ترکی نیمپز
معورف دور - مشهور دور که اساساً سیاسته پدر و مادر یوخدور!... به همین مناسبت ایله من مدتهاست میخواهم سیاست باز بشوم که یاخچی شغل است. یکی کفترباز، یکی قمارباز، یکی حقهباز میشود. مگر عیبیوار؟!... خوب دیگر... بنده هم اولارام سیاست باز!!
پریشب هوا چخ گرم بود. پشه مشهها مثل مامور مالیاتی کیمین اذیت میکردند. پس بالا و پایینم را خاراندم. بیلمیرم چطور شد که دیدم در برابر حضرت پروردگار چهارزانو نشستهام!!... اول منه یاخچی از بالا تا پایین ورنداز کرد، با متانت منه فرمود : نه کاره سن کیشی؟!... عرض ایله دیم میخواهم تازه تازه دن سیاست باز لیخ کنم. فرمود نیه سیاست را انتخاب کردهای؟! عرض ایلهدیم باید بالاخره با یک چیزی بازی کنم.
خداوند عالم منه خندهاش گرفت، گفت: سنین برنامه چه چیزی است، منه شرح بده. گفتم: منیم برنامه این است که روزی که چوخ چوخ گردن کلفت بشوم، پدر هر کسی که منه دشمنی کرده است درآورده کنم... بعد به مردم دستور ویرهرم تابستان میوه پیوه خورده نکنند. خودم سنه قرارداد مقاولهنامه امضاء ایلهرم از بهشت میوه صادر کنی که ارزانتر تمام اولاجاخ...
بعد دستور میدهم که هیچکس آشامیدنی سو استعمال نکند، بلکه آب حوض استفاده ایلهسون ثوابش بیشتر است...بعد امر می دهم اتوبوس موتویوس تعطیل!!... سواری مواری ففقط ایله با اولاخ... برای اینکه نجیب حیوان است جفتکپرانی یوخدور!!... با بیرکیلو طلا تفاوت مفاوتی نباشد... بعد برای خودم هر نه دلم بخواهد آماده ایلهرم... بعد هم میروم...
بوردا، داشتم سخنرانی را ادامه میدادم، دیدم بیر هیولا نازل شد، منه بیر سیخ فرو کرد، غضبناک گفت: «پاشو برو پدر بیامرز، البته سن دنیا را به هم بریزی!...»
منه محکم پس گردنی چالدی، انداخت از آن بالا پایین افتادم زمین پخش اولدوم، بتر عرق سرد همه جایم خیس کرد، چشمهایم لاپ گشاد!!... بویاندا نگاه کردم، دیدم بیکتاب بویوک پشه نشسته نوک دماغم ابوعطا چالیر!...
بیرایکی اوچ دفعه پشت سر هم عوض ایلهدیم: استغفرلله!... استغفرلله...! استغفرلله!
نويسنده: علی زرين قلم
(هفتهنامه توفيق)

