المحمود، المحمود
حالا که سفرهای استانی رئیس جمهور به خارج از مرزها هم کشیده شده و حتی به یمن این سفرها خلیج فارس عرب میشود و ایران میرود جزء کشورهای عربی لازم دیدم توضیحاتی مبسوط پیرامون این غیبت سرسامآور و خوشیمن خود از این مجلهی کذا را در یک جمعبندی کلی به صورت رو در رو به شما عرض کنم.
جای شما خالی چند روزی رفته بودم مکه تا به نان و نوا و حال و هوایی بس ملکوتی (البته نه به شنیعی حلقهی ملکوت) نائل شوم و گر چه به ثواب کامل نرسیدم اما مفیوض شدم تا بیایم اینجا خودم را به شما متبرج کنم و شما خود را به من بمالید و تبرج بگیرید. دست حضرت آیتالله العظمی سردار شهید سرلشکر سرتیپ رادان درد نفرماید که این تبرج را به من یادآوری کرد. جان شما نباشد به جان این ویبرهی خودمان در دُبی (بخوانید مکه) به خواهران که نگاه میکردم میگفتم اینها چرا همه لختند؟ در وطن چیزکی هست که فاز مثبت القا میکند اما در اینجا بیاثر است. بعد که بیانات گهربار سردار را در کشاکش امواج وایرلس میخواندم روشنم شد که آن چیزک چکمه است و آن فاز مثبت تبرج. لابد یک خاصیتی دارد که این ویبره همهش در حال لرزش مجازی میباشد. خلاصه اینکه یادم باشد من باب این تبرج کلام مطهر از خودم در کنم.
از مکه بگویم که خیابانها غرق در نور و سرور بود. جماعت در کوی و برزن به قرآنخوانی و ذکر عُمَر مشغول بودند. دلیلش که واضح است و مبرهن و آن همانا تشریففرمایی افتخارآمیز قهرمان امت مسلمان و پیر بیشهی سیاست محمود احمدینژاد (صلوات حضار و عرق شرم کفار) در راستای اولین سفر استانی برونمرزی به مکهی مکرمه و مدینهی منوره بود. بر درب بزرگ ورودی مسجدالحرام پارچهای به این مضمون خودنمایی میکرد: "شیخنا المحمود، لا شک فی الذرة الهستهای الایرانیه للبلاد الاسلامیه، یو آر د بست وان، بوی رجایی آمد"
هر جا میرفتی نقل و نبات و شیرینی بود که چون باران رحمت بر سر و رویت میریخت. ماشینهای لیموزین سفید (چون محمود معتقد است سیاه ترسناک است) در کورس بودند. پای مجلس نمازهای جماعت همه حرف از محمود بود و محمود. ذکر "المحمود، المحمود" را با تسبیح میخواندند. واقعآ که غرورانگیز بود این همه محبوبیت. مردان بر پیراهن بلند و سفید خود که هیچگاه حتی خطی مشکی به خود ندیده است عکس محمود احمدینژاد را چاپ کرده بودند و زیرش نوشته بودند "المحمود، المحمود" خلاصه که هر چه از این سرور و غرور بگویم کم گفتهام. تا چشم کار میکرد تابلوهای تبلیغاتی کالاهای غربی، جای خود را به عکس رئیس جمهور داده بود با چهرهای خندان و زیرش نوشته بود: "المحمود، المحمود، صل علی محمد، یاور فهد آمد" از رادیوها دائم این سخن ملک فهد پخش میشد: "الیوم الورود المحمود، المحمود" باید بودید و میدید. حیف که سعادت نبود تا این لحظهی تاریخی را در مکه حاضر باشم و لذت ببرم از این همه توجه و افتخار.
در حال برگشت به خاک وطن بودم و در فرودگاه عدهای منتظر و چشم به راه را مشاهده کردم قبل از اینکه نوبت پرواز برسد رفتم پیش یکی از زنها که دو چشمانش در شب پوششاش میدرخشید و کودکی به نظر ۴ ماهه را بغل کرده بود و پرسیدم: "هل من ناصر؟" که کودک ۴ ماهه با جیغی ممتد فریاد زد: "لا ناصر، المحمود، المحمود"
و در اینجا بود که من به محبوبیت نام محمود در بین اعراب پی بردم و با خاطرهای خوش مکه را به قصد وطن با چشمی گریان و لبی لرزان ترک گفتم.

