقتی وارد شدم، درست مثل این بود که موجود فوق‌العاده‌ای بر آنها نازل گشته است - موجودی که از فرق سر تا نوک ناخن انگشت‌های پا، چیک و چیک ازش هوش و معرفت می چکید – با چشم‌هایی پر از تعجب و تحسین، نگاه‌هایکنجکاوشانرا به من دوخته بودند. من بیچاره درست مثل شاگرد تنبل و بازیگوشی که پای تخته آمده تا درسی را که حتی یک کلمه‌اش را بلد... [متن کامل]
دکتر شنگول

    1 نظر

غزل زنانه!

قرن‌هاست که غزل (یعنی سرودن اشعار عاشقانه) در انحصار مردهاست و حتی اگر زنانی غزل سروده اند، باز در وصف چشم و ابرو و قد و قامت دلبران و زنان بوده است. لذا این غزل که از زبان یک زن در وصف جنس مخالف (مرد) سرود شده! چون طبیعی است، شاید چندان بی لطف نباشد. ای بــه بــازوی تــوانــــا بــرده ای از دل قـــــــرار وی که از گـــردن کنـــی غرق خجالت صد چنار چیــــز تـو خـواهم که هـمـواره بود در چیـــز مـــن «چیز» یعنی «دست» از آن رو گـــمان بد مدار! در فراق ســـینه‌ی پــهن تو هر شب می شــــود از دو چشم من روان، جانِ تو سیــــــل و آبشار از بناگــــوش تو در رفته سبیــلی بس کلفـــــــت من نـدانـم عـــقرب جــــراره بـــــاشد یا که مار روز وصلت پیش من خوش تر بــــــود از «روژ لب» شام هجرت بدتر است از سن و سال بیشمار! اخم و تخمت تلخ‌تر از «دیدن موش» است و لیک خنده هایـــت خوبتر از گـــــردش اندر لالــــه‌زار! زار گــــــــردد کـــــار مـــن گر بشنوم از راه جـــــور لحظه‌ای با دیگری گردیده‌ ای ســرگــرم کــــــار حرفهایت خوشتر است از کُــرست و کیف و کلاه بوسه هایت بهتر از انگور و سیب و پرتقــــــــال هست در هر حلقه... [متن کامل]
دکتر شنگول