<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
   <channel>
      <title>مجله‌ی طنز زابغر: حضرت میخ</title>
      <link>http://www.zabghar.com/</link>
      <description></description>
      <language>en</language>
      <copyright>Copyright 2008</copyright>
      <lastBuildDate>Fri, 21 Dec 2007 11:35:00 +0330</lastBuildDate>
      <generator>http://www.sixapart.com/movabletype/?v=4.0</generator>
      <docs>http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss</docs> 

      
      <item>
         <title>باز یلدا شد</title>
         <description><![CDATA[<p>باز یلدا شد و دستای من از دنیا کوتاست<br />تخمه و آجیل و پسته از نگاه من 
جداست<br />خواب دیدم که شبی همراه ایل و طایفه<br />بر سر سفره‌ی یلدا، رگ خواب من 
کجاست؟<br />ای خدا ار تو عزیزی و بزرگ و نگران<br />تا به کی شام من اندر شب یلدا نون 
و ماست؟<br />خلق عالم به سر هندونه چاقو می‌زنند<br />ولی دستای من از بهر دعا رو به 
خداست<br />گفت ساقی که بود قیمت شیرینی مقطوع<br />من ندیدم که کسی حرفی بگوید سر 
راست<br />دوش از کوی مغان&nbsp;نیک گذر می‌کردم<br />و شنیدم که صدای خنده‌هاشان به 
هواست<br />عید در عید زدند و خوش به حال دگران<br />ور نه بر ما که شب چله و عید و 
شب&nbsp;مرگ&nbsp;یه جاست<br />باز یلدا شد و خنده‌ای بر لب ماست<br />از ازل تا به ابد کفش منم 
لنگه به لنگه تا به تاست</p> ]]></description>
<author>
        <name>mr meekh</name>
    </author>
         <link>http://www.zabghar.com/vijename/yalda/2007/12/post_115.php</link>
         <guid>http://www.zabghar.com/vijename/yalda/2007/12/post_115.php</guid>
         <category>شب یلدا</category>
         <pubDate>Fri, 21 Dec 2007 11:35:00 +0330</pubDate>
      </item>
      
      <item>
         <title>شب درازی در پیش است</title>
         <description><![CDATA[<p>شب یلدا نزدیک بود. خودتان می‌دانید دیگر اینجور موقع‌ها که پیش می‌آید همه 
فامیل می‌شوند. از برادر آدم گرفته تا نوه‌ی عموی باجناق برادر زن. سال به سال 
نمی‌پرسند خرت به چند منه وقت سورچرانی که می‌شود چنان قربان صدقه‌ات می‌روند که 
انگار همین چند ساعت پیش متولد شده‌ای. امسال هم که قوز بالای قوز. عید قربان و شب 
یلدا را مخلوط کرده‌اند تا عموم مؤمنینن بر سر اقشار آسیپ‌پذیری چون من خراب شوند. 
مکه‌ی نرفته و دهن سوخته. حالا به پیر به پیغمبر به هر بنی‌بشر دیگری هم که قسم 
بخوری باز می‌گویند حاج آقا مهم دل آدمه، وجنات و سکنات شما مصداق جمله‌ی شریفه‌ی 
"حجکم مقبول" است. والله خود خدا هم دیگر در کار این جماعت مانده است چه رسد به من 
که عقلم ناقص است و خود عضوی از این دارالمجانین‌ام.<br />به هر حال نفهمیدم چرا هر 
چه سور و مجلس بخور بخور است بر گردن باریک من است. البته تقصیر عمده از من است اگر 
جایی گم و گور می‌شدم در این وانفسا که کسی وبال گردن نمی‌شد. هنوز اذان صبح تمام 
نشده شمار مهمان‌های شب یلدا از مهمانان عروسی من و عیال هم افزون شد. هر چه که 
نباشد در این چند سال کمر به کار خیر زیاد بسته شده است. سرتان را درد نیاورم 
صبح&nbsp;ناشتا در خیابان بودم و ترافیک و الی ماشاءالله میان قیمت‌های سرسام‌آور اجناس 
و اقلام مورد نیاز مستضعفین. قصدم شکایت نیست اما هرچه فکر می‌کنم می‌بینم قیمت‌ها 
بالا بود دیگر. البته تقصیر حکومت هم نیست. خب بدبخت‌ها خیلی زحمت می‌کشند. سی سال 
است هی طرح و برنامه می‌نویسند تا تورم و گرانی ریشه‌کن شود اما این ایام مخصوص که 
می‌رسد از دست در می‌رود گر چه در ایام معمول هم از اراده خارج است. ایراد معظمش از 
این است که تا دولت برنامه می‌نویسد مجلس عوض می‌شود، تا مجلس تصویب می‌کند دولت 
عوض می‌شود. همین چند ماه دیگر هم که باز مجلس عوض می‌شود خلاصه اینکه باید صبر 
داشت به قول شاعر گرانمایه که می‌فرمایند: "اندکی صبر، سحر کور خوندی"<br />همین چند 
شب پیش رئیس جمهور خودش داشت راجع به تورمی که بالاخره کشف کرده حرف می‌زد. اما خب 
وقتی از عربستان دعوت می‌کنند که نمی‌شود جواب رد داد. کمی منطقی اگر باشید 
می‌فهمید که طواف کعبه از داخل مسجدالحرام صفای دیگری دارد.<br />خدا را شکر که حقوق 
ماه گذشته را پس‌انداز کرده بودم و پول به قدر نیاز بود. با وجود همه‌ی این‌ها چند 
هندوانه‌ی پدر و مادر دار خریدم و به همراه میوه‌های دیگر که صندوق صندوق با پول 
بی‌زبان خریده بودم روانه‌ی ماشین کردم. تخمه و آجیل و شیرینی&nbsp;شب یلدا را هم به 
قیمت خون بابای شیرینی‌فروش خریدم و به ته‌مانده‌ی پول نگاهی کردم و رستم‌وار 
قاه‌قاهی زدم. با اینکه شاخص رشد قیمت میوه و خشکبار در این ایام به شاخص رشد قیمت 
زمین و مسکن نزدیک شده اما من هنوز می‌توانستم شام آبرومند و مبسوطی را با 
باقیمانده‌ی پول برای میهمانان تدارک ببینم.<br />سوار پیکان آبا و اجدادی شدم و 
استارت زدم، اما هر چه منتظر ماندم آمپر بنزین بالا نرفت که نرفت. خب این هم از 
بیانات گهربار پیکان است که همیشه در لحظه‌های استراتژیک کم می‌آورد. خیالم راحت 
بود که کارت سوختم بنزین کم ندارد. پس از گذراندن یک دوره‌ی یک ساعته در صف طویل 
پمپ بنزین کارت را با خونسردی داخل دستگاه نمودم، اما هر چه زدم نیامد. به دستگاه 
نگاهی کردم نوشته بود: "هموطن گرامی، کارت فرو کرده شده خاموش می‌باشد. از اینکه 
برای زندگی کردن در ایران هستید خوشحالیم. شب یلدای&nbsp;درازی را برای شما آرزومندیم." 
مسئول پمپ هم فرمودند: "داداش کارتت سوخته، برو بیرون ملت تو صف منتظرن" بعد از کلی 
فحش ناموسی به بخت و اقبال خود به طرف راننده‌ی نیسان رهنمون شدم تا از بنزین آزاد، 
سرچشمه‌ی حیات استفاده کنم. راننده داد زد: "دادا، لیتری هفصد تومن می‌شه، خیالی 
نی؟"<br />"انصافتو پهلوون، اینقدرها هم که نبود!"<br />"حالا می گی چی کار کنم، نرخ شب 
یلداس، تازه‌شم تا نرخ مصوب مجلس نیاد همینه که هس"...<br />... به باقیمانده ی 
پول‌ها نگاهی کردم. هنوزم&nbsp;می‌شد شکم مهمان‌ها را سیر کرد اما داشتم فکر می‌کردم که 
شب یلدای درازی در پیش است.</p> ]]></description>
<author>
        <name>mr meekh</name>
    </author>
         <link>http://www.zabghar.com/vijename/yalda/2007/12/post_111.php</link>
         <guid>http://www.zabghar.com/vijename/yalda/2007/12/post_111.php</guid>
         <category>شب یلدا</category>
         <pubDate>Fri, 21 Dec 2007 11:30:00 +0330</pubDate>
      </item>
      
      <item>
         <title><![CDATA[ویژه&zwnj;نامه قالب می&zwnj;کنیم]]></title>
         <description><![CDATA[<p>جمیع نویسندگان ساعی، دایی و رضازاده&#8204;ی مجله&#8204;ی طنز زابغر در یک تصمیم کاملآ از پیش تعیین شده اراده کردیم که تحولی عظیم در صنعت نشریه&#8204;ی اینترنتی و غیراینترنتی برپا کنیم که تمامی جهانیان انگشت سبابه&#8204;ی خود را در دماغ خود و نه ماتحت دیگران فرو کنند و محیرالعقول بمانند.    <br />به دلیل استقبال بی&#8204;شائبه و غیرمنتظره&#8204;ی شما از این مجله&#8204;ی معظم و استعماری و استثماری که به ما لطف نموده&#8204;اید و بیجا کرده&#8204;اید که به مسئولین چه دولتی، چه خصوصی، چه وبلاگی و چه کیهانی خندیده&#8204;اید خداوند این اراده را در وجود ما متبرج کرد تا علاوه بر بخش های خصوصی و نیمه&#8204;خصوصی که در زابغر دایر است یک بخش کاملآ مردمی راه بیندازیم تا چهره&#8204;ی خندان شما را بیش از پیش سیاحت کنیم. این بخش که با نام ویژه&#8204;نامه به شما قالب می&#8204;شود حال و هوای مناسبتی داشته و هر وقت عشقمان بکشد و دلمان بخواهد با تعداد نامحدودی مطلب به روز می&#8204;شود حالا می&#8204;خواهد مناسبت داشته باشد یا بی&#8204;مناسبت باشد اصل این است که به مناسبت ربط داشته باشد.     <br />طی چند فروند کنفرانس مطبوعاتی غیرعلنی که قرار بود با حضور نویسندگان گرانمایه&#8204;ی زابغر برگزار شود و به دلیل حاضر نشدن سن&#8204;ایچ، مراسم به تعویق افتاد ما در یک نشست صمیمانه که از زد و خورد و درگیری خالی نبود به این نتیجه رسیدیم که در عرض دو سه روز و نصفی یک ویژه&#8204;نامه&#8204;ی شب یلدایی برای شما بپزیم. به دلیل کمبود امکانات اعم از وقت، زمین تمرین مناسب، کانکشن پرسرعت، مغز و باقیات المانعات اگر نقص و نوسانی در ویژه&#8204;نامه&#8204;ی شب یلدا که امیدواریم صبح جمعه (به عنوان اولین ویژه&#8204;نامه&#8204;ی مناسبتی مستقل و مردمی در اینترنت) روی دکه&#8204;ی زابغر خودنمایی کند مشاهده فرمودید به فراخی نویسندگان ببخشایید و به بهبودشان دعا کنید.     <br />امیدواریم در ویژه&#8204;نامه&#8204;های بعدی که به مناسبت&#8204;های بیخود در اختیار شما قرار می&#8204;گیرد حتی حال و هوای مناسبت را در یک طراحی خاص به شما قالب کنیم.</p>  <p align="left">خیل عظیم و پرشور نویسندگان مردمی مجله&#8204;ی طنز زابغر</p>]]></description>
<author>
        <name>mr meekh</name>
    </author>
         <link>http://www.zabghar.com/vijename/2007/12/post_110.php</link>
         <guid>http://www.zabghar.com/vijename/2007/12/post_110.php</guid>
         <category>ویژه‌نامه</category>
         <pubDate>Thu, 20 Dec 2007 01:09:13 +0330</pubDate>
      </item>
      
      <item>
         <title>المحمود، المحمود</title>
         <description><![CDATA[<p>حالا که سفرهای استانی رئیس جمهور به خارج از مرزها هم کشیده شده و حتی به یمن این سفرها خلیج فارس عرب می‌شود و ایران می‌رود جزء کشورهای عربی لازم دیدم توضیحاتی مبسوط پیرامون این غیبت سرسام‌آور و خوش‌یمن خود از این مجله‌ی کذا را در یک جمع‌بندی کلی به صورت رو در رو به شما عرض کنم.    <br />جای شما خالی چند روزی رفته بودم مکه تا به نان و نوا و حال و هوایی بس ملکوتی (البته نه به شنیعی <a href="http://malakut.org/" target="_blank">حلقه‌ی ملکوت</a>) نائل شوم و گر چه به ثواب کامل نرسیدم اما مفیوض شدم تا بیایم اینجا خودم را به شما متبرج کنم و شما خود را به من بمالید و تبرج بگیرید. دست حضرت آیت‌الله العظمی سردار شهید سرلشکر سرتیپ رادان درد نفرماید که این تبرج را به من یادآوری کرد. جان شما نباشد به جان این <a href="http://www.zabghar.com/mr_vibre/" target="_blank">ویبره‌</a>ی خودمان در دُبی (بخوانید مکه) به خواهران که نگاه می‌کردم می‌گفتم اینها چرا همه لختند؟ در وطن چیزکی هست که فاز مثبت القا می‌کند اما در اینجا بی‌اثر است. بعد که بیانات گهربار سردار را در کشاکش امواج وایرلس می‌خواندم روشنم شد که آن چیزک چکمه است و آن فاز مثبت تبرج. لابد یک خاصیتی دارد که این ویبره همه‌ش در حال لرزش مجازی می‌باشد. خلاصه اینکه یادم باشد من باب این تبرج کلام مطهر از خودم در کنم.<br />از مکه بگویم که خیابان‌ها غرق در نور و سرور بود. جماعت در کوی و برزن به قرآن‌خوانی و ذکر عُمَر مشغول بودند. دلیلش که واضح است و مبرهن و آن همانا تشریف‌فرمایی افتخارآمیز قهرمان امت مسلمان و پیر بیشه‌ی سیاست محمود احمدی‌نژاد (صلوات حضار و عرق شرم کفار) در راستای اولین سفر استانی برون‌مرزی به مکه‌ی مکرمه و مدینه‌ی منوره بود. بر درب بزرگ ورودی مسجدالحرام پارچه‌ای به این مضمون خودنمایی می‌کرد: "<strong>شیخنا&nbsp; المحمود، لا شک فی الذرة الهسته‌ای الایرانیه للبلاد الاسلامیه، یو آر د بست وان، بوی رجایی آمد</strong>"     <br />هر جا می‌رفتی نقل و نبات و شیرینی بود که چون باران رحمت بر سر و رویت می‌ریخت. ماشین‌های لیموزین سفید (چون محمود معتقد است سیاه ترسناک است) در کورس بودند. پای مجلس نمازهای جماعت همه حرف از محمود بود و محمود. ذکر "المحمود، المحمود" را با تسبیح می‌خواندند. واقعآ که غرورانگیز بود این همه محبوبیت. مردان بر پیراهن بلند و سفید خود که هیچ‌گاه حتی خطی مشکی به خود ندیده است عکس محمود احمدی‌نژاد را چاپ کرده بودند و زیرش نوشته بودند "المحمود، المحمود" خلاصه که هر چه از این سرور و غرور بگویم کم گفته‌ام. تا چشم کار می‌کرد تابلوهای تبلیغاتی کالاهای غربی، جای خود را به عکس رئیس جمهور داده بود با چهره‌ای خندان و زیرش نوشته بود: "المحمود، المحمود، صل علی محمد، یاور فهد آمد" از رادیوها دائم این سخن ملک فهد پخش می‌شد: "الیوم الورود المحمود، المحمود" باید بودید و می‌دید. حیف که سعادت نبود تا این لحظه‌ی تاریخی را در مکه حاضر باشم و لذت ببرم از این همه توجه و افتخار.     <br />در حال برگشت به خاک وطن بودم و در فرودگاه عده‌ای منتظر و چشم به راه را مشاهده کردم قبل از اینکه نوبت پرواز برسد رفتم پیش یکی از زن‌ها که دو چشمانش در شب پوشش‌اش می‌درخشید و کودکی به نظر ۴ ماهه را بغل کرده بود و پرسیدم: "هل من ناصر؟" که کودک ۴ ماهه با جیغی ممتد فریاد زد: "لا ناصر، المحمود، المحمود"     <br />و در اینجا بود که من به محبوبیت نام محمود در بین اعراب پی بردم و با خاطره‌ای خوش مکه را به قصد وطن با چشمی گریان و لبی لرزان ترک گفتم.</p>]]></description>
<author>
        <name>mr meekh</name>
    </author>
         <link>http://www.zabghar.com/zabghar/2007/12/post_108.php</link>
         <guid>http://www.zabghar.com/zabghar/2007/12/post_108.php</guid>
         <category>زابغر</category>
         <pubDate>Sun, 16 Dec 2007 22:23:21 +0330</pubDate>
      </item>
      
      <item>
         <title>ایران و ونزوئلا میزبانان مشترک جام جهانی ۲۰۱۸</title>
         <description><![CDATA[<p><a href="http://www.iribnews.ir/MainContent.aspx?news_num=131702" target="_blank"><strong>واحد مرکزی خبر</strong></a> به نقل از خبرگزاری فرانسه از لیسبون: ژیلبرتو مادایل، رییس فدراسیون فوتبال پرتغال گفت پرتغال به اسپانیا پیشنهاد نامزدی مشترک برای برگزاری جام جهانی 2018 را داده است.     <br />کمیته اجرایی فدراسیون بین المللی فوتبال، فیفا در سال دو هزار و یازده در مورد محل برگزاری تصمیم خواهد گرفت.     <br />نامزدهای دیگر برگزاری این مسابقات عبارتند از استرالیا، چین، انگلیس، مکزیک، روسیه، اروگوئه، آمریکا و آرژانتین هستند.     <br />    <br /><strong>کل&#8204;کل: </strong>به نظر می&#8204;رسد کشورهای فوق به خصوص پرتغال و اسپانیا که قصد دارند میزبانی مشترک را بر عهده بگیرند از دو میزبان قدر و مشترکی که به دلیل دشمنی ایادی شیطان با آن&#8204;ها در لیست نیامده&#8204;اند خبر ندارند.     <br /><strong>ایران</strong> و <strong>ونزوئلا</strong> به یقین میزبانی مشترک جام جهانی ۲۰۱۸ فوتبال را بر عهده خواهند داشت. فکر نکنید حالا که فدراسیون فوتبال ایران رئیس ندارد نمی&#8204;تواند از این کارهای بزرگ بکند. آمریکا بداند تا ایران و ونزوئلا هستند میزبانی به ایادی او نمی&#8204;رسد. بنابراین قید میزبانی را این کشورها بزنند.     <br />&quot;از همین الان ما خودمان آمادگی میزبانی این مسابقات را داریم&quot; این سخن را که محمود احمدی&#8204;نژاد به عنوان سرپرست فدراسیون فوتبال در یک سخنرانی خصوصی مطرح کرد را برای اولین بار کل&#8204;کل منتشر می&#8204;کند و امید است که پاچه&#8204;اش گرفته نشود.     <br />در طی دیدار چند ساعت پیش مهندس علی&#8204;آبادی به عنوان رئیس آینده&#8204;ی فدراسیون فوتبال و همچنین سرمربی تیم ملی فوتبال و همین&#8204;طور سرپرست فدراسیون چوگان و نیز نامزد ریاست کمیته&#8204;ی داوران فیلا با هوگو چاوز رئیس جمهور مادام&#8204;العمر ونزوئلا بر این میزبانی تاکید هم شده است و حتی روبان افتتاحیه&#8204;ی مسابقات هم از رنگ سبز سیدی و قرمز هوگویی تهیه شده است. همچنین یک بمب هسته&#8204;ای ویژه برای این مراسم که به صورت مشترک در اسرائیل و پنتاگون اجرا می&#8204;شود در دست تهیه است.    <br />جمهوری اسلامی ایران و کشور دوست و پرمایه ونزوئلا تصمیم دارند این جام جهانی مشترک را به شیوه&#8204;ی نوینی در عرض ۶ ماه برگزار کنند به آمریکا و انگلیس هم هیچ ربطی ندارد. در ضمن از حضور کشورهای آمریکا، انگلیس، رژیم غاصب اشغالگر صهیونیستی و آناپولیس در این مسابقات جلوگیری می&#8204;کنیم و به جای آن&#8204;ها سرزمین&#8204;های اشغالی، لبنان، مالدیو و عراق را شرکت می&#8204;دهیم.     <br />سرویس ایاب و ذهاب موجود است. از پذیرفتن خواهران بدحجاب و دست&#8204;نشانده معذوریم. ایرانیان منافق ممنوع&#8204;الخروج می&#8204;شوند. کل&#8204;کل زیادی سردار رادان را در پی دارد.</p>]]></description>
<author>
        <name>mr meekh</name>
    </author>
         <link>http://www.zabghar.com/kalkal/2007/11/post_102.php</link>
         <guid>http://www.zabghar.com/kalkal/2007/11/post_102.php</guid>
         <category>کل‌کل</category>
         <pubDate>Fri, 30 Nov 2007 13:47:25 +0330</pubDate>
      </item>
      
   </channel>
</rss>
