۲۳ : ۲۲ چهارشنبه، ۱۳ دیماه ۱۳۸۵     1 نظر

چگونه کاریکاتور بکشیم؟ (1)

پیشگفتار مترجم
بر آن شدیم تا محض خاطر شعارمان هم که شده («کاریکاتور شدن چه آسون، کشیدنش چه مشکل») گامی را در جهت تسهیل کشیدن کاریکاتور برداریم. بنابراین از این به بعد، ترجمه‌ی کتاب «How To Draw Cartoons» اثر «Terry Simpson» به صورت بخش بخش بر روی این اینترنت‌نامه قرار خواهد گرفت.

امید آن می‌رود که هنرجویان عزیز پس از خواندن این مطالب، کلاس کاریکاتور کشیدن راه انداخته و ما را به صورت رایگان در آن ثبت نام کنند. آمین.
«شنگول»

1. اول بسم‌الله
خوب! شما تا اینجا علاقه، کمی وقت اضافه و رغبت کاریکاتور کشیدن را داشته‌اید. چه چیز دیگری نیاز دارید؟ تقریباً هرچیزی دیگری برای ورود به جهان کاریکاتور –چه برای تفریح و چه برای کار حرفه‌ای– احتمالاً همین الآن یک جایی در خانه و یا دفتر کارتان دارد خاک می‌خورد. احیاناً اگر لوازمی را که در ذیل آمده است ندارید، می‌توانید با قیمت نسبتاً مفتی از یک لوازم‌التحریری تهیه کنید.

مداد
 وقتی نوبت به قلم و مداد می‌رسد، امتحان کنید تا ببینید کدام خودکار و کدام مداد بهتر با شما راه می‌آید. بنده شخصاً از یک قلم با نوک 3 دهم میلی‌متر برای مرکب زدن و از یک مداد HB برای طراحی استفاده می‌کنم.

پاک‌کن
پاک کن، پاک‌کن است دیگر. صحیح؟ نه خیر! از پاک‌کن های نوک تیز استفاده نکنید و به جای آن از یک پاک‌کن بزرگ، ضخیم و بی‌حال استفاده کنید.

فضای کار
خیلی مهم است که از فضای کار خود برای کشیدن نقاشی استفاده کنید و از این فضا مراقبت کنید. لابد تا به حال شنیده اید که: «روی زمین افتاده بود، من هم انداختمش دور»؟!

نقاشی، محض تفنن!
کشیدن تصویر از دوران قدیم با ما بوده است. تصاویری که غارنشین‌ها در غار، مصری‌ها در اهرام و رمان‌ها در رم کشیده بوده‌اند، بیانگر این موضوع است. چرا می‌کشیدند؟ محض تفنن!

کارتون کشیدن یک لذت عجیبی دارد که بازتاب آن حتی در کار نیز دیده می‌شود. پس یادتان باشد، با هر انگیزه و با هر هدفی برای کشیدن کاریکاتور آمده‌اید، دلیل اصلیتان باید "تفنن" باشد. همین الآن مداد را دستتان بگیرید و آغاز کنید!

2. بزن بریم، «سر» بکشیم
اگر می‌خواهید کاریکاتوریست خوبی باشید، باید توانایی کشیدن یک سر خوب را هم داشته باشید. (مگر اینکه بخواهید قربانیان گیوتینی را بکشید!). سر و صورت، مهمترین قسمتهای یک شخصیت کارتونی هستند چرا که شما از طریق آن به مخاطب خود می‌رسانید که کاراکترتان چه جوری است. برای مثال: مرد است، زن است، کودک است، یک جنگجوی فضایی است و یا هر کوفت دیگر. بنابراین سر و صورت، مهمترین قسمت‌های شناساندن کاراکتر مورد نظر شما هستند. تمام سرهای کاریکاتورهای خوب به صورت سه‌بعدی ساخته شده‌اند و در این صورت است که صورت‌هایشان برایتان طبیعی به نظر می‌آید. بدون یک ساختار سه‌بعدی، چهره به صورت تخت به نظر می‌آید و کشیدن آن از زوایای گوناگون فقط در رویا امکان‌پذیر است.

سرهای متداول

اضافه کردن جزئیات
تکمیل ساخت یک سر و صورت کارتونی، مثل کشیدن خود سر و صورت، کاری ندارد. خیلی ساده است... سر و صورت را کشیدید، پشت سر آن چشم و دماغ و دهان و گوش و مقداری مو بکشید و کاراکتر شما خلق می‌شود! به همین سادگی! (نویسنده به طور محتمل در اینجا ناخوش بوده است؟ - م.) یک مثال متداول در زیر برای خلق کاراکتر آورده شده است.

عناصر صورت
1 دماغ + 2 چشم + 1 دهان + 2 گوش = 1 صورت (اگر نمی‌دانستید، بدانید) قبل از اینکه بخواهید یک دفعه یک سر و صورت کامل بکشید، کشیدن عناصر زیر را تمرین کنید. توانایی کشیدن اشکال مختلف و متعدد صورت، به شما این امکان را می‌دهد که صورت‌های کارتونی خیلی متنوع‌تر خلق کنید

چشم‌ها
چشم‌ها مهمترین قسمت یک کاراکتر هستند که می‌توانیم با آنها ارتباط برقرار کنیم. چشمها همچنین مهمترین عوامل پدیدآورنده احساسات، به شمار می‌آیند. پس تمرین کنید!

دماغ
تقریباً هر شکل و هر خط کج و معوجی، می‌تواند مورد استفاده قراربگیرد. (سوراخ دماغ‌ها، اختیاری است) 

دهان
یک خط صاف و یا خمیده می‌تواند به عنوان یک دهان بسته به کار رود. برای دهان باز، شما باید سه عنصر «دندان‌ها»، «لوزه‌ها» و «زبان» را بکشید.

و گوش‌ها

گوش‌ها گوش هستند دیگر. چه توضیح بیشتری می‌توانم بدهم؟!

دکتر شنگول

۱۹ : ۴۲ دوشنبه، ۶ آذرماه ۱۳۸۵     0 نظر

طنز، هجو، هزل

پیشگفتار: در مطلب پیشین تحت عنوان «ای طنز بی صاحاب، تو چیستی؟»، عنوان کردیم که واژگان طنز، هجو، هزل، لودگی، ساتیر، فکاهی و ... این روزها هیچ کدام صاحب ندارند. علی ایهاالحال به طور خلاصه توجه اساتید راه طنز را به تعاریف این لغات که از مآخذ معتبر گردآوری شده اند، می‌پردازیم.

طنز
استعمال کلمه‌ی «طنز» برای انتقادی که به صورت خنده‌آور و مضحک بیان شود در فارسی معاصر سابقه‌ی زیاد طولانی ندارد. هرچند که «طنز» در تاریخ بیهقی و دیگر آثار قدیم زبان فارسی به کار رفته است، ولی استعمال وسیعی به معنی فعلی کلمه و یا بهتر بگوییم به معنی Satire اروپایی نداشته است.
پیش از این در فارسی، عربی و ترکی کلمه‌ی واحدی که دقیقاً این معنی را در هر سه زبان برساند وجود نداشته است.

هجو
«هجو» و یا «هجا» به معنی بد گفتن، فحش دادن و استهزاء کردن در شعر است. مانند هجو فردوسی از سطلان محمود غزنوی:

الا ای شاه محمود کشورگشای ز کس گر نترسی بترس از خدای
چو شاعر برنجد بگوید هجا بماند هجا تا قیامت به جا

هجو گونه‌ای فردی دارد و اصولاً سراحت لفظی که در آن است، نمی‌تواند نظیر لحن طنزآمیز «ساتیر» باشد.
هجو در اصل ضد مدح است. اگر شاعر مدیحه‌سرا جرأت هجو گفتن ممدوح را پیدا می‌کرد، بی‌محابا می‌گفت. در دربار سلاطین، شاعر اول مدح کسی را می‌گفت، بعد تقاضای صله می‌کرد و در آخر اگر نتیجه‌ای نمی‌شد، او را تهدید به هجو می‌کرد.

هزل
در فارسی «هزل» را هم به کار برده اند که معنای آن ضد جد است و بیشتر به معنای شوخی، مزاح و مطایبه است.
دهخدا از تعاریف جرجانی نقل می‌کند: «هزل آن است که از لفط معنای آن اراده نشود، نه معنای حقیقی و نه مجازی، و آن ضد جد است».

هزل را می‌توان مانند اکثر جوک‌ها و لطیفه‌های رایج امروز دانست که فاقد محتوای خاص می‌باشد ولی مضحک و خنده آور است.
در فرهنگ لغات، هزل دارای دو معنی متفاوت و نزدیک به هم است. یکی به معنای شوخی کردن و دیگری به معنای بیهوده گفتن.

منابع:
1. تاریخ طنز در ادبیات فارسی، تألیف دکتر حسن جوادی
2. فرهنگ دکتر محمد معین.
3. فرهنگ غیاث اللغات.
4. فرهنگ دهخدا.

دکتر شنگول

۱۶ : ۱۴ یکشنبه، ۲۸ آبانماه ۱۳۸۵     0 نظر

ای طنز بی صاحاب، تو چیستی؟

پیشگفتار: افتتاح این ستون (اُوستا) آن هم در بحران فعلی زابغر، نمایانگر همان «جنگ، جنگ، تا پیروزی!» است. علی ایها الحال در اینجا قصد داریم درسی را که از طنز گرفته ایم، بازگو کنیم، تا شما اساتید راه طنز، ببینید خوب یاد گرفته‌ایم یا نه!

این روزها، طنز هم مثل خیلی چیزهای دیگر صاحابی ندارد. بر عکس مملکت که خیلی صاحاب دارد! البته این فقط طنز نیست که در این مملکت بی صاحاب مانده است، بلکه تمام واژگان ِ طنز، کمدی، فکاهی، بذله، شوخی، ساتیر، هجو، هزل و لودگی –همه و همه- بی صاحاب مانده اند و هرکدام جای دیگری به کار گرفته می شوند.

البته اینها همچین هم بی صاحاب بی صاحاب که نیستند! بعضی وقت‌ها همه تفاوت‌هایش را می‌فهمند و هشتاد تا کارشناس مارشناس را می‌گذارند توی جیب بغلشان! مثلاً کافی است که یک «طنز»ی ساخته یا نوشته شود که کمی به تریج قبایشان بربخورد. دقیقاً همان موقع است که همه کارشناس می‌شوند و ما و حضرت‌عالی باید قلم و کاغذ را برداریم و شروع کنیم به یادداشت کردن فرمایشات گهربار این اساتید:

«شما اصلاً طنز بلد نیستید. این "هجو" است… نه این "هزل" است… این طنز نیست. طنز را من می‌گویم..»
«این هم شد طنز؟.. (هیچکی مثل ما بلد نیست جوک بگه. اصلاً هیچکی مثل ما نمی تونه جوک تعریف کنه...)»

عجب!! پس تا حالا طنز نمی‌گفتیم؟ پس چی می‌گفتیم؟ هیچی. ما چیزی نگفتیم. چون اگر چیزی می‌گفتیم که ما را هم مثل آنهای دیگر می‌انداختند یکراست توی قلفدانی.

خاطرم است که شخصی به همین آقای «ابراهیم نبوی» (طنزنویس معاصر) در انتخابات سال گذشته گفته بود: «آقای نبوی! طنز وسیله‌ی داوری است. شما نباید از کسی حمایت کنید….».
آقای نبوی هم پاسخ داده بودند: «عجب! باور بفرمایید که من هزاران تعریف تاکنون از طنز خوانده بودم ولی این یکی را یاد نگرفته بودم! من مدیون توام..»

پس حالا که این طور است، برای اینکه ما هم مثل آقای نبوی این طور خجل نشویم، فعلاً می‌رویم تا کمی اطلاعاتمان را درباره‌ی طنز و هجو و هزل و ... تکمیل کنیم. ولی عجالتاً یک چیز را داشته باشید: خنداندن –هرجور که باشد- خود هنر بزرگی است. تازه ثواب هم دارد!

دکتر شنگول