« پرچم ایران! | خانه | دوست دارم »

۲۲ : ۵۷ چهارشنبه، ۱۷ آبانماه ۱۳۸۵     4 نظر

بازگشت همه به سوی ماست نه دوغ!

زابغر: مدت مدیدی بود که دست از کار طنز و نقد و حتی نسیه کشیده بودیم بیرون! خلاصه این خانه را که همه‌ی سایه‌بانش طنز بود، بی در و پیکر و باقی قضایا رها کرده بودیم. نه این که فکر کنید رفته بودیم تعطیلات، رفته بودیم تعطیلات! چرایش را توضیح می دهم.
چند تا از بر و بچه های اینترنت‌نامه گفتند که «باباجان دیگه تو این دور و زمونه، نمی‌ارزه آدم کار طنز بکنه.»
ما هم که که از خدایمان بود که بهانه‌ای جور کنیم و خودمان را بپیچانیم! خلاصه تا شایعه‌ی تعطیلی ما به گوش انتقادپذیران و ناپذیران محترم و غیرمحترم رسید، سیل نامه‌ها به سوی اینترنت‌نامه سرازیر شد. البته حتی یک نامه هم نرسید، ما می‌گیم رسیده شما هم بگین رسیده!
یکی می گفت که یک دفعه دیدی که یکی از همین تهدیدها که می کنیم عملی شد و مثلا شما را انداختیم تو گونی و بردیم. ما هم که ترسو!!! هرشب خواب گونی می دیدیم! و سایه‌ای که آخرش هم نفهمیدیم کدامیک از مسئولین و نامسئولین بود.
یکی دیگه می گفت که یا تعطیلش بکن و یا تو کار کله گنده‌ها دخالت نکن. بیفت به جون بدبخت بیچاره‌ها. به در و دیوار گیر بده اما به موش گیر نده. تا صد سال دیگه هم کسی کار به کارت نداره! وگرنه...
یکی دیگه هم که خیلی ناخلف تر بود، همش سعی می کرد رمز عبور پست برقی ما رو بزنه. بابا آخر مگر ما با او چه کرده بودیم؟! تا اینکه یکروز صبح همگی با صدای عجیبی از خواب پریدیم. ایشان جر خورده بود ولی موفق به زدن پسورد نشده بود!!
خلاصه ما هم به خوبی این را می دانستیم که این اینترنت‌نامه، خداوکیلی، جمعاً، سربست و روی هم رفته نانی به سفره‌ی تهی از نان ما اضافه نمی‌کند که نمی‌کند! ولی در بین این همه نامه‌های ناامیدکننده، نامه‌های امیدوار کننده‌ای نیز رسید.
مثلاً در همین گیر و دار از سوی دفاتر کله‌گنده‌ها و از خیلی جاهای دیگر که نمی گویم کجاست، نامه‌های محرمانه و فوق محرمانه رسید (لطفا متن نامه‌ها را به کسی نگویید که شدید محرمانه است) که آقای فلان حالشان خوش نیست.
در این نامه به شدت از ما گلایه شده بود و تأکید شده بود که حوصله‌ی ایشان را به شدت سر برده‌ایم و درصورتی که از ایشان انتقاد نکنیم به شدت با ما برخورد قانونی خواهند کرد.
ایشان، ما را مسبب اصلی حوادث اخیر کشور دانسته و خاطرنشان کرده بود که من این همه جفنگیات را بر سر تریبون‌ها فقط برای این می‌گویم که شما را تشویق به ادامه کار بکنم. مثلاً همین موضوع که «ما به تنظیم خانواده نیازی نداریم» صرفاً برای تشویق اینترنت‌نامه‌ی طنز زابغر گفته شده است.
و ما دو چیز را از این غیبت صغری، تازه فهمیدیم. یکی اینکه که چه افراد از خودگذشته و فداکاری را برای کشورمان انتخاب کرده‌ایم که حاضرند دل مردم را با گفتن خزعبلات بر سر تریبون ها و منابر شاد بکنند! و دیگر اینکه آن چیز که از بسیاری از دوستان و آشنایان شنیده بودیم کاملاً درست از آب درآمده است؛ ایرانیان به واقع مردمانی بسیار انتقادپذیر هستند.
خلاصه از آنجایی که همینی که گفتم و از جای دیگری که بازگشت همه به سوی ماست نه دوغ! ما هم بازگشت خود را تو گوش همه می‌زنیم گرچه با خشونت کاملآ مخالفیم و نیز تصمیم گرفتیم که «اینترنت نامه‌ی انتقادی فکاهی زابغر» را نه تنها دوباره راه اندازی کنیم، بلکه آن را به کل بترکانیم که همانا ترکاندن شیوه‌ی بزرگان ماست! ترکاندیم و حاصلش بیشتر از شوروی سابق شد:
زابغر (انتقاد طنزآلود)، دری‌وری (شعرطنز)، نمکدون (داستان طنز)، بوق (خبرگزاری طنز)، ناخونک (گزیده طنز امروز)، طنزینه (به یاد طنز قدیم)، نیشگون (کاملآ جدی)، دایره (دایره‌المعارف طنز)، تخته سیاه (خاطرات طنز)، بلغور (کاریکلماتور)، کاریکاتور، تابلو (عکس طنز)، بشکن (صدای طنز)، طلخک (کلیپ طنز)، صحنه (فیلم طنز)، آب باریکه (تبلیغات طنز)، بچه‌ها (طنز برای بچه ها)، حکایت، تایمر (ماشین زمان طنز)، کل‌کل (مقابله با اخبار)، دکترجون (خنده درمانی) ، اُوستا (آموزش طنز)، کامیک استریپ و گیر سه‌پیچ.
همچنین «زنگوله» یا خبرنامه نیز برای اطلاع شما از آخرین نوشته های زابغر درست شده است.
منتظر نقد شما هستیم! نسیه نمی‌پذیریم! حتی شما دوست عزیز!
حضرت میخ
  • خرت و پرت

  • نظرات

    • Cheap Viagra 100 mg no prescription | January 5, 2008 2:40 AM
    • Cool site. Thank you:-)
      http://viagra-100-mg.blogspot.com cheap viagra 100 mg

    • viagra 100 mg no prescription | January 5, 2008 2:25 AM
    • Very good site. Thanks:-)
      http://viagra-100-mg.blogspot.com Cheap Viagra 100 mg no prescription

    • viagra 100 mg no prescription | January 5, 2008 2:25 AM
    • Very good site. Thanks:-)
      http://viagra-100-mg.blogspot.com Cheap Viagra 100 mg no prescription

    • khateratchi | November 10, 2006 6:41 PM
    • شاید این حرکت خود نیز طنز گونه به نظر آید ،ولی باور کنید که ادبیات طنز ایرانی خواسته یا ناخواسته در سیطره لطیفه هایی توهین آمیز به اقوام و مردم مناطق مختلف ایران قرار دارد. شاید بتوان با تلاش وب نویسان ایرانی حرکتی مثبت در جهت پالایش آن برداشت. به نظر شما آیا این امر ضروری است که برای خنداندن دیگران از ابزار تحقیر و یا توهین استفاده کنیم؟ باور کنیم که می توان همان لطیفه های زیبا را بدون استفاده از دستمایه های توهین آمیز و تنها برای شاد کردن دل مردم بکار برد.

      عهد نامه پالایش طنز ایرانی از لطیفه های توهین آمیز: ما امضا کنندگان این عهد نامه متعهد می شویم که موارد زیر را رعایت نماییم:
      1. خود داری از بازگو کردن و یا انتشار (در فضای وب وسایر رسانه ها) لطیفه هایی که حاوی توهین به اقوام و مردم مناطق مختلف ایران زمین باشد
      2. تذکر دادن به کسانی که طنز های توهین آمیز را در فضای گسترده وب و یا در نشریات و رسانه ها متشر می کنند
      3. تلاش برای تبدیل طنزهای موجود به طنزی که حاوی توهین و تحقیر به اقوام و مردم نقاط مختلف ایران زمین نباشد.
      ما همچنین متعهد می شویم که در صورت تخطی از این تعهد به ازای هر مورد ( تکرار لطیفه های توهین آمیز و یا انتشار آنها در فضای وب یا رسانه ها ) مبلغ هزار ریال( معادل یک صد تومان) بعنوان صدقه برای امور خیر پرداخت نماییم
      امضای عهدنامه
      http://www.persianpetition.com/sign.aspx?id=510b4911-d64a-420e-b2ac-efabb428ea7d

  • ارسال نظر