من عاشق سوزوکیام
زابغر:
این روزها در سینمای ایران فیلمی متولد شده است که از قضا خیلی هم خندهدار است و رو دست ما زده. از اول هم برای مصاحبه نمیتوانستم خوب مقدمه بنویسم. "اخراجیها"ی مسعود دهنمکی را میگویم. شخصیتی بزرگوار و قابل ستایش در سینمای ایران که حکم مارتین اسکورسیزی را برای ما دارد. از چند روز پیش که قرار شد این مصاحبه را انجام بدهم استرس عجیبی داشتم به طوری که گلاب به روتون ...
به مسعود دهنمکی که برای قرار مصاحبه زنگ زدم ابتدا مرا به جای تهیهکننده فیلم اشتباه گرفت و از حضور پررنگ و دشمنشکن پسرهای رپ و دختران چپ در جلوی سینماهای نمایشدهندهی فیلمش ذوقزده مینمود و گفت: "پسر (منظور همان حبیب کاسهساز است) نمیدونی چه غوغاییه، باید دخترا رو از نزدیک ببینی!" البته بعدآ این جمله را تکذیب کرد.
به هر حال قرار مصاحبه را گذاشتیم و نتیجه این چند خط شد:
امیدوارم حالتون خوب باشه و حوصلهی جواب دادن کامل را داشته باشید.
شما چی کار به حال من دارید، انگار از همین ابتدا میخواهید مرا خراب کنید. اصلآ شما خبرنگارها میخواهید همه را متهم کنید برایتان من و احمدینژاد فرقی نداریم کاش کمی از "جبهه" و "شلمچه" و "یالثارات" یاد میگرفتید.
به هر حال میخواهم در مورد شما و سینما حرف بزنیم.
اصلآ حوصلهی کوی دانشگاه و مباحثی از این دست رو ندارم. اگر با "اخراجیها" کاری دارید بفرمایید.
من هم همین قصد را داشتم.
مشخص است که قصد تخریب دارید. حرفتان را عوض میکنید. شما از آن دست آدمهایی هستی که اگر در جبهه بودند ما ایران را از دست داده بودیم.
داستان اخراجیها از کجا شروع شد؟
از آنجا که همهی ما شهدا را دوست داریم.
متوجه نمیشوم.
همین دیگر، شما قصد نابود کردن ارزشها و توهین به شهدا را داری.
بعد از "فقر و فحشا" و "کدام استقلال، کدام پیروزی" چه شد که به سینمای حرفهای رو آوردید؟
آن دو فیلم هم جزء سینمای حرفهای است. آقا چشمانت را بستهای؟ هر کسی نمیتواند "فقر و فحشا" را بسازد.
به نظر من یک دیویکم برای ساخت این فیلم کافیست، فقط دستت بگیر و در تهران قدم بزن بعد هم برو دبی فیلم بگیر.
یعنی از نظر تو سینما همینطوری اللهبختکیست؟
من گفتم با "اخراجیها" حرفهای شدید.
منظور تو کاملآ مشخصه.
در جشنواره برای شما و فیلمتان چه اتفاقی افتاد؟
هه، اسکار که نیست جناب. آنجا یک آکادمی حرفهای تصمیم میگیرد و اینجا چهارتا بلیطفروش سینما.
یعنی شما با اسکار موافقید؟
نه! یعنی چه که چندتا پتیاره که جز لخت شدن در فیلم کار دیگهای بلد نیستن میان روی یه فرش قرمز قدم میزنن و از بینشون یکی انتخاب میشه. مثلآ به نظر شما مرد بیغیرتی مثل برد پیت بازیگره؟ یا اون زن هرزهش آنجلینا جولی؟
بازیگران فیلم شما هر کدام تکتک قادر به کنترل یک فیلم هستند، به نظر شما جمع بزرگی از این بازیگران نیازی به کارگردان هم دارد؟
به نظر شما رئال مادرید مربی نمیخواهد؟ چرا برزیل همیشه قهرمان جهان نمیشود؟ یا مثلآ همهي فیلمهای برد پیت مثل بابل میشود؟
شما که قبولش نداشتید.
چرا مزخرف میگی آقا، تشویش اذهان عمومی میکنی؟
اکبر عبدی "آدم برفی" و "تحفهی هند" که مورد انتقاد از جانب گروه شما بود چه شد که بازیگر شما شد؟
خب به هر حال آدمها معصوم که نیستند. هر کسی اشتباه میکند.
یعنی گروه شما در حمله به سینما اشتباه کرد؟
نه آقا، جناب عبدی را میگویم. میبینید که در فیلم من احیا شده است. به خاطر انتخاب درستیست که انجام داده.
اما او خودش را در تئاتر "اکبرآقا، اکتور تئاتر" احیا کرد.
یه دفعه بگو که من هیچ کاری نکردم دیگه! شما همتون از یه قماشید.
مضمون "اخراجیها" تا چه حد متأثر از "برزخیها"ی ایرج قادریست؟
کاملآ متفاوت است، "برزخیها" یک داستان تکخطی دارد، اما "اخراجیها" مجموعهای از ژانرهاست.
من تأثیر فیلمنامه را گفتم.
تکذیب میکنم!
به نظر شما دلیل پرفروش شدن فیلم چه بود؟
بروید از مردم بپرسید آقا. حتمآ قوی بودن فیلم.
اما تاریخ اکران مناسب، جنجال فیلم، تعدد بازیگران قوی، حضور پیمان قاسمخانی و خیلی از اتفاقات دیگر چه؟
مگر آتشبس و مارمولک اینها را داشت؟
خب تفاوت همینجا مشخص میشود.
"اخراجیها" یک شاهکار سینماییست که از موافقین نظام تا مخالفین نظام همه تحسینش کردهاند. از مذهبی تا غیرمذهبی به دیدنش رفتهاند و این یعنی قدرت فیلمنامه و کارگردانی!
معروف شدن را دوست دارید؟
نه، اصلآ دیگر فیلم نمیسازم. یک روز میخواستم خلبان شوم. شاید هم رانندهی تاکسی شدم.
به نظر شما پرفروش شدن یک فیلم دلیل بر رضایت تماشاگران از فیلم و مقبولیت کارگردان است؟
پس نشانهی چیست؟
نمیدانم، فقط پرسیدم. یاد سریال نرگس افتادم.
تو با خودتم مشکل داری!
آیا تیکههای طنزآمیز فیلم آبگوشتی نیستند؟
مگه طنز غیرآبگوشتی هم داریم؟ ضمن اینکه این سؤال شما در شأن یک کارگردان بزرگ و موفق نبود.
چرا مجید سوزوکی آخر فیلم میمیرد؟
واسه اینکه ما خون دادیم، شهید دادیم، این انقلاب مفت و مجانی به دست نیامده. که به همین سادگی کشور رو بدیم دست مردم.
اصلآ چرا لقب مجید را سوزوکی گذاشتید؟
من از همان بچگی عاشق موتور سوزوکی بودم. گفتم حالا که همه عقایدمون رو فیلم کردیم این سوزوکی رو هم بذاریم وسطش!
پس دیگر عقاید جدیدی را فیلم نمیکنید؟
من همیشه حرفی برای گفتن داشتهام. این را فعالیت مطبوعاتیام نشان میدهد. پرتیتراژترین نشریات برای من بوده است و حالا پرفروشترین فیلمها. نمیدونی چه حالی میده!
البته تیراژ صحیح است.
من هم همین رو گفتم.
غیر از سوزوکی چه چیز دیگری را دوست دارید؟
تانک را، شهدا و رزمندگان اسلام و سربازان گمنام آقا امام زمان را...
ممنون از وقتی که در اختیار من گذاشتید.
چرت و پرت نگو، میدونم که تو دلت داری بهم فحش میدی. تا کور شود هر آنکس که نتواند دید...
بعد از تحریر: آخر هم نفهمیدم چرا جناب دهنمکی اینقدر به من بدبین بود، البته این بدبینی در اینگونه افراد ریشهای و زیرساختیست. در ضمن تناقضگویی از شاهکارهای مسعود دهنمکی است که رئیسجمهور در مقابل آن باید بوق بزند.
با تشکر از: مصاحبهی حمید باباوند با مسعود دهنمکی چاپشده در ویژهنامه "نوروز همشهری" با عنوان "سینمای حرفهای یعنی همین"
به مسعود دهنمکی که برای قرار مصاحبه زنگ زدم ابتدا مرا به جای تهیهکننده فیلم اشتباه گرفت و از حضور پررنگ و دشمنشکن پسرهای رپ و دختران چپ در جلوی سینماهای نمایشدهندهی فیلمش ذوقزده مینمود و گفت: "پسر (منظور همان حبیب کاسهساز است) نمیدونی چه غوغاییه، باید دخترا رو از نزدیک ببینی!" البته بعدآ این جمله را تکذیب کرد.
به هر حال قرار مصاحبه را گذاشتیم و نتیجه این چند خط شد:
امیدوارم حالتون خوب باشه و حوصلهی جواب دادن کامل را داشته باشید.
شما چی کار به حال من دارید، انگار از همین ابتدا میخواهید مرا خراب کنید. اصلآ شما خبرنگارها میخواهید همه را متهم کنید برایتان من و احمدینژاد فرقی نداریم کاش کمی از "جبهه" و "شلمچه" و "یالثارات" یاد میگرفتید.
به هر حال میخواهم در مورد شما و سینما حرف بزنیم.
اصلآ حوصلهی کوی دانشگاه و مباحثی از این دست رو ندارم. اگر با "اخراجیها" کاری دارید بفرمایید.
من هم همین قصد را داشتم.
مشخص است که قصد تخریب دارید. حرفتان را عوض میکنید. شما از آن دست آدمهایی هستی که اگر در جبهه بودند ما ایران را از دست داده بودیم.
داستان اخراجیها از کجا شروع شد؟
از آنجا که همهی ما شهدا را دوست داریم.
متوجه نمیشوم.
همین دیگر، شما قصد نابود کردن ارزشها و توهین به شهدا را داری.
بعد از "فقر و فحشا" و "کدام استقلال، کدام پیروزی" چه شد که به سینمای حرفهای رو آوردید؟
آن دو فیلم هم جزء سینمای حرفهای است. آقا چشمانت را بستهای؟ هر کسی نمیتواند "فقر و فحشا" را بسازد.
به نظر من یک دیویکم برای ساخت این فیلم کافیست، فقط دستت بگیر و در تهران قدم بزن بعد هم برو دبی فیلم بگیر.
یعنی از نظر تو سینما همینطوری اللهبختکیست؟
من گفتم با "اخراجیها" حرفهای شدید.
منظور تو کاملآ مشخصه.
در جشنواره برای شما و فیلمتان چه اتفاقی افتاد؟
هه، اسکار که نیست جناب. آنجا یک آکادمی حرفهای تصمیم میگیرد و اینجا چهارتا بلیطفروش سینما.
یعنی شما با اسکار موافقید؟
نه! یعنی چه که چندتا پتیاره که جز لخت شدن در فیلم کار دیگهای بلد نیستن میان روی یه فرش قرمز قدم میزنن و از بینشون یکی انتخاب میشه. مثلآ به نظر شما مرد بیغیرتی مثل برد پیت بازیگره؟ یا اون زن هرزهش آنجلینا جولی؟
بازیگران فیلم شما هر کدام تکتک قادر به کنترل یک فیلم هستند، به نظر شما جمع بزرگی از این بازیگران نیازی به کارگردان هم دارد؟
به نظر شما رئال مادرید مربی نمیخواهد؟ چرا برزیل همیشه قهرمان جهان نمیشود؟ یا مثلآ همهي فیلمهای برد پیت مثل بابل میشود؟
شما که قبولش نداشتید.
چرا مزخرف میگی آقا، تشویش اذهان عمومی میکنی؟
اکبر عبدی "آدم برفی" و "تحفهی هند" که مورد انتقاد از جانب گروه شما بود چه شد که بازیگر شما شد؟
خب به هر حال آدمها معصوم که نیستند. هر کسی اشتباه میکند.
یعنی گروه شما در حمله به سینما اشتباه کرد؟
نه آقا، جناب عبدی را میگویم. میبینید که در فیلم من احیا شده است. به خاطر انتخاب درستیست که انجام داده.
اما او خودش را در تئاتر "اکبرآقا، اکتور تئاتر" احیا کرد.
یه دفعه بگو که من هیچ کاری نکردم دیگه! شما همتون از یه قماشید.
مضمون "اخراجیها" تا چه حد متأثر از "برزخیها"ی ایرج قادریست؟
کاملآ متفاوت است، "برزخیها" یک داستان تکخطی دارد، اما "اخراجیها" مجموعهای از ژانرهاست.
من تأثیر فیلمنامه را گفتم.
تکذیب میکنم!
به نظر شما دلیل پرفروش شدن فیلم چه بود؟
بروید از مردم بپرسید آقا. حتمآ قوی بودن فیلم.
اما تاریخ اکران مناسب، جنجال فیلم، تعدد بازیگران قوی، حضور پیمان قاسمخانی و خیلی از اتفاقات دیگر چه؟
مگر آتشبس و مارمولک اینها را داشت؟
خب تفاوت همینجا مشخص میشود.
"اخراجیها" یک شاهکار سینماییست که از موافقین نظام تا مخالفین نظام همه تحسینش کردهاند. از مذهبی تا غیرمذهبی به دیدنش رفتهاند و این یعنی قدرت فیلمنامه و کارگردانی!
معروف شدن را دوست دارید؟
نه، اصلآ دیگر فیلم نمیسازم. یک روز میخواستم خلبان شوم. شاید هم رانندهی تاکسی شدم.
به نظر شما پرفروش شدن یک فیلم دلیل بر رضایت تماشاگران از فیلم و مقبولیت کارگردان است؟
پس نشانهی چیست؟
نمیدانم، فقط پرسیدم. یاد سریال نرگس افتادم.
تو با خودتم مشکل داری!
آیا تیکههای طنزآمیز فیلم آبگوشتی نیستند؟
مگه طنز غیرآبگوشتی هم داریم؟ ضمن اینکه این سؤال شما در شأن یک کارگردان بزرگ و موفق نبود.
چرا مجید سوزوکی آخر فیلم میمیرد؟
واسه اینکه ما خون دادیم، شهید دادیم، این انقلاب مفت و مجانی به دست نیامده. که به همین سادگی کشور رو بدیم دست مردم.
اصلآ چرا لقب مجید را سوزوکی گذاشتید؟
من از همان بچگی عاشق موتور سوزوکی بودم. گفتم حالا که همه عقایدمون رو فیلم کردیم این سوزوکی رو هم بذاریم وسطش!
پس دیگر عقاید جدیدی را فیلم نمیکنید؟
من همیشه حرفی برای گفتن داشتهام. این را فعالیت مطبوعاتیام نشان میدهد. پرتیتراژترین نشریات برای من بوده است و حالا پرفروشترین فیلمها. نمیدونی چه حالی میده!
البته تیراژ صحیح است.
من هم همین رو گفتم.
غیر از سوزوکی چه چیز دیگری را دوست دارید؟
تانک را، شهدا و رزمندگان اسلام و سربازان گمنام آقا امام زمان را...
ممنون از وقتی که در اختیار من گذاشتید.
چرت و پرت نگو، میدونم که تو دلت داری بهم فحش میدی. تا کور شود هر آنکس که نتواند دید...
بعد از تحریر: آخر هم نفهمیدم چرا جناب دهنمکی اینقدر به من بدبین بود، البته این بدبینی در اینگونه افراد ریشهای و زیرساختیست. در ضمن تناقضگویی از شاهکارهای مسعود دهنمکی است که رئیسجمهور در مقابل آن باید بوق بزند.
با تشکر از: مصاحبهی حمید باباوند با مسعود دهنمکی چاپشده در ویژهنامه "نوروز همشهری" با عنوان "سینمای حرفهای یعنی همین"
حضرت میخ

