<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
   <channel>
      <title>مجله‌ی طنز زابغر: جغور بغور</title>
      <link>http://www.zabghar.com/</link>
      <description></description>
      <language>en</language>
      <copyright>Copyright 2008</copyright>
      <lastBuildDate>Tue, 01 Jan 2008 15:21:23 +0330</lastBuildDate>
      <generator>http://www.sixapart.com/movabletype/?v=4.0</generator>
      <docs>http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss</docs> 

      
      <item>
         <title>گذشته - حال - آینده(قسمت اول)</title>
         <description><![CDATA[<p><strong>وضعیت روابط دختر و پسر قبل از ازدواج</strong> <br /><strong>گذشته</strong>: خب در قدیم و ندیم اصلاً دختر و پسر همدیگر را نمی‌دیدند و در حجله برای اولین بار چهره همدیگر را روئت می‌کردند. <br /><strong>حال</strong>:‌ الان دختر و پسر 6 سال با هم دوست هستند بعد هم با قیامت کبری با هم ازدواج می‌کنند و فردای ازدواج هم دختر خانم مهریه‌اش را می‌گذارد اجرا و آقا داماد هم به سلول انفرادی فرستاده می‌شود تا کمی به اتفاقاتی که بر او گذشته فچ کند <br /><strong>آینده</strong>: دختر و پسر کلاً با هم دوست هستند و ازدواجی صورت نمی‌گیرد. <br /><br /><strong>طرز رفتار پدر و مارد با دختر در رابطه با ازدواج <br />گذشته</strong>: در گذشته پدر و مادر، دختر را از 12 سالگی سر از باز می‌کردند و به خانه بخت می‌فرستادند... <br /><strong>حال:</strong>‌ دختر تا سن 27 سالگی برای‌اش خواستگار می‌‌آید- ناز می‌کند، قر می‌دهد اما 27 را که رد کرد، ناز به نیاز تبدیل می‌شود و البته با هزار جور التماس و خواهش و تمنایِ پدر و مادر به خانه بخت رهسپار می‌شود. <br /><strong>آینده:</strong> اصلاً‌ مسئله ازدواج منقضی شده و دیگر ازدواجی صورت نمی‌گیرد که بخواهیم در اینجا در آینده این مسئله را مورد بررسی قرار بدهیم که چنین می‌شود چنان می‌شود. <br /><strong>توصیه ایمنی زابغر برای جلوگیری از ترشی‌گرفتگی پدر و مادرها در خانه</strong>: پیشنهاد می‌کنیم برای جلوگیری از ترشی‌گرفتگی که به مراتب صدها برابر از گازگرفتگی هم خطرناک‌تر است به جز آشپزخانه یکی یک‌دانه هود بیمکث در اتاق‌ها و... بزنید تا لااقل از بوی ترشیدگی دخترتان هلاک نشوید. <br /><br /><strong>وضعیت پسرها <br />گذشته</strong>:‌ در قدیم پسر جماعت خودش می‌دانست و به سن 10 -12 سال که می‌رسید می‌رفت ور دست پدرش، هم کمک حالش بود هم خودش در آینده حرفه پدر را پیش می‌گرفت و تخصصی داشت... <br /><strong>حال</strong>:‌ یک دسته از پسرها که سر و وضعشان مصداق بارز تبرج است و من نمی‌دانم چرا سردار به جای مقابله با این‌ها با دختران برخورد می‌کند. یک عده از پسرها در گوشه و کنار شهر به پرورش کرم در بدن خود سرگرمند. عده‌ای هم&nbsp; به دلیل محدودیت‌ها و عقده‌های جنسی در هپروت به سر می‌برند. بخشی از پسرها هم با کامپیوتر و بلوتوث و بازی با زندگی خصوصی مردم وقت خودشان را می‌گذرانند... . کلاً پسرهای امروزی هر کدام به شیوه‌ای در حال رساندن پدر و مادرشان به خدا هستند و در این راستا و رسیدن به هدف‌شان از هیچ کوششی مضایغه نمی‌کنند. <br /><strong>آینده</strong>: <img alt="I dont know" src="http://us.i1.yimg.com/us.yimg.com/i/mesg/emoticons7/106.gif" /></p>]]></description>
<author>
        <name>jaghoor baghoor</name>
    </author>
         <link>http://www.zabghar.com/exnext/2008/01/post_119.php</link>
         <guid>http://www.zabghar.com/exnext/2008/01/post_119.php</guid>
         <category>گذشته، حال، آینده</category>
         <pubDate>Tue, 01 Jan 2008 15:21:23 +0330</pubDate>
      </item>
      
      <item>
         <title><![CDATA[کنکور دهه شصتی&zwnj;ها (شستی&zwnj;ها؟)]]></title>
         <description><![CDATA[<p>امیدوارم جزواتی که استاد <a href="http://www.khabgard.com/?id=1198416832">حجةالاسلام والمسلمین نیم&#8204;فاصله</a> به داوطلبین عزیز معرفی کرده باشند را خوب مطالعه کرده باشید و بتوانید ان&#8204;شالله به کوری چشمِ در و همسایه که موفقیت&#8204;های شما را نمی&#8204;توانند ببینند، در این امتحان 4 گزینه&#8204;ای نمره عالی را کسب کنید. شایان ذکر است به دوستانی که بتوانند به همه سوالات پاسخ درست و صحیح بدهند ضمن تجلیل از آنها و معرفی آنها به کارشناسان زبده مسائل شستی یک عدد دهان شوی ِ مرغوب نیز از دستان مبارک و پنجولی ِ <a href="http://www.khabgard.com/">حجةالاسلام... نیم&#8204;فاصله</a> دریافت خواهند کرد. ((مرگ بر آمریکا)) ((مرگ بر اسرائیل))     <br /><strong>1)</strong>آنچه به عنوان یک دهه شصتی یا شستی یا ششتی... می&#8204;شناسیم محصول آمیزش چه&#160; چیزهای&#8204;ست؟     <br />الف) اجازه بده از اول شروع کنم از قصه آدم و حوا...     <br />ب) خب ما خوابیده بودیم، یکدفعه آژیر خطر را کشیدند؛ ما هم دیگر خواب&#8204;مان نبرد. خلاصه با عیال گرم گرفتیم...     <br />ج) آمیزش؟ جووون...     <br />د) محصول آمیزش شتابزده جهان مدرن و ایران هاج و واج و آشفته پس از انقلاب     <br /><strong>نکته بهداشتی:</strong> از رانندگان گرامی تقاضا دارم که شب&#8204;ها در محل&#8204;های مسکونی حدالامکان بوق نزنند. چون با این کارشان کنترل موالید را بهم می&#8204;زنند؛ بعد جمعیت زیاد می&#8204;شود، جمعیت که زیاد شد نان&#8204;خور زیاد می&#8204;شود نان&#8204;خور که زیاد شد قیمت&#8204;های آرد و... این&#8204;ها بالا می&#8204;رود حالا به صحبتهای رئیس&#8204;جمهور درباره گرانی و علل تورم گوش&#8204; کنید...     <br /><strong>2)...</strong>از دانش&#8204;آموزی می&#8204;گفت که &quot;با پدر و مادرش فیلم&#8204;های ........و ......... می&#8204;بیند.     <br />الف) هندی و بوروسلی     <br />ب) انقلابی و مذهبی     <br />ج) معناگرا و سیاه سفید فرانسوی     <br />د) پورنو و گرافیک&#8204;دار     <br /><strong>3)</strong>دهه من دهه پرداخت چه هزینه&#8204;هایی بوده؟     <br />الف) شارژ ایرنسل، تالیا، ADSL، هاستینگ و دومین و اینجور چیزها&#160; <br />ب) هزینه&#8204;های دانشگاه آزاد و پیام نور و غیرانتفاعی و...     <br />ج) پسرم کمتر با آن تلفن با آن ضیدی&#8204;ات بلاس؛ .... مارو     <br />د) دهه من دهه پرداخت هزینه&#8204;های دهه تو بوده     <br /><strong>4)</strong> برای ما چه کارخانه&#8204;هایی را گسترش دادند؟     <br />الف) کارخانه&#8204;های شیر پاستوریزه و همونیژه در بسته&#8204;های کاملن بهداشتی     <br />ب) کارخانه&#8204;های تولید خیارشور     <br />ج) کارخانه&#8204;های تولید آب&#8204;نمک ببخشید آبنبات     <br />د) کارخانه&#8204;های تولید پفک     <br /><strong>پاورقی</strong>: پفک شامل چی&#8204;توز موتوری و حلقه&#8204;ای و توپی، خود پفک نمکی، اشی&#8204;مشی طلایی و... می&#8204;شود و همچنین مایع ظرفشویی که ما ایرانی&#8204;ها به اسم ریکا می&#8204;شناسیم. آب میوه که به اسم ساندیس می&#8204;شناسیم. پودر لباسشویی هم که به اسم تاید می&#8204;شناسیم...     <br /><strong>5)</strong>یکی از گزینه&#8204;ها غلط است.     <br />الف) ما فقط یک شباهت داریم: همگی گرسنه&#8204;ایم. فقط همین!     <br />ب)ما دهه شصتی&#8204;های لعنتی شاعر بودیم وقتی قیصر امین&#8204;پور مرد     <br />ج)تنها افتخار من این است که متولد سال ۵۹ هستم (تشویق کفار)     <br />د) شصت یا شست مسئله این است؟     <br /><strong>6)</strong>کسانی که در ماجرای نمایش <a href="http://youtube.com/watch?v=dt7LPp69SbI">عکس&#8204;های مستهجن</a> از ال&#8204;سی&#8204;دی کرج دستگیر شده&#8204;اند متولد چه دهه&#8204;ای بوده&#8204;اند؟     <br />الف) دهه شستی     <br />ب) دهه مشتی     <br />ج) دهه ششتی     <br />د)دهه شصت؟     <br /><strong>7)</strong>کلیپ&#8204;های داخل تلفن همراه&#8204;شان را دیده&#8204;ای؟     <br />الف) نه والله.     <br />ب) چند بار دیدم قشنگ بود.     <br />ج) چیا داری بفرست     <br />د) نبین خوب نیست     <br /><strong>8)</strong>مگر ما چه خواستیم؟     <br />الف) خواستیم بزنیم و بخوریم و بنوشیم و... خلاصه صفا سیتی گنزالس     <br />ب) خواستن توانستن است!     <br />ج) حالا تو این همه مدت رفاقت یه چیزی خواستیما...     <br />د)خواستیم زندگی کنیم. محرم بشود سیاه بپوشیم و سینه بزنیم، عید بشود بزنیم و برقصیم.     <br /><strong>9)</strong>بحث دهه مشتی&#8204;ها از نظر یک وبلاگ&#8204;نویس چه بازی&#8204;ای نام گرفت؟     <br />الف) بازی&#8204; شست     <br />ب) بازی&#8204;های مثبت 25     <br />ج) خاله زنک بازی     <br />د) بازی واکنشی     <br /><strong>10)</strong> <a href="http://www.gerdbad.com/">حمید رضا علاقه&#8204;بند</a> چه کسی&#8204;ست؟     <br />الف) نماینده حسین درخشان در تهران     <br />ب) یک علاقمند به مسائل شستی     <br />ج) یک جانباز 80 درصد و فرزند 4 شهید     <br />د) هیچکدام     <br /><strong>11)</strong> اگر <a href="http://www.page-13.com/2007/12/289.php">مطلب خانم مریم مجتهدی</a> (مهتدی!) علیه دهه 60&#8204;تی&#8204;ها ادامه پیدا می&#8204;کرد چه انگ&#8204;های دیگری به شصتی&#8204;ها می&#8204;زدند؟     <br />الف) مفلوک و بدبخت و بی&#8204;عار     <br />ب) عقده&#8204;ای و منگ و دست&#8204;پا چلفتی     <br />ج) آدم&#8204;های بی&#8204;مصرفی که برای درس عبرت دهه&#8204;های بالاتر باید به دریا ریخته شوند     <br />د) همه گزینه&#8204;ها به انضمام گزینه&#8204;هایی که در سر می&#8204;پرورانید صحیح است.     <br /><strong>12)</strong> چرا بحث دهه شستی&#8204;ها در <a href="https://www.balatarin.com/">بالاترین</a> به یک موضوغ داغ تبدیل نشد     <br />الف) چون مسئولین بالاترین همه دهه پنجولی&#8204; هستند     <br />ب) چون دست خوابگرد و مسئولین بالاترین در یک کاسه است     <br />ج) چون هر لینک شستی برابر با یک سوزش بود و سرور بالاترین تحمل این همه سوزش و فشار را نداشت     <br />د) به شما هیچ ربطی ندارد، حتماً دوست نداشت.     <br /><strong>13)</strong> آن خانمی که ابتدا قلم <a href="http://www.joonomi.ir/2007/12/post-469.html">جلال سمیعی</a> را ستود و بعد او را بی&#8204;تربیت خطاب کرد به کجا گریخت؟     <br />الف) تو مگه خودت خارو مادر نیستی     <br />ب) به هر جا     <br />ج) رفت به کانون تربیت و اصلاح گزارش دهد...     <br />د) از یابنده تقاضا می&#8204;شود باهاش کاری نداشته باشد...     <br /><strong>14)</strong> در این بحث دهه شستی&#8204;ها چه کسانی جای&#8204;شان بسیار خالی بود و چیزی ننوشتند؟     <br />الف) حسین درخشان     <br />ب) خورشید خانم     <br />ج) زیتون     <br />د) تعدادی از دوستان دهه شستی&#8204;ام که در گوشی&#8204;شان تا خرخره پر است از فیلمهای آنچنانی و فلان     <br /><strong>15)</strong>در این آشفته بازار جغور بغور با این دو مطلب بی&#8204;مزه و بیخودش چی را می&#8204;خواست اثبات کند؟     <br />الف) بچه خوفیه -بی&#8204;خیال     <br />ب) انقده نازه- منم موافقم     <br />ج) همه براش می&#8204;میرن- آره به خودا     <br />د) امیدواره که هیشکی از این دوستانی که مورد عنایتش قرار گرفتند ناراحت نشده باشن- انشالله- بگو ماشالله- چشم نخوره انشالله </p>]]></description>
<author>
        <name>jaghoor baghoor</name>
    </author>
         <link>http://www.zabghar.com/zabghar/2007/12/post_116.php</link>
         <guid>http://www.zabghar.com/zabghar/2007/12/post_116.php</guid>
         <category>زابغر</category>
         <pubDate>Wed, 26 Dec 2007 19:08:42 +0330</pubDate>
      </item>
      
      <item>
         <title><![CDATA[من هم می&zwnj;خواهم مثل نفر آخر60 باشم نه شـــســـت!]]></title>
         <description><![CDATA[<p>همانطور که مستحضر هستید مجله باوقار طنز اینترنتی زابغر از حلقه&#8204; گردالویی که با انگشت شست و اشاره&#8204;اش درست کرده- تمام حوادث و مرگ و میر و خودکشی&#8204;های ِنافرجام وبلاگستان فارسی را زیر نظر داد. موضوع <a href="http://www.khabgard.com/?id=1198019902">شستی&#8204;ها</a> را نیز با توجه به داغ بودن و پیچیده بودنش این بار استثناً از مرکز حلقه گردالویِ انگشت شست و اشاره مورد بررسی و کنکاش قرار گرفت. بعد از ساعت&#8204;ها کار <strong>شبانه&#8204;&#8204;ای</strong> که دانشمندان فضا و هوا با شست داشتند به نتایج قابل تاملی رسیدند. یک نمونه از این تحقیقات آزمایشگاهی حرکت غیر جوانمردانه سید حجة&#8204;الاسلام و المسلمین نیم فاصله در باب تبعیض قائل&#8204; شدن&#8204;شان با محوریت شست بود.     <br />یعنی <a href="http://www.khabgard.com/?id=1198416832">حاضران واکنش</a> در وبلاغ ایشان گفتند که وقتی قبله عالم لینک&#8204;شان را در خوابگرد! گذاشت دچار یک&#8204;سری فعل و انفعالات در نقاط تحتانی و زیرین شدند و عده&#8204;ای صراحتاً اعلام کردند که صدای اوخی هم ازشان در&#8204;آمد. اما نفر آخر هیچ صدایی ازش درنیامد که دانشمندان علت این امر را از همدیگر پرس و جو کردند و یکی&#8204;شان ناگهان گفت:&#171;نگاه کنید ششت آخری شست نیست بلکه خود <strong>شصت</strong> است!&#187; دانشمندان با ادیت عکس در اندازه&#8204; زابغر از ملت آگاه و دهه &#8204;1980&#8204;ای خواستند تا خودشان با دیدن عکس به این قضیه مهم و حیاتی پی ببرند و فریاد اعتراض به خاطر این تبعیض علنی در روز روشن سر بدهند.     <br /><img style="border-top-width: 0px; border-left-width: 0px; border-bottom-width: 0px; border-right-width: 0px" height="307" alt="untitledss555ssssssss" src="http://www.zabghar.com/WindowsLiveWriter/033d93f7d432_1384/untitledss555ssssssss_3.jpg" width="379" border="0" />     <br />در همین راستا از متولدین دهه 1980 درخواست می&#8204;کنم به خاطر اعتراض به این فعل و انفعالات شنیع و به دور از چشم داور فردا کله صبح روبروی سفارت سابق آمریکا دور هم جمع شویم و در مورد هجوم وحشیانه دهه 1950&#8204;ای به این سفارت به بحث و تبادل اطلاعات بپردازیم.     <br />البته <a href="https://balatarin.com/permlink/2007/12/25/1199068">صاحب کشف این اثر حماسی</a> در جمله&#8204;ای در مورد این مسئله می&#8204;گوید:&#171;<em>به غیرخودی ها شست حواله می دهد و خودی ها را شصتی حساب می&#8204;کند. یا سوتی تایپی است، یا رعایت ادب و یا مرز بین خودی و غیر خودی</em>!&#187;     <br /><a href="http://i4.tinypic.com/8dwelpj.png">عکس در اندازه&#8204;ای فراتر از زابغر و بدون انگولک متخصصین</a>     <br />نامه&#8204;ی یکی از کُنش&#8204;ها به خوابگرد همین الان به دستم رسید:     <br />سید عزیز من می&#8204;خواهم مثل نفر آخر شصت باشم، <strong>60</strong> باشم. نه شستی که در اینجا به منظور حرکات چرخشی و دورانی و موزون در ذهن خواننده تداعی می&#8204;شود. بعله سید من می&#8204;خواهم 60 باشم.</p>]]></description>
<author>
        <name>jaghoor baghoor</name>
    </author>
         <link>http://www.zabghar.com/gir/2007/12/_60.php</link>
         <guid>http://www.zabghar.com/gir/2007/12/_60.php</guid>
         <category>گیر سه‌پیچ</category>
         <pubDate>Wed, 26 Dec 2007 02:08:31 +0330</pubDate>
      </item>
      
      <item>
         <title>شوهرزن‌ذلیل و اتفاقات ناخواسته در شب یلدا</title>
         <description><![CDATA[<p>طرز برخورد(واکنش) یک شوهر زن‌ذلیل در برابر اتفاقات ناخواسته در شب یلدا <br />یک 
شوهر زن‌ذلیل وقتی خانمش بدون هماهنگی با او برای شب یلدا مهمانی ترتیب می‌دهد و 
وقتی این مژده را می‌شنود لبخند ملیحی می‌زند و موقرانه می‌گوید: «به به آقای ایکس 
باجناق عزیزم گفتی بیان چه خوب» و این در حالی‌ست که شما به خون باجناق‌تان 
تشنه‌اید و هر روز در اوقات بیکاری نقشه قتلش را طراحی می‌کنید... <br />یک شوهر 
زن‌ذلیل وقتی هندوانه خریداری شده از طرف او کال و بی‌مزه از آب در‌می‌آید و وقتی 
دستش رو می‌شود، مورد شدیدترین هتاکی‌ها از طرف خانمش قرار می‌گیرد: «ای خاک‌ تو 
سرت، ای کاش خودم می‌رفتم، بدبخت بی‌عرضه به درد چی می‌خوری، امشب جلوی مهمونام 
آبروم می‌ره، خواهر جونم اگه بفهمه با زخم زبوناش من رو آتیش می‌کشه، یالله برو 
گمشو از خونه بیرون ریخت و قیافه‌ نحستو نمی‌خوام ببینم» و شوهر زن‌ذلیل دست از پا 
درازتر دمش را روی کولش می‌گذارد ومی‌رود هواخوری.<br />یک شوهر زن‌ذلیل وقتی در 
مهمانی و در شب یلدا که همه فامیل دور هم جمع هستند برایش فال حافظ می‌گیرند و چون 
هدف دست‌انداختن اوست؛ فالی که می‌آید در همین راستاست؛ جالب نیست و مورد مضحکه خرد 
و کلان قرار می‌گیرد و همه قاه قاه به‌‌اش می‌خندند و او هم با لبخندی صدای قه قهه 
فامیل را دنبال می‌کند و با لحنی گرم و گشاده می‌گوید: «چه جالب چه جالب» در 
حالی‌که از تو در حال سوختن و پودر شدن هست و در دلش قسم می‌خورد که یک روز تک تک 
افراد حاضر در مهمانی را خواهد کشت.<br />یک شوهر زن‌ذلیل در مهمانی و در شب یلدا در 
حالیکه همه تا بلغة‌الحلقوم خورده‌اند و در حال ترکیدن هستند و یک نمونه‌اش هم 
باجناق‌ش که مثل اسب دارد می‌خورد کسی هم به‌اش کاری ندارد و اما تا او می‌آید 
تخمه‌ای بشکند، مورد چشم‌غره خانمش واقع می‌شود و شوهر زن‌ذلیل هم می‌گوید: 
«می‌دونم عزیزم می‌دونم»<br />اما شوهر با جنم و با جربزه اصلاً اجازه نمی‌دهد کار به 
اینجاها بکشد و به قولی گربه را دم حجله کشته و از این ماجراها نخواهد داشت و 
اصولاً آنقدر زنش از او حساب می‌برد که چنین اتفاقات ناخواسته‌ای نه اینکه به وجود 
نیاید ولی آنقدر کمرنگ است که دیده نمی‌شود و جرح و بحثی در موردش نخواهد بود و 
خلاصه اینکه شوهر زن‌ذلیل به تو هم می‌گویند آدم؟ آبروی هر چی مرد بود را بردی؟ این 
مطلب را اگر داغ و تنوری خوردی دیر نشده؛ پس به پیشنهادات ما گوش کن و&nbsp;بعد هم تمرین 
کن: <br />اگر آمدید خانه و خانم‌تان خبر از مهمانی داد و گفت امشب آبجی‌فلانم مهمان 
ما هستند شما هم جواب رندانه‌ای به او می‌دهید مثلاً: «خب زنگ بزن کنسلش کن چون ما 
امشب خونه داداشم اینا دعوتیم» و اگر غر غر کرد هر چیزی دم دستتان بود به طرفش پرت 
کنید.<br />اگر هنداونه‌ای که خریدید از اقبال بد شما تو سفید و غیرقابل خوردن بود و 
اگر به این خاطر از جانب خانم نق نقی شنیدید پاسخی که برایش دارید این است: «همین 
هم از سرت زیادیه، بابتش فلان قد پول دادم، باید بخوریش چون حیف و میل میشه، خدا رو 
خوش نمیاد؛ نخوردی هم خودم به زور می‌دم بخوری» مطمئن باشید بعد از یک مدت کارساز 
خواهد بود. <br />اگر در مهمانی فهمیدید که فامیل‌های زنتان می‌خواهند برای‌تان فال 
بگیرند و قصدشان دست انداختن شماست پیشنهاد می‌کنم اخم و تخم کنید اجزای صورتتان را 
درهم فرو ببرید طوری که به نظر برسد خیلی خشمگین و عصبانی هستید و این برداشت شود 
که ممکن است چیزی بگویید که برای‌شان خیلی گران تمام شود ... <br />اگری در کار نیست 
شما موفق شدید. شما هم می‌توانید پا به پای دیگران تا بلغةالحلقوم بخورید شاد باشید 
و فامیل‌های زنتان را مسخره کنید و بخندید. شب یلدای خوبی را برای شما زن‌ذلیل 
اصلاح شده آرزومندم.</p>]]></description>
<author>
        <name>jaghoor baghoor</name>
    </author>
         <link>http://www.zabghar.com/vijename/yalda/2007/12/post_113.php</link>
         <guid>http://www.zabghar.com/vijename/yalda/2007/12/post_113.php</guid>
         <category>شب یلدا</category>
         <pubDate>Fri, 21 Dec 2007 11:33:00 +0330</pubDate>
      </item>
      
      <item>
         <title>انشاء: شب یلدای پارسال را چگونه گذراندید</title>
         <description><![CDATA[<p>قلمم را در دستم می‌گیرم و انشای خود را استارت می‌زنم. <br />شب یلدای پارسال&nbsp; پر 
از حادثه و اتفاقات تراژدیک و غمبار و زد و خوردهای خونین و منجر به مرگ بود. در 
این روز پدرم هندوانه خرید که مثل سنگ سفت و آهنین بود که مجبور شدیم برای قارچ آن 
از اصغر کچل همسایه بغلی اره برقی‌اش را قرض و قوله کنیم که بالاخره قارچ شد. اما 
مثل برفی که دیروز در تهران بارید سفید بود و مادرم در یک لحظه خیلی عصبانی شد و 
هندوانه را در سر پدرم کوبید که کله پدرم ترکید و مغزش به در و دیوار پاشید.&nbsp; 
<br />آن روز مادرم به پدرم گفت که در خانه هیچی نداریم و اگر مهمان بیاید آبروریزی 
می‌شود و پدرم با ساتور دنبالش دوید تا تیکه تیکه‌اش کند که مادرم فرار کرد و بعد 
از 2 ساعت پیدا شد و پدرم هم دیگر آرام شده بود و بهش گفت: «زنج یخده سیاست منه، 
یخده زرنج باش، مگه مخ تو اون کلت نیست، یکمی فچ کن، برای چی مهمون بیاد وقتی اگه 
ما خودمون رو ببریم مهمونی دیگه مهمون نمی‌آد» و این‌طوری شد که ما آن روز از بعد 
ظهر به خانه عموی بزرگم رفتیم و در آنجا برادر کوچکم آنقدر خورد که وقتی داشتیم به 
خانه بازمی‌گشتیم حالش بد شد و دل و روده‌اش را بالا آورد که ما هم دل و روده‌اش را 
در یک مشمای تمیز گذاشتیم و او را برای جا زدن دل و روده‌اش به بیمارستان رساندیم. 
<br />آن شب بعد از بازگشت از خانه عمویم مادرم به پدرم چیزی گفت که پدرم بی‌دلیل با 
بیل و کلنگ مادرم را درب و داغان کرد. رفتم به مادرم دلداری بدهم که بهم گفت: «برو 
گشمو کپ‌اغلو!» من هم ناراحت شدم و از خانه فرار کردم و با چند تن از دوستانم که 
آنها هم مورد کودک‌آزاری قرار گرفته بودند؛ کمپین دفاع از حقوق کودک درست کردیم و 
اتفاقا چند وقت پیش که برای سخنرانی به قزوین رفته بودیم با استقبال خوب مردم قزوین 
مواجه شدم که با هم شعار می‌دادند ای کودک گهرمان امشب اینجا بمان.</p>]]></description>
<author>
        <name>jaghoor baghoor</name>
    </author>
         <link>http://www.zabghar.com/vijename/yalda/2007/12/post_112.php</link>
         <guid>http://www.zabghar.com/vijename/yalda/2007/12/post_112.php</guid>
         <category>شب یلدا</category>
         <pubDate>Fri, 21 Dec 2007 11:31:00 +0330</pubDate>
      </item>
      
   </channel>
</rss>
