باز یلدا شد
باز یلدا شد و دستای من از دنیا کوتاست
تخمه و آجیل و پسته از نگاه من
جداست
خواب دیدم که شبی همراه ایل و طایفه
بر سر سفرهی یلدا، رگ خواب من
کجاست؟
ای خدا ار تو عزیزی و بزرگ و نگران
تا به کی شام من اندر شب یلدا نون
و ماست؟
خلق عالم به سر هندونه چاقو میزنند
ولی دستای من از بهر دعا رو به
خداست
گفت ساقی که بود قیمت شیرینی مقطوع
من ندیدم که کسی حرفی بگوید سر
راست
دوش از کوی مغان نیک گذر میکردم
و شنیدم که صدای خندههاشان به
هواست
عید در عید زدند و خوش به حال دگران
ور نه بر ما که شب چله و عید و
شب مرگ یه جاست
باز یلدا شد و خندهای بر لب ماست
از ازل تا به ابد کفش منم
لنگه به لنگه تا به تاست

