« به من بگو پدرسگ! | خانه | بعد از حذف »

۱۲ : ۰۳ جمعه، ۲۶ خردادماه ۱۳۸۵     0 نظر

طفلکی، می‌لرزید.

زابغر:

طفلک می‌لرزید. نمی‌گریستا، می‌لرزید. بازم تاکید می‌کنم می‌لرزید، حالا چراش بمونه. نمی‌دونم چرا ناخودآگاه و همین‌جوری الکی و خیلیم اتفاقی یاد این شعر ا.بامداد یا همون شاملوی خودمون افتادم: "سلاخی می‌گریست، به قناری کوچکی دل باخته بود" باشه! قبوله، ربطی نداشت اما اتفاقه دیگه، پیش میاد. واسه همین تاکید کردم که نمی‌گریست، می‌لرزید!
اول فکر کردم سردشه، آخه علاوه بر این‌که می‌لرزید و نمی‌گریست، صورتشم قرمز شده بود، بعد سریعآ فکر نکردم که سردشه، آخه تو این زمونه عشق که نمی‌مونه هیچی، مردم به صورتشون سیلی هم می‌زنن تا سرخ بشه، مده!


بعد خوب که توجه کردم چیز تازه‌ای ندیدم بنابراین به خودم جرات دادم و سعی کردم سؤالم رو بپرسم، آخه اولین باری بود که به یه جنس مخالف برمی‌خوردم که هم می‌لرزید، هم نمی‌گریست و هم صورتش قرمز شده بود! همین‌جور که داشتم پیش خودم سعی می‌کردم سؤالم رو بپرسم، یه دفه همون طفلک (فکر کنم دیگه متوجه شده باشین کیو می‌گم!) گفت که "ببخشید آقا، آدامس دارید؟" هان! (همون نمنه!) حالا این وقت روز از کجا آدامس گیر بیارم؟ بنایراین تصمیم خودم رو گرفتم که بگم نه! اما همین که اومدم بگم، طفلک گفت که "آخه می‌دونین چی شده" من که هنوز در پاسخ به سؤال اول جا مونده بودم، به همان صورت وا موندم! با خود گفتم "من از کجا بدونم، آخه" اما تا اومدم بهش بگم ، طفلک گفت که "خیلی وحشتناکه یه دختر ..." ترمزی که تو حرفش گرفت، منو سخت و مشکل به توهم دست‌های آلوده هدایت می‌کرد که بار دیگر گاز داد "... که یه دختر بخواد از حق خودش دفاع کنه؟" و یک لحظه شاید هم دو لحظه سکوتی دیوانه‌وار فضا را آلوده نمود. این جمله آخری رو که گفت اشکم داشت درمیومد اما نیومد. آخه چه معنی داره که یه دختر از حقش دفاع کنه؟! نه این‌که فکر کنید من خیلی آدم سنگدلیم‌ها اتفاقآ خیلی‌ام مهربونم می‌دونستم که به همین سادگی نمیشه حق و حقوق گرفت. من که قید حق و حقوق خودم رو زده بودم.

حضرت میخ