« همه با هم برای سرود ملی | خانه | سه »

۱۲ : ۴۱ پنجشنبه، ۱۱ خردادماه ۱۳۸۵     3 نظر

نامه‌ی مام میهن به کوروش

زابغر:
قربانت شوم پسرم کوروش، چندی‌ست هر وقت بر سر مزارت می‌آیم تا فاتحه‌ای نثار روحت کنم و درددل‌هایم را به تو بگویم و بروم، تعدادی آدم و البته تعدادی نیز بشر می‌بینم که دوربین‌هایی را جلوی خود گذاشته‌اند و به سوی من خیره می‌شوند، اوایل فکر می‌کردم مرا چشم‌چرانی می‌کنند، زیرا خودت می‌دانی که از چادر و نقاب و این حرف‌ها بدم می‌آید شدیدآ، با خود تصور می‌کردم آخر من که پیرم و چیز تازه‌ای ندارم پس چرا اینان مرا ول نمی‌کنند، کم‌کمک با تحقیقاتی که کردم متوجه شدم که این دوربین‌ها نه مخفی‌اند نه فیلمبرداری! بلکه دوربین‌های هندسی می‌باشند که برای تخریب ابنیه‌ی باستانی و ساختن سد از آن‌ها استفاده می‌شود، اولش که فهمیدم کلی ذوق زدم که هدف اینان من نیستم! اما بعد کشف کردم که چه خاکی در حال برسر شدن من می‌باشد.

این سدی
که این‌ها قرار است بسازندش نگو که بر سر تو خراب خواهد شد، گویا این‌ها یا تو را نمی‌بینند یا مرا یا کس دیگری را! حالا هم که این نامه را در حال نوشتن می‌باشم یک چشمم اشک است و با چشم دیگرم روی کاغذ را نگاه می‌کنم، خبردار شدم که نام این سد "سیوند" می‌باشد، حالا هر کوفت و زهرماری که هست نکردند لااقل نامش را پاسارگاد بگذارند! بگذریم، مثل این‌که مهندسان ایرانی در ساخت سد کلی مهارت و انرژی هسته‌ای (همان که حق مسلم من و توست) دارند و برای تخلیه‌ی این انرژی و مهارت پشت سر هم سد می‌سازند!

البته قرار است آیندگان نظام ساختمان‌سازی هم یاد بگیرند اما فعلآ انگار بلدند سد بسازند، آن‌هم سدهای تاریخی! انگار پروژه‌ی بعدی قرار است کنار تخت جمشید بنا شود، و همین‌طور حافظیه و کم‌کمک به سمت توس و مزار فردوسی! میان راه البته قرار است یک پروژه‌ی استثنایی هم اجرا شود و آن پروژه‌ی سدسازی در کویر لوت می‌باشد!
حضرت میخ