طنز، هجو، هزل
پیشگفتار: در مطلب پیشین تحت عنوان «ای طنز بی صاحاب، تو چیستی؟»، عنوان کردیم که واژگان طنز، هجو، هزل، لودگی، ساتیر، فکاهی و ... این روزها هیچ کدام صاحب ندارند. علی ایهاالحال به طور خلاصه توجه اساتید راه طنز را به تعاریف این لغات که از مآخذ معتبر گردآوری شده اند، میپردازیم.
طنز
استعمال کلمهی «طنز» برای انتقادی که به صورت خندهآور و مضحک بیان شود در فارسی معاصر سابقهی زیاد طولانی ندارد. هرچند که «طنز» در تاریخ بیهقی و دیگر آثار قدیم زبان فارسی به کار رفته است، ولی استعمال وسیعی به معنی فعلی کلمه و یا بهتر بگوییم به معنی Satire اروپایی نداشته است.
پیش از این در فارسی، عربی و ترکی کلمهی واحدی که دقیقاً این معنی را در هر سه زبان برساند وجود نداشته است.
هجو
«هجو» و یا «هجا» به معنی بد گفتن، فحش دادن و استهزاء کردن در شعر است. مانند هجو فردوسی از سطلان محمود غزنوی:
الا ای شاه محمود کشورگشای ز کس گر نترسی بترس از خدای
چو شاعر برنجد بگوید هجا بماند هجا تا قیامت به جا
هجو گونهای فردی دارد و اصولاً سراحت لفظی که در آن است، نمیتواند نظیر لحن طنزآمیز «ساتیر» باشد.
هجو در اصل ضد مدح است. اگر شاعر مدیحهسرا جرأت هجو گفتن ممدوح را پیدا میکرد، بیمحابا میگفت. در دربار سلاطین، شاعر اول مدح کسی را میگفت، بعد تقاضای صله میکرد و در آخر اگر نتیجهای نمیشد، او را تهدید به هجو میکرد.
هزل
در فارسی «هزل» را هم به کار برده اند که معنای آن ضد جد است و بیشتر به معنای شوخی، مزاح و مطایبه است.
دهخدا از تعاریف جرجانی نقل میکند: «هزل آن است که از لفط معنای آن اراده نشود، نه معنای حقیقی و نه مجازی، و آن ضد جد است».
هزل را میتوان مانند اکثر جوکها و لطیفههای رایج امروز دانست که فاقد محتوای خاص میباشد ولی مضحک و خنده آور است.
در فرهنگ لغات، هزل دارای دو معنی متفاوت و نزدیک به هم است. یکی به معنای شوخی کردن و دیگری به معنای بیهوده گفتن.
منابع:
1. تاریخ طنز در ادبیات فارسی، تألیف دکتر حسن جوادی
2. فرهنگ دکتر محمد معین.
3. فرهنگ غیاث اللغات.
4. فرهنگ دهخدا.

