« خنگ | خانه | کربلا »

۲۳ : ۱۰ پنجشنبه، ۵ بهمنماه ۱۳۸۵     0 نظر

یه املت بزنیم

زابغر: چه خبرا؟ سلامتیا؟ نگران چی باشم؟ گوجه‌فرنگی‌های ما خیلی ارزونن، شما چطور؟ اوضاع به سامان است. جای شما خالی حالی می‌دهد که در عمرمان نداده است. قرار است با عده‌ی بسیاری حالی بکنیم و از خودمان خبر خوش بترکانیم. بله فاطمه هم هست، الهام هم هست اصلآ دوره دوره‌ی پر زن و برکتی شده است.
جنگی هم که در کار نیست. دنیا به ریش ما می‌چرخد. هه‌هه‌هه! شما چرا سگرمه‌هایت درهم است؟ بابا بی‌خیال دنیا دو روزه، محرم هم زود تمام می‌شود می‌رود. اصلآ نمی‌دانم ملت ما چرا اخم به چهره‌اش می‌آید. یحتمل همه‌اش تقصیر بچه‌های زابغر است. نمی‌کنند یک مطلب خنده‌دار بکنند توی مجله‌شان. گویا خودشان هم در گل مانده‌اند. هه‌هه‌هه! جان من خنده نداشت؟ بچه‌ها می‌گویند مزه که می‌ریزیم دنیا از خنده روده‌بر می‌شود. خداوکیلی انگار رسالت ما خنداندن نوع بشر است.
آمریکا هم هارت و پورت می‌کند. همانطور که در حدیث آمده است هیچ غلطی نمی‌تواند بکند، پس نو پرابلم.
ذخیره‌ی ارزی هم داریم. چند می‌خوای؟ آشنا دارما، رئیس بانک مرکزی رفیقمه. فکرشم نکن. اگه خرابکاران اقتصادی را لو ندادم. حالا ببین کی گفتم. حال این جاسبی رو هم می‌گیرم. می‌خواد تک‌خوری کنه، اگه گذاشتم.
مردم هم غصه نخورن تا من هستم هیش‌کی نمی‌تونه باشه. ۶ سال آینده ایام مهرورزی و خوشبختیه. حالا بیاین یه املت بزنیم.*
=========================
* چکیده‌ی متن ویرایش‌نشده‌ی نشست رئیس‌جمهور (م.الف) با بچه‌های صدا و سیما
حضرت میخ